السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ

» » » زندگانى تفصیلی‌ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)‌

 
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ

زندگانى تفصیلی‌ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)‌

نویسنده: saghalein | تاریخ: 5 خرداد 1393

زندگانى تفصیلی‌ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)‌

تولد و كودكى‌

 

بيش‌ از هزار و چهار صد سال‌ پيش‌ در روز 17 ربيع‌ الاول‌ ( برابر 25 آوريل‌ 570ميلادى‌ ) كودكى‌ در شهر مكه‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود.
پدرش‌ عبد الله‌ در بازگشت‌ از شام‌ در شهر يثرب‌ ( مدينه‌ ) چشم‌ از جهان‌ فروبست‌ و به‌ ديدار كودكش‌ ( محمد ) نايل‌ نشد. زن‌ عبد الله‌، مادر " محمد "آمنه‌ دختر وهب‌ بن‌ عبد مناف‌ بود.
برابر رسم‌ خانواده‌هاى‌ بزرگ‌ مكه‌ " آمنه‌ " پسر عزيزش‌ ، محمد را به‌ دايه‌اى‌ به‌ نام‌ حليمه‌ سپرد تا در بيابان‌ گسترده‌ و پاك‌ و دور از آلودگيهاى‌ شهر پرورش‌ يابد .

" حليمه‌ " زن‌ پاك‌ سرشت‌ مهربان‌ به‌ اين‌ كودك‌ نازنين‌ كه‌ قدمش‌ در آن‌ قبيله‌ مايه‌ خير و بركت‌ و افزونى‌ شده‌ بود ، دلبستگى‌ زيادى‌ پيدا كرده‌ بود و لحظه‌اى‌ از پرستارى‌ او غفلت‌ نمى‌كرد. كسى‌ نمى‌دانست‌ اين‌ كودك‌ يتيم‌ كه‌ دايه‌هاى‌ ديگر از گرفتنش‌ پرهيز داشتند ، روزى‌ و روزگارى‌ پيامبر رحمت‌ خواهد شد و نام‌ بلندش‌ تا پايان‌ روزگار با عظمت‌ و بزرگى‌ بر زبان‌ ميليونها نفر مسلمان‌ جهان‌ و بر مأذنه‌ها با صداى‌ بلند برده‌ خواهد شد ، و مايه‌ افتخار جهان‌ و جهانيان‌ خواهد بود .

" حليمه‌ " بر اثر علاقه‌ و اصرار مادرش‌ ، آمنه‌ ، محمد را كه‌ به‌ سن‌ پنج‌ سالگى‌ رسيده‌ بود به‌ مكه‌ باز گردانيد . دو سال‌ بعد كه‌ " آمنه‌ " براى‌ ديدار پدر و مادر و آرامگاه‌ شوهرش‌ عبد الله‌ به‌ مدينه‌ رفت‌ ، فرزند دلبندش‌ را نيز همراه‌ برد . پس‌ از يك‌ ماه‌ ، آمنه‌ با كودكش‌ به‌ مكه‌ برگشت‌ ، اما دربين‌ راه‌ ، در محلى‌ بنام‌ " ابواء " جان‌ به‌ جان‌ آفرين‌ تسليم‌ كرد ، و محمد در سن‌ شش‌ سالگى‌ از پدر و مادر هر دو يتيم‌ شد و رنج‌ يتيمى‌ در روح‌ و جان‌ لطيفش‌ دو چندان‌ اثر كرد .

سپس‌ زنى‌ به‌ نام‌ ام‌ايمن‌ اين‌ كودك‌ يتيم‌، اين‌ نوگل‌ پژمرده‌ باغ‌ زندگى‌ را همراه‌ خود به‌ مكه‌ برد . اين‌ خواست‌ خدا بود كه‌ اين‌ كودك‌ در آغاز زندگى‌ از پدر و مادر جدا شود ، تا رنجهاى‌ تلخ‌ و جانكاه‌ زندگى‌ را در سرآغاز زندگانى‌ بچشد و در بوته‌ آزمايش‌ قرار گيرد ، تا در آينده‌ ، رنجهاى‌ انسانيت‌ را به‌ واقع‌ لمس‌ كند و حال‌ محرومان‌ را نيك‌ دريابد .
از آن‌ زمان‌ در دامان‌ پدر بزرگش‌ " عبد المطلب‌ " پرورش‌ يافت‌ .

" عبد المطلب‌ " نسبت‌ به‌ نوه‌ والاتبار و بزرگ‌ منش‌ خود كه‌ آثار بزرگى‌ در پيشانى‌ تابناكش‌ ظ‌اهر بود ، مهربانى‌ عميقى‌ نشان‌ مى‌داد . دو سال‌ بعد بر اثر درگذشت‌ عبد المطلب‌ ، " محمد " از سرپرستى‌ پدر بزرگ‌ نيز محروم‌ شد . نگرانى‌ " عبد المطلب‌ "در واپسين‌ دم‌ زندگى‌ بخاطر فرزند زاده‌ عزيزش‌ محمد بود . به‌ ناچار " محمد " در سن‌ هشت‌ سالگى‌ به‌ خانه‌ عموى‌ خويش‌ ( ابو طالب‌ ) رفت‌ و تحت‌ سرپرستى‌ عمش‌ قرار گرفت‌. " ابوطالب‌ " پدر " على‌ " بود .

ابو طالب‌ تا آخرين‌ لحظه‌هاى‌ عمرش‌ ، يعنى‌ تا چهل‌ و چند سال‌ با نهايت‌ لطف‌ و مهربانى‌ ، از برادرزاده‌ عزيزش‌ پرستارى‌ و حمايت‌ كرد . حتى‌ در سخت‌ ترين‌ و ناگوارترين‌ پيشامدها كه‌ همه‌ اشراف‌ قريش‌ و گردنكشان‌ سيه‌ دل‌ ، براى‌ نابودى‌ " محمد " دست‌ در دست‌ يكديگر نهاده‌ بودند ، جان‌ خود را براى‌ حمايت‌ برادر زاده‌اش‌ سپر بلا كرد و از هيچ‌ چيز نهراسيد و ملامت‌ ملامتگران‌ را ناشنيده‌ گرفت‌ .

 
 
نوجوانى‌ و جوانى‌
 آرامش‌ و وقار و سيماى‌ متفكر " محمد " از زمان‌ نوجوانى‌ در بين‌ همسن‌ و سالهايش‌ كاملا مشخص‌ بود . به‌ قدرى‌ ابو طالب‌ او را دوست‌ داشت‌ كه‌ هميشه‌ مى‌خواست‌ با او باشد و دست‌ نوازش‌ بر سر و رويش‌ كشد و نگذارد درد يتيمى‌ او را آزار دهد .

در سن‌ 12 سالگى‌ بود كه‌ عمويش‌ ابو طالب‌ او را همراهش‌ به‌ سفر تجارتى‌ - كه‌ آن‌ زمان‌ در حجاز معمول‌ بود - به‌ شام‌ برد . درهمين‌ سفر در محلى‌ به‌ نام‌ " بصرى‌ " كه‌ از نواحى‌ شام‌ ( سوريه‌ فعلى‌ ) بود ، ابو طالب‌ به‌ " راهبى‌ " مسيحى‌ كه‌ نام‌ وى‌ " بحيرا " بود برخورد كرد . بحيرا هنگام‌ ملاقات‌ محمد - كودك‌ ده‌ يا دوازده‌ ساله‌ - از روى‌ نشانه‌هايى‌ كه‌ در كتابهاى‌ مقدس‌ خوانده‌ بود ، با اطمينان‌ دريافت‌ كه‌ اين‌ كودك‌ همان‌ پيغمبر آخر الزمان‌ است‌ .

باز هم‌ براى‌ اطمينان‌ بيشتر او را به‌ لات‌ و عزى‌ - كه‌ نام‌ دو بت‌ از بتهاى‌ اهل‌ مكه‌ بود - سوگند داد كه‌ در آنچه‌ از وى‌ مى‌پرسد جز راست‌ و درست‌ بر زبانش‌ نيايد . محمد با اضطراب‌ و ناراحتى‌ گفت‌ ، من‌ اين‌ دو بت‌ را كه‌ نام‌ بردى‌ دشمن‌ دارم‌ . مرا به‌ خدا سوگند بده‌ ! بحيرا يقين‌ كرد كه‌ اين‌ كودك‌ همان‌ پيامبر بزرگوار خداست‌ كه‌ بجز خدا به‌ كسى‌ و چيزى‌ عقيده‌ ندارد . بحيرا به‌ ابو طالب‌ سفارش‌ زياد كرد تا او را از شر دشمنان‌ بويژه‌ يهوديان‌ نگاهبانى‌ كند ، زيرا او در آينده‌ مأموريت‌ بزرگى‌ به‌ عهده‌ خواهد گرفت‌. محمد دوران‌ نوجوانى‌ و جوانى‌ را گذراند . در اين‌ دوران‌ كه‌ براى‌ افراد عادى‌ ، سن‌ ستيزه‌جويى‌ و آلودگى‌ به‌ شهوت‌ و هوسهاى‌ زودگذر است‌ ، براى‌ محمد جوان‌ ، سنى‌ بود همراه‌ با پاكى‌ ، راستى‌ و درستى‌ ، تفكر و وقار و شرافتمندى‌ و جلال‌ .

در راستى‌ و درستى‌ و امانت‌ بى‌ مانند بود . صدق‌ لهجه‌ ، راستى‌ كردار ، ملايمت‌ و صبر و حوصله‌ در تمام‌ حركاتش‌ ظ‌اهر و آشكار بود . از آلودگيهاى‌ محيط آلوده‌ مكه‌ بر كنار ،  دامنش‌ از ناپاكى‌ بت‌ پرستى‌ پاك‌ و پاكيزه‌ بود بحدى‌ كه‌ موجب‌ شگفتى‌ همگان‌ شده‌ بود ، آن‌ اندازه‌ مورد اعتماد بود كه‌ به‌ " محمد امين‌ " مشهور گرديد . " امين‌ " يعنى‌ درست‌ كار و امانتدار .

در چهره‌ محمد از همان‌ آغاز نوجوانى‌ و جوانى‌ آثار وقار و قدرت‌ و شجاعت‌ و نيرومندى‌ آشكار بود . در سن‌ پانزده‌ سالگى‌ در يكى‌ از جنگهاى‌ قريش‌ با طايفه‌ " هوازن‌ " شركت‌ داشت‌ و تيرها را از عموهايش‌ بر طرف‌ مى‌كرد . از اين‌ جا مى‌توان‌ به‌ قدرت‌ روحى‌ و جسمى‌ محمد پى‌ برد . اين‌ دلاورى‌ بعدها در جنگهاى‌ اسلام‌ با درخشندگى‌ هر چه‌ ببيشتر آشكار مى‌شود ، چنانكه‌ على‌ ( ع‌ ) كه‌ خود از شجاعان‌ روزگار بود درباره‌ محمد ( ص‌ ) گفت‌ : " هر موقع‌ كار در جبهه‌ جنگ‌ بر ما دشوار مى‌شد ، به‌ رسول‌ خدا پناه‌ مى‌برديم‌ و كسى‌ از ما به‌ دشمن‌ از او نزديكتر نبود " با اين‌ حال‌ از جنگ‌ و جدالهاى‌ بيهوده‌ و كودكانه‌ پرهيز مى‌كرد .

عربستان‌ در آن‌ روزگار مركز بت‌ پرستى‌ بود . افراد يا قبيله‌ها بتهايى‌ از چوب‌ و سنگ‌ يا خرما مى‌ساختند و آنها را مى‌پرستيدند . محيط زندگى‌ محمد به‌ فحشا و كارهاى‌ زشت‌ و مى‌ خوارى‌ و جنگ‌ و ستيز آلوده‌ بود ، با اين‌ همه‌ آلودگى‌ محيط ، محمد هرگز به‌ هيچ‌ گناه‌ و ناپاكى‌ آلوده‌ نشد و دامنش‌ از بت‌ و بت‌ پرستى‌ همچنان‌ پاك‌ ماند .

روزى‌ ابو طالب‌ به‌ عباس‌ كه‌ جوانترين‌ عموهايش‌ بود گفت‌ : " هيچ‌ وقت‌ نشنيده‌ام‌ محمد ( ص‌ ) دروغى‌ بگويد و هرگز نديده‌ام‌ كه‌ با بچه‌ها در كوچه‌ بازى‌ كند " . از شگفتيهاى‌ جهان‌ بشريت‌ است‌ كه‌ با آنهمه‌ بى‌ عفتى‌ و بودن‌ زنان‌ و مردان‌ آلوده‌ در آن‌ ديار كه‌ حتى‌ به‌ كارهاى‌ زشت‌ خود افتخار مى‌كردند و زنان‌ بدكار بر بالاى‌ بام‌ خانه‌ خود بيرق‌ نصب‌ مى‌نمودند ، محمد ( ص‌ ) آنچنان‌ پاك‌ و پاكيزه‌ زيست‌ كه‌ هيچكس‌ - حتى‌ دشمنان‌ - نتوانستند كوچكترين‌ خرده‌اى‌ بر او بگيرند .

كيست‌ كه‌ سيره‌ و رفتار او را از كودكى‌ تا جوانى‌ و از جوانى‌ تا پيرى‌ بخواند و در برابر عظمت‌ و پاكى‌ روحى‌ و جسمى‌ او سر تعظيم‌ فرود نياورد ؟ !

 

 

رفتار و خلق‌ و خوى‌ پيامبر ( ص‌ )

خداوند در حق‌ رسول‌ مكرمش‌ محمد بن‌ عبد الله‌(ص‌) مى‌فرمايد:"انك‌ لعلى‌ خلق‌ عظيم‌ . براستى‌ كه‌ بر خلق‌ عظيمى‌ هستى‌" (سوره‌ قلم‌ آيه‌ 4) بنده‌ ناتوانى‌ چه‌ مى‌تواند در حق‌ پيامبرى‌ كه‌ سراپا فضيلت‌ و رحمت‌ و منبع‌ خير و نيكى‌ و بزرگوارى‌ است‌ بگويد؟ آنچه‌ مى‌گويم‌ قطره‌اى‌ است‌ از دريا.

خوى‌ پيامبر (ص‌) و رفتار آن‌ بزرگوار و كردار آن‌ حضرت‌، سرمشق‌ مسلمين‌ و بلكه‌ نمونه‌ عالى‌ همه‌ انسانها است‌ و در حقيقت‌ تجسم‌ اسلام‌. پيغمبر (ص‌) به‌ همه‌ مسلمانان‌ با چشم‌ برادرى‌ و با نهايت‌ مهر و محبت‌ رفتار مى‌كرد. آن‌ چنان‌ ساده‌ و بى‌ پيرايه‌ لباس‌ مى‌پوشيد و بر روى‌ زمين‌ مى‌نشست‌ و در حلقه‌ ياران‌ قرار مى‌گرفت‌ كه‌ اگر ناشناسى‌ وارد مى‌شد، نمى‌دانست‌ پيغمبر (ص‌) كدام‌ است‌. در عين‌ سادگى‌، به‌ نظافت‌ لباس‌ و بدن‌ خيلى‌ اهميت‌ مى‌داد. وضوى‌ پيامبر (ص‌) هميشه‌ با مسواك‌ كردن‌ دندانها همراه‌ بود.

از استعمال‌ عطر دريغ‌ نمى‌فرمود. هميشه‌ با پير و جوان‌ مؤدب‌ بود. هميشه‌ در سلام‌ كردن‌ پيش‌دستى‌ مى‌كرد. تبسم‌ نمكينى‌ هميشه‌ بر لبانش‌ بود، ولى از بلند خنديدن‌ پرهيز داشت‌. به‌ عيادت‌ بيماران‌ و تشيع‌ جنازه‌ مسلمانان‌ زياد مى‌رفت‌. مهمان‌ نواز بود. يتيمان‌ و درماندگان‌ را مورد لطف‌ خاص‌ قرار مى‌داد.

دست‌ مهر بر سر يتيمان‌ مى‌كشيد. از خوابيدن‌ روى‌ بستر نرم‌ پرهيز داشت‌ و مى‌فرمود: "من‌ در دنيا همچون‌ سوارى‌ هستم‌ كه‌ ساعتى‌ زير سايه‌ درختى‌ استراحت‌ كند و سپس‌ كوچ‌ كند".

با همه‌ مهر و نرمى‌ كه‌ با زيردستان‌ داشت‌ در برابر دشمنان‌ و منافقان‌ بسيار شدت‌ عمل‌ نشان‌ مى‌داد. در جنگها هرگز هراسى‌ به‌ دل‌ راه‌ نمى‌داد و از همه‌ مسلمانان‌ در جنگ‌ به‌ دشمن‌ نزديكتر بود. از دشمنان‌ سرسخت‌ مانند كفار قريش‌ در فتح‌ مكه‌ عفو فرمود و آنها هم‌ مجذوب‌ اخلاق‌ پيامبر (ص‌) شدند و دسته‌ دسته‌ به‌ اسلام‌ روى‌ آوردند. از زر و زيور دنيا دورى‌ مى‌كرد. اموال‌ عمومى‌ را هرچه‌ زودتر بين‌ مردم‌ تقسيم‌ مى‌كرد و با آن‌ كه‌ فرمانروا و پيامبر خدا بود، هرگز سهمى‌ بيش‌ از ديگران‌ براى‌ خود برنمى‌داشت‌. براستى‌ آن‌ وجود مقدس‌ مظهر و نمونه‌ و سرمشق‌ براى‌ همگان‌ بود.

 

 

زنان‌ پيامبر ( ص‌ )

 پيامبر اكرم‌ (ص‌) در طول‌ عمر نه‌ زن‌ داشته‌ است‌ و اين‌ امر زاييده‌ اوضاع‌ و احوال‌ جامعه‌ آن‌ روز و موقعيت‌ شخصى‌ آن‌ حضرت‌ بوده‌ است‌. پيش‌ از اسلام‌ تعدد زوجات‌ به‌ نحو گسترده‌ و نامحدودى‌ در ميان‌ اقوام‌ مختلف‌ رواج‌ داشته‌ است‌. بعدها اسلام‌ تا چهار زن‌ را اجازه‌ داد، آن‌ هم‌ به‌ شرط برقرارى‌ عدالت‌ بين‌ آنان‌.

مى‌دانيم‌ كه‌ پيامبر (ص‌) تا 25 سالگى‌ زن‌ نگرفت‌ و در 25 سالگى‌ با خديجه‌ (س‌) كه‌ 15 سال‌ از پيامبر (ص‌) بزرگتر بود ازدواج‌ كرد و در حدود 25 سال‌ تنها با خديجه‌ بود. پس‌ از فوت‌ خديجه‌ (س‌) با زن‌ بيوه‌ ديگرى‌ به‌ نام‌ سوده‌ ازدواج‌ كرد.

سپس‌ با عايشه‌ ازدواج‌ فرمود. زنان‌ ديگرى‌ كه‌ پيغمبر (ص‌) گرفت‌، به‌ غير از سوده‌، همه‌ بعد از عايشه‌ بودند و همه‌ اينها بيوه‌ زن‌ و بزرگسال‌ بودند. پيامبر حق‌ و عدالت‌ و نوبت‌ را درباره‌ آنها كاملا رعايت‌ مى‌فرمود و با همه‌ به‌ مهربانى‌ رفتار مى‌كرد. زنانى‌ كه‌ پيغمبر اكرم‌ (ص‌) مى‌گرفت‌، يا از بيوه‌ زنانى‌ بودند بى‌ سرپرست‌ كه‌ شوهرشان‌ در جنگ‌ شهيد شده‌ بودند، يا از اسيران‌ جنگى‌ بودند كه‌ در خانه‌ پيغمبر (ص‌) با نهايت‌ احترام‌ زندگى‌ مى‌كردند.

ازدواجهاى‌ پيغمبر (ص‌) عموما و بخصوص‌ در ده‌ سال‌ آخر عمر، جنبه‌ اجتماعى‌ و تحبيب‌ قلوب‌ داشته‌ است‌ و خويشاوندى‌ با قبيله‌ها براى‌ پيوند داشتن‌ با كسانى‌ كه‌ مسلمان‌ شدن‌ آنها موجب‌ تقويت‌ اسلام‌ و مسلمين‌ بوده‌ است‌. برخلاف‌ آنچه‌ برخى‌ از دشمنان‌ اسلام‌ يا مستشرقين‌ خارجى‌ گفته‌اند، به‌ هيچ‌ وجه‌ نظر پيامبر (ص‌)، مسائل‌ جنسى‌ و لذت‌ جويى‌ نبوده‌ است‌ - بخصوص‌ كه‌ پيامبر اكرم‌ (ص‌) بنابر آنچه‌ در قرآن‌ آمده‌ است‌، يك‌ ثلث‌ و گاهى‌ دو ثلث‌ از شب‌ را به‌ عبادت‌ و تلاوت‌ قرآن‌ مى‌گذراند - و روزها نيز در مسائل‌ اجتماعى‌ و جنگها اشتغالات‌ فراوان‌ داشته‌ است‌، و اين‌ ازدواجها در سن‌ جوانى‌ نبوده‌ است‌.

 

 

عترت‌ يا اهل‌ بيت‌
همان‌ على‌ (ع‌) و فرزندان‌ پاك‌ گوهرش‌ و نيز فاطمه‌ زهرا (س‌) دختر بسيار عزيز و فداكار پيامبر اكرم‌ (ص‌) است‌ كه‌ از طرف‌ پدر بزرگوار خود به‌ (ام‌ ابيها) يعنى‌ مادر پدرش‌ ملقب‌ گرديد.

على‌ (ع‌) وصى‌ و جانشين‌ و امامى‌ است‌ كه‌ بارها پيامبر (ص‌) او را جانشين‌ خود و در حكم‌ هارون‌ نسبت‌ به‌ موسى‌ (ع‌) معرفى‌ مى‌فرمود و فرزندانى‌ كه‌ از صلب‌ على‌ (ع‌) و بطن‌ پاك‌ فاطمه‌ زهرا (س‌) به‌ وجود آمدند و آخر آنها به‌ حضرت‌ مهدى‌ موعود (عج‌) ختم‌ مى‌شود همه‌ معصوم‌ و از رجس‌ و گناه‌ بدورند.

اولاد ديگر از اين‌ شجره‌ طيبه‌ نيز بسيارند و در همه‌ جا و همه‌ وقت‌ منشا خير و بركت‌ و فضل‌ و فضيلت‌ بوده‌ و هستند.

 

 

قرآن‌

قرآن‌ شامل‌ آياتى‌ است‌ كه‌ در مدت‌ 23 سال‌ بتدريج‌ بر حضرت‌ محمد (ص‌) نازل‌ شده‌ است‌. قرآن‌ شامل‌ 114 سوره‌ كوتاه‌ و بلند و نزديك‌ 640. آيه‌ است‌. همه‌ سوره‌هاى‌ قرآن‌ با (بسم‌ الله‌ الرحمن‌ الرحيم‌) آغاز مى‌شود، جز سوره‌ "برائة‌" يا "توبه‌".

تنظيم‌ آيات‌ قرآن‌ بر مبنايى‌ است‌ كه‌ شخص‌ پيامبر اكرم‌ (ص‌) دستور فرموده‌ است‌. سوره‌هايى‌ كه‌ در مكه‌ نازل‌ شده‌ "مكى‌" و آنها كه‌ در مدينه‌ نازل‌ شده‌ است‌ "مدنى‌" ناميده‌ مى‌شود.

هر سوره‌، نامى‌ دارد كه‌ آن‌ نام‌، در متن‌ سوره‌ آمده‌ است‌، مانند: نحل‌، بقره‌، علق‌ و... به‌ محض‌ اين‌ كه‌ يك‌ سوره‌ يا يك‌ آيه‌ يا چند آيه‌ بر پيغمبر (ص‌) نازل‌ مى‌شد افراد مورد اعتمادى‌ كه‌ به‌ آنها "نويسندگان‌ وحى‌" مى‌ گفتند، آيات‌ را مى‌نوشتند.

معروفترين‌ آنها عبارتند از: على‌ بن‌ ابيطالب‌ (ع‌) - عبد الله‌ بن‌ مسعود - زيد بن‌ ثابت‌ - معاذ بن‌ جبل‌ - ابى‌ بن‌ كعب‌ و...، امتياز قرآن‌ بر ديگر كتابهاى‌ آسمانى‌ اينست‌ كه‌، در قرآن‌ كوچكترين‌ تحريف‌ و تغييرى‌ وارد نشده‌ است‌. قرآن‌ معجزه‌ باقيه‌ و هميشگى‌ پيامبر اكرم‌ (ص‌) است‌.

در چند جاى‌ قرآن‌ بصراحت‌ آمده‌ است‌ كه‌ اگر در قرآن‌ شك‌ و ترديد داريد چند سوره‌، حتى‌ يك‌ سوره‌ كوچك‌ كه‌ سه‌ آيه‌ است‌، مانند آن‌ را بياورند كه‌ هرگز دشمنان‌ اسلام‌ به‌ چنين‌ كارى‌ توفيق‌ نيافته‌ و نخواهند يافت‌.

قرآن‌ فقط از جهت‌ لفظ و فصاحت‌ و شيوايى‌ معجزه‌ نيست‌، بلكه‌ از جهت‌ معنى‌ و دارا بودن‌ احكام‌ و نظامات‌ استوار و قوانين‌ ابدى‌ نيز معجزه‌ است‌ - هر چه‌ علم‌ بشر پيشرفت‌ كند و پرده‌ از اسرار جهان‌ برگرفته‌ شود، رمز جاودانى‌ اسلام‌ و قرآن‌ روشنتر خواهد شد - قرآن‌ تاكنون‌ به‌ بيش‌ از صد زبان‌ دنيا و به‌ فارسى‌ و انگليسى‌ و فرانسوى‌، چندين‌ بار ترجمه‌ شده‌ است‌.

در قرآن‌ بيش‌ از همه‌ چيز، به‌ پرستش‌ خداى‌ واحد و صفات‌ جلال‌ و جمال‌ خداوند و عظمت‌ دستگاه‌ آفرينش‌ و سير در آفاق‌ و عوالم‌ طبيعى‌ و مطالعه‌ در احوال‌ گذشتگان‌ و قوانين‌ و احكام‌ عبادى‌، اجتماعى‌ و قضائى‌ و روز رستاخيز و سرگذشت‌ انبيا بزرگ‌ الهى‌ و پند گرفتن‌ از زندگانى‌ اقوام‌ گذشته‌ توجه‌ داده‌ شده‌ است‌. براى‌ اينكه‌ بتوانيم‌ به‌ لطف‌ ظ‌اهر و باطن‌ عميق‌ قرآن‌ پى‌ ببريم‌ بايد - در درجه‌ اول‌ - با زبان‌ فصيح‌ و بليغ‌ قرآن‌ آشنا شويم‌. قرآن‌ راهنمايى‌ است‌ راستگو، پايدار و خيرخواه‌.

 

 

قرآن‌ و عترت‌
حديثى‌ از پيامبر گرانقدر اسلام‌ (ص‌) نقل‌ شده‌ است‌ بدين‌ صورت‌:"انى‌ تارك‌ فيكم‌ الثقلين‌ ما ان‌ تمسكتم‌ بهما لن‌ تضلوا: كتاب‌ الله‌ و عترتى‌ اهل‌ بيتى‌".

يعنى‌: من‌ در ميان‌ شما دو چيز گرانبها مى‌گذارم‌، تا از آن‌ دو پيروى‌ نماييد، هرگز گمراه‌ نمى‌شويد. اين‌ دو چيز گرانبها عبارتند از: كتاب‌ خدا (قرآن‌) و عترتم‌ (اهل‌ بيت‌ من‌).

 
در صحنه‌ غدير خم‌
وقتى‌ پيامبر اكرم‌ (ص‌) و دهها هزار نفر در بازگشت‌ به‌ مدينه‌ به‌ محلى‌ به‌ نام‌ غدير خم‌ رسيدند، امين‌ وحى‌، جبرئيل‌ بر پيامبر (ص‌) وارد شد و پيام‌ الهى‌ را بدين‌ صورت‌ به‌ پيامبر (ص‌) ابلاغ‌ كرد: "اى‌ پيامبر، آنچه‌ از سوى‌ خداوند فرستاده‌ شده‌ به‌ مردم‌ برسان‌ و اگر پيام‌ الهى‌ را مردم‌ نرسانى‌ رسالت‌ خود را تكميل‌ نكرده‌اى‌، خداوند تو را از شر مردم‌ حفظ مى‌كند".

مردم‌ مى‌پرسيدند آن‌ چه‌ چيزى‌ است‌ كه‌ كامل‌ كننده‌ دين‌ است‌ و بى‌ آن‌، دين‌ حق‌ كامل‌ نيست‌؟ آن‌ آخرين‌ اقدام‌ پيامبر (ص‌) است‌ براى‌ تعيين‌ خط وصايت‌ و امامت‌. پيامبر (ص‌) بايد - به‌ امر خدا - تكليف‌ مردم‌ را پس‌ از خود معين‌ كند. در زير آفتاب‌ سوزان‌ و در روى‌ رملها و شنهاى‌ داغ‌ بيابان‌، ضمن‌ خطبه‌ بلندى‌، پيامبر (ص‌)، حضرت‌ على‌ (ع‌) را، به‌ عنوان‌ "ولى‌" و "جانشين‌" خود، به‌ مردم‌ معرفى‌ فرمود، و به‌ ويژه‌ اين‌ جمله‌ را - كه‌ محدثان‌ شيعه‌ و سنى‌ همه‌ نقل‌ كرده‌اند - گفت‌: من‌ كنت‌ مولاه‌ فعلى‌ مولاه‌...

مردم‌ در آن‌ روز كه‌ هجدهم‌ ماه‌ ذيحجه‌ بود، با حضرت‌ على‌ (ع‌) بيعت‌ كردند. دو ماه‌ و چند روز بعد، در اواخر صفر سال‌ يازدهم‌ هجرى‌، پيغمبر اكرم‌ (ص‌) در مدينه‌ چشم‌ از جهان‌ فروبست‌ و در جوار مسجدى‌ كه‌ خود ساخته‌ بود مدفون‌ شد. اين‌ قبر منور، امروز زيارتگاه‌ نزديك‌ به‌ يك‌ ميليارد مردم‌ مسلمان‌ جهان‌ است‌.

 

 

حجة‌ الوداع‌ " آخرين‌ سفر پيامبر ( ص‌ ) به‌ مكه‌ "

 چند ماه‌ از عمر پربار پيامبر عاليقدر اسلام‌ (ص‌) باقى‌ نمانده‌ بود. سال‌ دهم‌ هجرت‌ بود. پيامبر (ص‌) اعلام‌ فرمود: مردم‌ براى‌ انجام‌ مراسم‌ عظيم‌ حج‌ آماده‌ شوند. بيش‌ از صد هزار نفر گرد آمدند. پيامبر مكرم‌ (ص‌)، با پوشيدن‌ دو پارچه‌ سفيد، از مسجد شجره‌ در نزديك‌ مدينه‌ احرام‌ بست‌ و مسلمانان‌ نيز همچنين‌.

صداى‌ گوش‌ نواز: لبيك‌ اللهم‌ لبيك‌، لا شريك‌ لك‌ لبيك‌، در فضا طنين‌ انداز شد. هزاران‌ نفر اين‌ نداى‌ ملكوتى‌ پيامبر (ص‌) را تكرار مى‌كردند.

شكوه‌ عظيمى‌ بود: وحدت‌ اسلامى‌، برابرى‌ و برادرى‌ تبلور يافت‌. پيامبر مكرم‌ (ص‌)، براى‌ اولين‌ و آخرين‌ بار مراسم‌ و مناسك‌ حج‌ را، به‌ مسلمانان‌ آموخت‌. اين‌ سفر بزرگ‌ نمايشگر ثمرات‌ بزرگ‌ و تلاشهاى‌ چند ساله‌ پيغمبر اكرم‌ (ص‌) بود كه‌ جان‌ و مال‌ و زندگى‌ خود را، خالصانه‌ در راه‌ تحقق‌ آرمانهاى‌ اسلامى‌ و فرمانهاى‌ الهى‌ بذل‌ كرد، و پيامهاى‌ الهى‌ را به‌ مردم‌ جهان‌ رسانيد.

پيامبر (ص‌) در سرزمين‌ عرفات‌ - پس‌ از نماز ظ‌هر و عصر - هزاران‌ نفر از مسلمانان‌ پاك‌ اعتقاد را، مخاطب‌ ساخته‌ چنين‌ فرمود: "اى‌ مردم‌! سخنان‌ مرا بشنويد - شايد پس‌ از اين‌ شما را در اين‌ نقطه‌ ملاقات‌ نكنم‌ - اى‌ مردم‌، خونها و اموال‌ شما بر يكديگر تا روزى‌ كه‌ خدا را ملاقات‌ نمائيد مانند امروز و اين‌ ماه‌، محترم‌ است‌ و هر نوع‌ تجاوز به‌ آنها، حرام‌ است‌".

سپس‌ مردم‌ را به‌ برابرى‌ و برادرى‌ فراخواند و به‌ رعايت‌ حقوق‌ بانوان‌ سفارش‌ كرد و از شكستن‌ حدود الهى‌ بيم‌ داد و از ستمكارى‌ و تجاوز به‌ حقوق‌ يكديگر بر حذر داشت‌ و به‌ تقوى‌ توصيه‌ كرد.

 

 

 

فوت‌ فرزند دلبند پيامبر ( ص‌ )

 

در سالهاى‌ گذشته‌ پيامبر اسلام‌ (ص‌) با مرگ‌ سه‌ فرزند خود به‌ نامهاى‌ قاسم‌ و طاهر و طيب‌ و سه‌ دختر به‌ نامهاى‌ زينب‌ و رقيه‌ و ام‌ كلثوم‌ رو به‌ رو شد و در فراق‌ آنها متاثر گرديد. اما اين‌ بار كودك‌ دلبندش‌ ابراهيم‌ كه‌ از ماريه‌ بود، قلب‌ حساس‌ پيامبر مكرم‌ (ص‌) را سخت‌ آزرده‌ كرد.

پيامبر (ص‌) در حالى‌ كه‌ ابراهيم‌ را در آغوش‌ داشت‌ و آن‌ نو گل‌ بوستان‌ رسالت‌ جان‌ به‌ جان‌ آفرين‌ تسليم‌ مى‌كرد، اين‌ كلمات‌ آتشين‌ را فرمود: "ابراهيم‌ عزيز! كارى‌ از ما براى‌ تو ساخته‌ نيست‌.

مقدر الهى‌ نيز بر نمى‌گردد. چشم‌ پدرت‌ در مرگ‌ تو گريان‌ و دل‌ او اندوهبار است‌، ولى‌ هرگز سخنى‌ را كه‌ موجب‌ خشم‌ خداوند باشد، بر زبان‌ جارى‌ نمى‌سازم‌...". برخى‌ از اصحاب‌ از گريه‌ پيامبر (ص‌) تعجب‌ ميكردند. اما پيامبر (ص‌) در اين‌ جا مثل‌ همه‌ مراحل‌، به‌ مسلمانان‌ درسى‌ بزرگ‌ آموخت‌: درس‌ مهر و محبت‌ نسبت‌ به‌ اولاد.

"مهر و مودت‌ به‌ اولاد، از عاليترين‌ و پاكترين‌ تجليات‌ روح‌ انسانى‌ است‌ و نشانه‌ سلامت‌ و لطافت‌ آن‌ مى‌باشد" پيامبر عاليقدر (ص‌) پيوسته‌ مى‌فرمود: (اكرموا اولادكم‌)، فرزندان‌ خود را گرامى‌ داريد و نسبت‌ به‌ آنها مهر بورزيد.

بارى‌، يگانه‌ فرزندى‌ كه‌ از آن‌ حضرت‌ به‌ يادگار ماند و رشته‌ تابناك‌ ولايت‌ و امامت‌ را - در صفحه‌ روزگار - پايدار ساخت‌، دخت‌ ارجمند آن‌ سرور (ص‌) يعنى‌ فاطمه‌ زهرا (س‌) زوجه‌ وصى‌ آن‌ حضرت‌، على‌ (ع‌) بود.

 

 

فتح‌ مكه‌
در سال‌ هشتم‌ هجرت‌ جريانى‌ پيش‌ آمد، كه‌ پيمان‌ شكنى‌ قريش‌ را ثابت‌ مى‌نمود. بدين‌ جهت‌ پيامبر مكرم‌ (ص‌)، تصميم‌ گرفت‌ مكه‌ را فتح‌ كند و آن‌ را از ناپاكى‌ بتها و بت‌ پرستها پاك‌ سازد.

بنابراين‌ با رعايت‌ اصل‌ غافلگيرى‌، بى‌ آنكه‌ لحظه‌ فرمان‌ حركت‌ و مسير و مقصد حركت‌ براى‌ كسى‌ روشن‌ باشد، پيامبر (ص‌) روز دهم‌ ماه‌ رمضان‌، فرمان‌ حركت‌ صادر فرمود. ده‌ هزار سرباز مسلمان‌ به‌ حركت‌ آغاز كرد. شهر مكه‌ بدون‌ مقاومت‌ تسليم‌ شد.

پيامبر (ص‌) و مسلمانان‌ وارد زادگاه‌ پيامبر (ص‌) شدند. بتها در هم‌ شكسته‌ شد و اسلام‌ به‌ پيروزى‌ بزرگى‌ نائل‌ آمد. در اين‌ فتح‌، پيامبر (ص‌) كه‌ اختيار كامل‌ داشت‌ و مى‌توانست‌ از دشمنان‌ سرسخت‌ ديرين‌ خود انتقام‌ بگيرد، همه‌ را مورد عفو و رحمت‌ قرار داد و به‌ تمام‌ جهان‌ ثابت‌ كرد كه‌ هدف‌ اسلام‌ گسستن‌ بندهاى‌ اسارت‌ و بندگى‌ از دست‌ و پاى‌ افراد بشر است‌ و فراخواندن‌ آنها به‌ سوى‌ "الله‌" و نيكى‌ و پاكى‌ و درستى‌. از اين‌ سال‌ به‌ بعد، گروه‌ گروه‌ به‌ اسلام‌ روى‌ آوردند و با احكام‌ حيات‌ بخش‌ و انسان‌ ساز آن‌، آشنا شدند.

پس‌ از فتح‌ مكه‌، غزوه‌ حنين‌ و غزوه‌ طائف‌ و غزوه‌ تبوك‌ و... اتفاق‌ افتاد. در دو غزوه‌ اول‌ پيروزى‌ با مسلمانان‌ بود، اما در غزوه‌ تبوك‌، اگر چه‌ پيامبر (ص‌) با دشمن‌ رو به‌ رو نشد و نبردى‌ نكرد، ولى‌ يك‌ سلسله‌ بهره‌هاى‌ معنوى‌ و روانى‌ - در اين‌ غزوه‌ بسيار پرمشقت‌ - عايد مسلمانان‌ گرديد.

پيامبر (ص‌) با اين‌ سفر پر رنج‌، راه‌ را براى‌ فتح‌ شام‌ و روم‌ هموار ساخت‌ و شيوه‌ جنگ‌ با قدرتهاى‌ بزرگ‌ را به‌ اصحاب‌ وفادار خود آموخت‌.

 
جنگ‌ خيبر
خيبر يا بهتر بگوييم‌ وادى‌ خيبر، هفت‌ دژ بود، در سرزمين‌ حاصلخيزى‌ در شمال‌ مدينه‌ به‌ فاصله‌ سى‌ و دو فرسنگ‌، كه‌ پناهگاه‌ مهم‌ يهوديان‌ بود. يهوديان‌ بيش‌ از پيش‌ توطئه‌ مى‌كردند و مزاحم‌ مسلمانان‌ بودند.

پيامبر اسلام‌ (ص‌) تصميم‌ گرفت‌ اين‌ افراد منافق‌ را سر جاى‌ خود بنشاند و شر آنها را دفع‌ كند. بدين‌ جهت‌ دستور فرمود مسلمانان‌ براى‌ فتح‌ خيبر عازم‌ آن‌ ديار شوند. پس‌ از تلاش‌ و مقاومت‌ بسيار اين‌ سنگرها - يكى‌ پس‌ از ديگرى‌ - فتح‌ شد.

پس‌ از فتح‌ دژهاى‌ خيبر يهوديانى‌ كه‌ در قريه‌ "فدك‌" - در 140 كيلومترى‌ مدينه‌ مى‌زيستند - بدون‌ جنگ‌ و مقاومت‌ تسليم‌ شدند و سرپرستى‌ پيامبر (ص‌) را بر خود پذيرفتند. برابر قوانين‌ اسلام‌، جاهايى‌ كه‌ بدون‌ جنگ‌ تسليم‌ مى‌شوند مخصوص‌ پيامبر (ص‌) است‌.

اين‌ قريه‌ را رسول‌ مكرم‌ (ص‌) به‌ دخترش‌ فاطمه‌ زهرا (س‌) بخشيد، كه‌ ماجراى‌ غصب‌ آن‌، تا زمان‌ عمر بن‌ عبد العزيز در تاريخ‌ ثبت‌ است‌ و ما در زندگى‌ نامه‌ فاطمه‌ زهرا (س‌) از آن‌ سخن‌ مى‌گوييم‌.

 
نامه‌هاى‌ رسول‌ مكرم‌ ( ص‌ ) به‌ پادشاهان‌
مى‌دانيم‌ كه‌ به‌ موجب‌ آيات‌ قرآن‌، دين‌ اسلام‌، دين‌ جهانى‌ و پيامبر خاتم‌ (ص‌)، آخرين‌ سفير الهى‌ به‌ جانب‌ مردم‌ است‌.

بنابراين‌ ماموريت‌، حضرت‌ محمد (ص‌) به‌ سران‌ معروف‌ جهان‌، مانند: خسرو پرويز (پادشاه‌ ايران‌)، هرقل‌ (امپراطور روم‌)، مقوقس‌ (فرمانروى‌ مصر) و... نامه‌ نوشت‌ و آنها را به‌ دين‌ اسلام‌ دعوت‌ كرد. نامه‌هاى‌ حضرت‌ كه‌ هم‌اكنون‌ موجود است‌، روشن‌ و قاطع‌ و كوتاه‌ بود.

اين‌ نامه‌ها را مامورانى‌ با ايمان‌، فداكار و با تجربه‌ براى‌ فرمانروايان‌ مى‌بردند. در اين‌ نامه‌ها پيامبر (ص‌) آنها را به‌ اسلام‌ و كلمه‌ حق‌ و برادرى‌ و برابرى‌ دعوت‌ مى‌كرد و در صورت‌ نافرمانى‌، آنها را از عذاب‌ خداوند بيم‌ مى‌داد. همين‌ پيامها زمينه‌ گسترش‌ جهانى‌ اسلام‌ را فراهم‌ آورد.

 

 

سال‌ ششم‌ هجرت‌ - صلح‌ حديبيه‌

 پيامبر اكرم‌ (ص‌) در پى‌ رؤياى‌ شيرينى‌ ديد كه‌، مسلمانان‌ در مسجد الحرام‌ مشغول‌ انجام‌ فريضه‌ حج‌ هستند. به‌ مسلمانان‌ ابلاغ‌ فرمود براى‌ سفر عمره‌ در ماه‌ ذيقعده‌ آماده‌ شوند. همه‌ آماده‌ سفر شدند. قافله‌ حركت‌ كرد.

چون‌ اين‌ سفر در ماه‌ حرام‌ انجام‌ شد و مسلمانان‌ جز شمشيرى‌ كه‌ هر مسافر همراه‌ خود مى‌برد چيزى‌ با خود نداشتند و از سوى‌ ديگر با مقاومت‌ قريش‌ روبرو شدند و بيم‌ خونريزى‌ بسيار بود، پيامبر (ص‌) با مكيان‌ پيمانى‌ برقرار كرد كه‌ به‌ "پيمان‌ حديبيه‌" شهرت‌ يافت‌.

مطابق‌ اين‌ صلح‌ نامه‌ پيامبر (ص‌) و مسلمانان‌ از انجام‌ عمره‌ صرف‌ نظر كردند. قرار شد سال‌ ديگر عمل‌ عمره‌ را انجام‌ دهند. اين‌ پيمان‌، روح‌ مسالمت‌ جوئى‌ مسلمانان‌ را بر همگان‌ ثابت‌ كرد. زيرا قرار شد تا ده‌ سال‌ حالت‌ جنگ‌ بين‌ دو طرف‌ از بين‌ برود و رفت‌ و آمد در قلمرو دو طرف‌ آزاد باشد.

اين‌ صلح‌ در حقيقت‌ پيروزى‌ اسلام‌ بود، زيرا پيامبر (ص‌) از ناحيه‌ دشمن‌ داخلى‌ خطرناكى‌ آسوده‌ خاطر شد و مجال‌ يافت‌ تا فرمانروايان‌ كشورهاى‌ ديگر را به‌ اسلام‌ دعوت‌ فرمايد.

 

 

 

غزوه‌ خندق‌ يا ( احزاب‌ )

 جمعى‌ از يهوديان‌ از جمله‌ قبيله‌ "بنى‌ نضير" در مدينه‌ بسر مى‌بردند. پيامبر(ص‌) در ابتداى‌ كار، با آنان‌ پيمان‌ دوستى‌ و همكارى‌ بست‌ ولى‌ اينان‌ هميشه‌ با نفاق‌ و دورويى‌، درصدد بودند كه‌ ضربت‌ خود را بر اسلام‌ وارد كنند. پيامبر مكرم‌ (ص‌) با همه‌ رافت‌ و رحمت‌، در برابر نفاق‌ و توطئه‌، گذشت‌ نمى‌فرمود و منافق‌ را تنبيه‌ مى‌كرد.

طايفه‌ بنى‌ نضير وقتى‌ در مدينه‌ نقشه‌هاى‌ خود را نقش‌ بر آب‌ ديدند، با مشركان‌ مكه‌ و چند طايفه‌ ديگر همدست‌ شدند و در سال‌ پنجم‌ هجرت‌، سپاه‌ عظيمى‌ كه‌ شامل‌ ده‌ هزار نفر مرد شمشير زن‌ بود به‌ فرماندهى‌ ابوسفيان‌ به‌ قصد ريشه‌كن‌ كردن‌ اسلام‌ به‌ مدينه‌ حمله‌ كردند. زمان‌ آزمايش‌ و فداكارى‌ بود. مسلمانان‌ با مشورت‌ سلمان‌ فارسى‌ و پذيرش‌ پيامبر مكرم‌ (ص‌)، خندقى‌ در اطراف‌ مدينه‌ كندند.

دشمن‌ به‌ مدينه‌ آمد. يكباره‌ با خندقى‌ وسيع‌ روبرو شد. يهوديان‌ "بنى‌ قريظه‌" مانند ديگر يهوديان‌ بناى‌ خيانت‌ و نفاق‌ گذاشتند. لحظه‌هاى‌ سخت‌ و بحرانى‌ در پيش‌ بود. پيامبر مكرم‌ (ص‌) با طرحهاى‌ جالب‌ جنگى‌ صفوف‌ دشمن‌ را آشفته‌ ساخت‌. عمرو بن‌ عبدود، سردار كم‌نظير مكه‌ در جنگ‌ تن‌ به‌ تن‌ با على‌ (ع‌) كشته‌ شد، با ضربتى‌ كه‌ از عبادت‌ جن‌ و انس‌ بيشتر ارزش‌ داشت‌ ضربتى‌ كارى‌ و موثر، دشمن‌ به‌ وحشت‌ افتاد.

بدبينى‌ بين‌ مهاجمان‌ و يهوديان‌ - كمى‌ آذوقه‌ - تندبادهاى‌ شديد شبانه‌ - خستگى‌ زياد - همه‌ و همه‌ باعث‌ شد كه‌، پيروزى‌ نصيب‌ لشكر اسلام‌ گردد و لشكريان‌ كفر به‌ سوى‌ مكه‌ فرار كنند.

 

 

 

جنگ‌ احد

 يك‌ سال‌ بعد از جنگ‌ بدر، دشمنان‌ اسلام‌ با تجهيزاتى‌ سه‌ برابر جنگ‌ بدر، به‌ قصد انتقام‌ به‌ سوى‌ مدينه‌ حركت‌ كردند. پيامبر (ص‌) با ياران‌ مشورت‌ كرد و در نتيجه‌ قرار شد در كناره‌ كوه‌ احد، صف‌آرائى‌ كنند.

در آغاز جنگ‌، مسلمانان‌ - با عده‌ كم‌، ولى‌ با نيروى‌ ايمان‌ زياد - پيروز شدند، ولى‌ بخاطر آن‌ كه‌ محافظان‌ دره‌اى‌ كه‌ در پشت‌ بود، سنگر را به‌ طمع‌ غنيمتهاى‌ جنگى‌ ترك‌ كردند، شكستى‌ بر لشكريان‌ اسلام‌ وارد شد و عده‌اى‌ از جمله‌ حمزه‌ عموى‌ دلاور پيامبر (ص‌) كشته‌ شدند، ولى‌ بر اثر فداكاريهاى‌ على‌ (ع‌) كه‌ زخم‌ بسيار برداشته‌ بود و ديگر دلاوران‌ و شيوه‌ تازه‌اى‌ كه‌ پيامبر (ص‌) در جنگ‌ احد به‌ كار بست‌، ديگربار مسلمانان‌ گرد آمدند و به‌ تعقيب‌ دشمن‌ زبون‌ شده‌ پرداختند و سرانجام‌ اين‌ جنگ‌ به‌ پيروزى‌ انجاميد.

 

 

تغيير قبله‌

در همين‌ سال‌ از سوى‌ خداوند متعال‌، دستور آمد مسلمانان‌ از سوى‌ "بيت‌ المقدس‌"بسوى‌ "كعبه‌" نماز بگزارند.

 علت‌ اين‌ امر آن‌ بود كه‌، يهوديان‌ نداشتن‌ قبله‌ ديگرى‌ را  براى‌ اسلام‌ دين‌ كامل‌، نقص‌ شمردند و به‌ جهانى‌ بودن‌ اسلام‌ باور نداشتند.

مسجد ذو قبلتين‌ (داراى‌ دو قبله‌) يادگار آن‌ واقعه‌ مهم‌ است‌.

 

 

غزوه‌ بدر

 در سال‌ دوم‌ هجرت‌ جنگ‌ بدر پيش‌ آمد.

در اين‌ جنگ‌ نابرابر تعداد لشكر دشمن‌950 نفر بود، با آمادگى‌ رزمى‌، اما عده‌ مسلمانان‌ فقط 313 نفر بود.

مسلمانان‌ با نيروى‌ ايمان‌ و با فداكارى‌ كامل‌ جنگيدند و در مدتى‌ كوتاه‌ دشمنان‌ خود را شكست‌ دادند. كفار با 70 كشته‌ و 70 اسير و بر جاى‌ گذاشتن‌ غنائم‌ جنگى‌ بسيار فرار كردند. و دشمن‌ سرسخت‌ اسلام‌ ابو جهل‌ نيز در جنگ‌ كشته‌ شد.

اين‌ پيروزى‌ سر فصل‌ پيروزيهاى‌ ديگر شد.

 

 

جنگها يا غزوه‌هاى‌ پيغمبر ( ص‌ )

 دشمن‌ كينه‌توز ديرين‌ اسلام‌ يعنى‌ كفار مكه‌، در صدد بودند، به‌ هر صورتى‌ امكان‌ دارد - جامعه‌ نو پاى‌ اسلامى‌ را با شكست‌ مواجه‌ كنند - بدين‌ جهت‌ به‌ جنگهايى‌ دست‌ زدند.

پيامبر اكرم‌ (ص‌) نيز براى‌ دفاع‌ دستور آمادگى‌ مسلمانان‌ را صادر فرمود.

بنابراين‌ در مدينه‌ از آغاز گسترش‌ اسلام‌ جنگهايى‌ اتفاق‌ افتاده‌ است‌ كه‌ به‌ اختصار از آنها ياد مى‌كنيم‌.

اين‌ نكته‌ را هم‌ بايد بياد داشت‌ كه‌: جنگهايى‌ كه‌ رسول‌ اكرم‌ (ص‌) شخصا در آن‌ شركت‌ فرموده‌ است‌، "غزوه‌" و بقيه‌ جنگهايى‌ را كه‌ در زمان‌ پيامبر (ص‌) واقع‌ شده‌، "سريه‌" مى‌نامند.

 

 

نخستين‌ گام‌

 وقتى‌ پيامبر اكرم‌ (ص‌) آن‌ همه‌ استقبال‌ و شادى‌ و شادمانى‌ را از مردم‌ مدينه‌ ديد، اولين‌ كارى‌ كه‌ كرد اين‌ بود كه‌، طرح‌ ساختن‌ مسجدى‌ را براى‌ مسلمانان‌ پى‌ افكند. مسجد تنها محلى‌ براى‌ خواندن‌ نماز نبود. در مسجد تمام‌ كارهاى‌ قضائى‌ و اجتماعى‌ مربوط به‌ مسلمانان‌ انجام‌ مى‌شد. مسجد مركز تعليم‌ و تربيت‌ و اجتماعات‌ اسلامى‌ از هر قبيل‌ بود. شعرا اشعار خود را در مسجد مى‌خواندند.

مسلمانان‌ در كنار هم‌ و پيامبر اكرم‌ (ص‌) در كنار آنها با عشق‌ و علاقه‌ به‌ ساختن‌ مسجد پرداختند. پيامبر اكرم‌ (ص‌) خود سنگ‌ بر دوش‌ مى‌كشيد و مانند كارگر ساده‌اى‌ كار مى‌كرد.

اين‌ مسجد همان‌ است‌ كه‌ اكنون‌ با عظمت‌ برجاست‌ و بعد از مسجد الحرام‌، دومين‌ مسجد جهان‌ است‌. پيامبر بين‌ دو قبيله‌ "اوس‌" و "خزرج‌" كه‌ سالها جنگ‌ بود، صلح‌ و آشتى‌ برقرار كرد. بين‌ "مهاجران‌" و مردم‌ مدينه‌ كه‌ مهاجران‌ را در خانه‌هاى‌ خود پذيرفته‌ بودند يعنى‌ "انصار"، پيمان‌ برادرى‌ برقرار كرد. پيامبر (ص‌)، توحيد اسلامى‌ و پيوند اعتقادى‌ و برادرى‌ را جايگزين‌ روابط قبيلگى‌ كرد.

با منشورى‌ كه‌ صادر فرمود، در حقيقت‌ "قانون‌ اساسى‌" جامعه‌ اسلامى‌ را در مدينه‌ تدوين‌ كرد و مردم‌ مسلمان‌ را در حقوق‌ و حدود برابر اعلام‌ فرمود. طوايف‌ يهود را كه‌ در داخل‌ و خارج‌ مدينه‌ بسر مى‌بردند امان‌ داد.

بطور خلاصه‌، پيامبر (ص‌) از مردمى‌ كينه‌ توز، بى‌ خبر از قانون‌ و نظام‌ اجتماعى‌ و گمراه‌، جامعه‌اى‌ متحد، برادر، بلند نظر و فداكار بوجود آورد. بتدريج‌ از سال‌ دوم‌ برابر حملات‌ دشمنان‌ اسلام‌، اقدامات‌ رزمى‌ و دفاعى‌ صورت‌ گرفت‌.

 

 

اهميت‌ هجرت‌

 ورود پيامبر و مسلمانان‌ به‌ مدينه‌، فصل‌ تازه‌اى‌ در زندگى‌ پيغمبر اكرم‌ (ص‌) و اسلام‌ گشود. مانند كسى‌ كه‌ از يك‌ محيط آلوده‌ و خفقان‌ آور به‌ هواى‌ آزاد و سالم‌ پناه‌ برد. بى‌ جهت‌ نيست‌ كه‌ هجرت‌ در راه‌ خدا و براى‌ گسترش‌ دين‌ خدا برابر با جهاد است‌ و اين‌ همه‌ عظمت‌ دارد.

هجرت‌، يعنى‌ دست‌ از همه‌ علاقه‌هاى‌ قبلى‌ كشيدن‌ و پا بر روى‌ عادات‌ و آداب‌ كهنه‌ نهادن‌ و به‌ سوى‌ زندگى‌ نوين‌ رفتن‌. رفتن‌ شخص‌ از جهل‌ به‌ سوى‌ نور و دانايى‌، هجرت‌ است‌.

رفتن‌ از ناپاكى‌ به‌ سوى‌ پاكى‌ هجرت‌ است‌. هجرت‌ پيامبر (ص‌) و مسلمانان‌ ازمكه‌ (محيط اختناق‌ و آلودگى‌ و كينه‌) به‌ سوى‌ مدينه‌ (شهر صفا و نصرت‌ و برادرى‌) و به‌ سوى‌ پى‌ريزى‌ زندگى‌ اجتماعى‌ اسلامى‌، نخستين‌ گام‌ بلند در پيروزى‌ و گسترش‌ اسلام‌ و جهانى‌ شدن‌ آن‌ بود.

نظر به‌ اهميت‌ هجرت‌ بود كه‌ بعدها در زمان‌ خليفه‌ دوم‌ به‌ پيشنهاد على‌ (ع‌)، اين‌ سال‌ مبدا تاريخ‌ اسلام‌ يعنى‌ (هجرى‌) شد.

 

 

ورود به‌ مدينه‌

 رسول‌ اكرم‌ (ص‌) و همراهان‌ روز دوشنبه‌ 12 ماه‌ ربيع‌ الاول‌ به‌ "قبا" در دو فرسخى‌ مدينه‌ رسيدند. پيامبر (ص‌) تا آخر هفته‌ در آنجا توقف‌ فرمود تا على‌ (ع‌) و همراهان‌ برسند. مسجد قبا در اين‌ محل‌، يادگار آن‌ روز بزرگ‌ است‌.

على‌ (ع‌) پس‌ از هجرت‌ محمد (ص‌)، مامور بود امانتهاى‌ مردم‌ را به‌ آنها برگرداند و زنان‌ هاشمى‌ از آن‌ جمله‌: فاطمه‌ دختر پيامبر (ص‌) و مادر خود فاطمه‌ دختر اسد و مسلمانانى‌ كه‌ تا آن‌ روز موفق‌ به‌ هجرت‌ نشده‌ بودند همراه‌ ببرد.

على‌ (ع‌) با همراهان‌ به‌ راه‌ افتاد. راهى‌ پر خطر و سخت‌. على‌ (ع‌) با پاهاى‌ خون‌ آلود و ورم‌ كرده‌، پس‌ از سه‌ روز به‌ پيامبر اكرم‌ (ص‌) پيوست‌ و مورد لطف‌ خاص‌ نبى‌ اكرم‌ (ص‌) قرار گرفت‌. مردم‌ مدينه‌ با غريو و هلهله‌ شادى‌ - پس‌ از سه‌ سال‌ انتظار - از پيامبر خود استقبال‌ كردند.

 

 

هجرت‌ به‌ مدينه‌

 مسلمانان‌ با اجازه‌ پيامبر مكرم‌ (ص‌) به‌ مدينه‌ رفتند و در مكه‌ جز پيامبر و على‌ (ع‌) و چند تن‌ كه‌ يا بيمار بودند و يا در زندان‌ مشركان‌ بودند كسى‌ باقى‌ نماند.

وقتى‌ بت‌ پرستان‌ از هجرت‌ پيامبر (ص‌) با خبر شدند، در پى‌ نشست‌ها و مشورت‌ها قرار گذاشتند چهل‌ نفر از قبايل‌ را تعيين‌ كنند، تا شب‌ هجرت‌ به‌ خانه‌ پيامبر بريزند و آن‌ حضرت‌ را به‌ قتل‌ رسانند، تا خون‌ وى‌ در بين‌ تمام‌ قبايل‌ پخش‌ گردد و بنى‌ هاشم‌ نتوانند انتقام‌ بگيرند، و درنتيجه‌ خون‌ آن‌ حضرت‌ پايمال‌ شود.

اما فرشته‌ وحى‌ رسول‌ مكرم‌ (ص‌) را از نقشه‌ شوم‌ آنها با خبر كرد. آن‌ شب‌ كه‌ آدمكشان‌ قريش‌ مى‌خواستند اين‌ خيال‌ شوم‌ و نقشه‌ پليد را عملى‌ كنند، على‌ بن‌ ابيطالب‌ (ع‌) بجاى‌ پيغمبر خوابيد، و آن‌ حضرت‌ مخفيانه‌ از خانه‌ بيرون‌ رفت‌.

ابتدا به‌ غار ثور (در جنوب‌ مكه‌) پناه‌ برد و از آنجا به‌ همراه‌ ابوبكر به‌ سوى‌ "يثرب‌" يا "مدينة‌ النبى‌" كه‌ بعدها به‌ "مدينه‌" شهرت‌ يافت‌، هجرت‌ فرمود.

 

 

سفر به‌ طائف‌

 حادثه‌ ديگر سفر حضرت‌ محمد (ص‌) است‌ به‌ طائف‌. در سال‌ يازدهم‌ بعثت‌ بر اثر خفقان‌ محيط مكه‌ و آزار بت‌ پرستان‌ و كينه‌ توزى‌ مكيان‌، پيامبر (ص‌) خواست‌ به‌ محيط ديگرى‌ برود. يكه‌ و تنها راه‌ طائف‌ را در پيش‌ گرفت‌ تا با سران‌ قبايل‌ ثقيف‌ تماس‌ بگيرد، و آيين‌ اسلام‌ را به‌ آنها بشناساند.

اما آن‌ مردم‌ سخت‌ دل‌ به‌ سخنان‌ رسول‌ مكرم‌ (ص‌) گوش‌ ندادند و حتى‌ بناى‌ اذيت‌ و آزار حضرت‌ محمد (ص‌) را گذاشتند. رسول‌ اكرم‌ (ص‌) چند روز در "نخله‌" بين‌ راه‌ طائف‌ و مكه‌ ماند و چون‌ از كينه‌ توزى‌ و دشمنى‌ بت‌ پرستان‌ بيمناك‌ بود، مى‌خواست‌ كسى‌ را بجويد - كه‌ بنا به‌ رسم‌ آن‌ زمان‌ - او را در بازگشت‌ به‌ مكه‌ امان‌ دهد.

از اين‌ رو شخصى‌ را به‌ مكه‌ فرستاد و از "مطعم‌ بن‌ عدى‌" امان‌ خواست‌. مطعم‌ حفظ جان‌ رسول‌ مكرم‌ (ص‌) را به‌ عهده‌ گرفت‌ و در حق‌ پيامبر خدا (ص‌) نيكى‌ كرد. بعدها حضرت‌ محمد (ص‌) بارها از نيكى‌ و محبت‌ او در حق‌ خود ياد مى‌فرمود.

 

 

معراج‌

 پيش‌ از هجرت‌ به‌ مدينه‌ كه‌ در ماه‌ ربيع‌ الاول‌ سال‌ سيزدهم‌ بعثت‌ اتفاق‌ افتاد، دو واقعه‌ در زندگى‌ پيامبر مكرم‌ (ص‌) پيش‌ آمد كه‌ به‌ ذكر مختصرى‌ از آن‌ مى‌پردازيم‌:

در سال‌ دهم‌ بعثت‌ "معراج‌" پيغمبر اكرم‌ (ص‌) اتفاق‌ افتاد و آن‌ سفرى‌ بود كه‌ به‌ امر خداوند متعال‌ و بهمراه‌ امين‌ وحى‌ (جبرئيل‌) و بر مركب‌ فضا پيمايى‌ به‌ نام‌ "براق‌" انجام‌ شد. پيامبر (ص‌) اين‌ سفر با شكوه‌ را از خانه‌ ام‌ هانى‌ خواهر امير المومنين‌ على‌ (ع‌) آغاز كرد و با همان‌ مركب‌ به‌ سوى‌ بيت‌ المقدس‌ يا مسجد اقصى‌ روانه‌ شد، و از بيت‌ اللحم‌ كه‌ زادگاه‌ حضرت‌ مسيح‌ است‌ و منازل‌ انبيا (ع‌) ديدن‌ فرمود.

سپس‌ سفر آسمانى‌ خود را آغاز نمود و از مخلوقات‌ آسمانى‌ و بهشت‌ و دوزخ‌ بازديد به‌ عمل‌ آورد، و در نتيجه‌ از رموز و اسرار هستى‌ و وسعت‌ عالم‌ خلقت‌ و آثار قدرت‌ بى‌ پايان‌ حق‌ تعالى‌ آگاه‌ شد و به‌ "سدرة‌المنتهى‌" رفت‌ و آنرا سراپا پوشيده‌ از شكوه‌ و جلال‌ و عظمت‌ ديد.

سپس‌ از همان‌ راهى‌ كه‌ آمده‌ بود به‌ زادگاه‌ خود "مكه‌" بازگشت‌ و از مركب‌ فضا پيماى‌ خود پيش‌ از طلوع‌ فجر در خانه‌ "ام‌ هانى‌" پائين‌ آمد. به‌ عقيده‌ شيعه‌ اين‌ سفر جسمانى‌ بوده‌ است‌ نه‌ روحانى‌ چنانكه‌ بعضى‌ گفته‌اند. در قرآن‌ كريم‌ در سوره‌ "اسرا" از اين‌ سفر با شكوه‌ بدين‌ صورت‌ ياد شده‌ است‌:

"منزه‌ است‌ خدايى‌ كه‌ شبانگاه‌ بنده‌ خويش‌ را از مسجد الحرام‌ تا مسجد اقصى‌ كه‌ اطراف‌ آن‌ را بركت‌ داده‌ است‌ سير داد، تا آيتهاى‌ خويش‌ را به‌ او نشان‌ دهد و خدا شنوا و بيناست‌". در همين‌ سال‌ و در شب‌ معراج‌ خداوند دستور داده‌ است‌ كه‌ امت‌ پيامبر خاتم‌ (ص‌) هر شبانه‌ روز پنج‌ وعده‌ نماز بخوانند و عبادت‌ پروردگار جهان‌ نمايند، كه‌ نماز معراج‌ روحانى‌ مومن‌ است‌.


 

انتشار اسلام‌ در يثرب‌ ( مدينه‌ )

 در هنگام‌ حج‌ عده‌اى‌ در حدود شش‌ تن‌ از مردم‌ يثرب‌ با پيامبر (ص‌) ملاقات‌ كردند و از آيين‌ پاك‌ اسلام‌ آگاه‌ گرديدند. مردم‌ مدينه‌ به‌ خاطر جنگ‌ و جدالهاى‌ دو قبيله‌ (اوس‌) و (خزرج‌) و فشارهايى‌ كه‌ از طرف‌ يهوديان‌ بر آنها وارد مى‌شد، گويى‌ منتظر اين‌ آيين‌ مقدس‌ بودند كه‌ پيام‌ نجات‌ بخش‌ خود را بگوش‌ آنها برساند.

اين‌ شش‌ تن‌ مسلمان‌ به‌ مدينه‌ رفتند و از پيغمبر و اسلام‌ سخنها گفتند و مردم‌ را آماده‌ پذيرش‌ اسلام‌ نمودند. سال‌ ديگر در هنگام‌ حج‌ دوازده‌ نفر با پيامبر (ص‌) و آيين‌ مقدس‌ اسلام‌ آشنا شدند. پيامبر (ص‌) يكى‌ از ياران‌ خود را براى‌ تعليم‌ قرآن‌ و احكام‌ اسلام‌ همراه‌ آنها فرستاد.

در سال‌ ديگر نيز در محلى‌ به‌ نام‌ "عقبه‌" دوازده‌ نفر با پيامبر بيعت‌ كردند و عهد نمودند كه‌ از محمد (ص‌) مانند خويشان‌ نزديك‌ خود حمايت‌ كنند. به‌ دنبال‌ اين‌ بيعت‌، در همان‌ محل‌، 73 نفر مرد و زن‌ با محمد (ص‌) پيمان‌ وفادارى‌ بستند و قول‌ دادند از پيامبر (ص‌) در برابر دشمنان‌ اسلام‌ تا پاى‌ جان‌ حمايت‌ كنند.

زمينه‌ براى‌ هجرت‌ به‌ يثرب‌ كه‌ بعدها "مدينه‌" ناميده‌ شد، فراهم‌ گرديد. پيامبر (ص‌) نيز اجازه‌ فرمود كه‌ كم‌ كم‌ اصحابش‌ به‌ مدينه‌ مهاجرت‌ نمايند.

 
 
محاصره‌ اقتصادى‌
مشركان‌ قريش‌ براى‌ اينكه‌ پيامبر (ص‌) و مسلمانان‌ را در تنگنا قرار دهند عهدنامه‌اى‌ نوشتند و امضا كردند كه‌ بر طبق‌ آن‌ بايد قريش‌ ارتباط خود را با محمد (ص‌) و طرفدارانش‌ قطع‌ كنند. با آنها زناشويى‌ و معامله‌ نكنند. درهمه‌ پيش‌ آمدها با دشمنان‌ اسلام‌ هم‌ دست‌ شوند.

اين‌ عهدنامه‌ را در داخل‌ كعبه‌ آويختند و سوگند خوردند متن‌ آنرا رعايت‌ كنند. ابو طالب‌ حامى‌ پيامبر (ص‌) از فرزندان‌ هاشم‌ و مطلب‌ خواست‌ تا در دره‌اى‌ كه‌ به‌ نام‌ "شعب‌ ابى‌ طالب‌" است‌ ساكن‌ شوند و از بت‌ پرستان‌ دور شوند. مسلمانان‌ در آنجا در زير سايبانها زندگى‌ تازه‌ را آغاز كردند و براى‌ جلوگيرى‌ از حمله‌ ناگهانى‌ آنها برجهاى‌ مراقبتى‌ ساختند. اين‌ محاصره‌ سخت‌ سه‌ سال‌ طول‌ كشيد.

تنها در ماههاى‌ حرام‌ (رجب‌ - محرم‌ - ذيقعده‌ - ذيحجه‌) پيامبر (ص‌) و مسلمانان‌ از "شعب‌" براى‌ تبليغ‌ دين‌ و خريد اندكى‌ آذوقه‌ خارج‌ مى‌شدند ولى‌ كفار - بخصوص‌ ابو لهب‌ - اجناس‌ را مى‌خريدند و يا دستور مى‌دادند كه‌ آنها را گران‌ كنند تا مسلمانان‌ نتوانند چيزى‌ خريدارى‌ نمايند.
گرسنگى‌ و سختى‌ به‌ حد نهايت‌ رسيد. اما مسلمانان‌ استقامت‌ خود را از دست‌ ندادند. روزى‌ از طريق‌ وحى‌ پيامبر (ص‌) خبردار شد كه‌ عهد نامه‌ را موريانه‌ها خورده‌اند و جز كلمه‌ "بسمك‌ اللهم‌" چيزى‌ باقى‌ نمانده‌.

اين‌ مطلب‌ را ابو طالب‌ در جمع‌ مشركان‌ گفت‌. وقتى‌ رفتند و تحقيق‌ كردند به‌ صدق‌ گفتار پيامبر پى‌ بردند و دست‌ از محاصره‌ كشيدند. مسلمانان‌ نيز نفسى‌ براحت‌ كشيدند... اما... اما پس‌ از چند ماهى‌ خديجه‌ همسر با وفا و ابو طالب‌ حامى‌ پيغمبر (ص‌) دار دنيا را وداع‌ كردند و اين‌ امر بر پيامبر(ص) گران‌ آمد. بار ديگر اذيت‌ و آزار مشركان‌ آغاز شد.
 
 
مهاجرت‌ به‌ حبشه‌

 در سال‌ پنجم‌ از بعثت‌ يك‌ دسته‌ از اصحاب‌ پيغمبر كه‌ عده‌ آنها به‌ 80 نفر مى‌رسيد و تحت‌ آزار و اذيت‌ مشركان‌ بودند، بر حسب‌ موافقت‌ پيامبر (ص‌) به‌ حبشه‌ رفتند. حبشه‌، جاى‌ امن‌ و آرامى‌ بود و نجاشى‌ حكمرواى‌ آنجا مردى‌ بود مهربان‌ و مسيحى‌. مسلمانان‌ مى‌خواستند در آنجا ضمن‌ كسب‌ و كار، خداى‌ را عبادت‌ كنند. اما در آنجا نيز مسلمانها از آزار مردم‌ مكه‌ در امان‌ نبودند.

مكى‌ها از نجاشى‌ خواستند مسلمانان‌ را به‌ مكه‌ برگرداند و براى‌ اينكه‌ پادشاه‌ حبشه‌ را به‌ سوى‌ خود جلب‌ كنند هديه‌هايى‌ هم‌ براى‌ وى‌ فرستادند. اما پادشاه‌ حبشه‌ گفت‌: اينها از تمام‌ سرزمينها، سرزمين‌ مرا برگزيده‌اند. من‌ بايد تحقيق‌ كنم‌، تا بدانم‌ چه‌ مى‌گويند و شكايت‌ آنها و علت‌ آن‌ چيست‌؟ سپس‌ دستور داد مسلمانان‌ را در دربار حاضر كردند. از آنها خواست‌ علت‌ مهاجرت‌ و پيامبر خود و دين‌ تازه‌ خود را معرفى‌ كنند.

جعفر بن‌ ابيطالب‌ به‌ نمايندگى‌ مهاجرين‌ برخاست‌ و چنين‌ گفت‌: "ما مردمى‌ نادان‌ بوديم‌. بت‌ مى‌پرستيديم‌. از گوشت‌ مردار تغذيه‌ مى‌كرديم‌. كارهاى‌ زشت‌ مرتكب‌ مى‌شديم‌. حق‌ همسايگان‌ را رعايت‌ نمى‌كرديم‌. زورمندان‌، ناتوانان‌ را پايمال‌ مى‌كردند. تا آن‌ گاه‌ كه‌ خداوند از بين‌ ما پيامبرى‌ برانگيخت‌ و او را به‌ راستگويى‌ و امانت‌ مى‌شناسيم‌. وى‌ ما را به‌ پرستش‌ خداى‌ يگانه‌ دعوت‌ كرد. از ما خواست‌ كه‌ از پرستش‌ بتهاى‌ سنگى‌ و چوبى‌ دست‌ برداريم‌. و راستگو، امانتدار، خويشاوند دوست‌، خوشرفتار و پرهيزگار باشيم‌. كار زشت‌ نكنيم‌.

مال‌ يتيمان‌ را نخوريم‌. زنا را ترك‌ گوئيم‌. نماز بخوانيم‌. روزه‌ بگيريم‌، زكوة‌ بدهيم‌، ما هم‌ به‌ اين‌ پيامبر ايمان‌ آورديم‌ و پيرو او شديم‌. قوم‌ ما هم‌ به‌ خاطر اينكه‌ ما چنين‌ دينى‌ را پذيرفتيم‌ به‌ ما بسيار ستم‌ كردند تا از اين‌ دين‌ دست‌ برداريم‌ و بت‌ پرست‌ شويم‌ و كارهاى‌ زشت‌ را دوباره‌ شروع‌ كنيم‌.

وقتى‌ كار بر ما سخت‌ شد و آزار آنها از حد گذشت‌، به‌ كشور تو پناه‌ آورديم‌ و از پادشاهان‌ تو را برگزيديم‌. اميدواريم‌ در پناه‌ تو بر ما ستم‌ نشود". نجاشى‌ گفت‌: از آياتى‌ كه‌ پيامبر (ص‌) بر شما خوانده‌ است‌ براى‌ ما هم‌ اندكى‌ بخوانيد.

جعفر آيات‌ اول‌ سوره‌ مريم‌ را خواند. نجاشى‌ و اطرافيانش‌ سخت‌ تحت‌ تأثير قرار گرفتند و گريه‌ كردند. نجاشى‌ كه‌ مسيحى‌ بود گفت‌: به‌ خدا قسم‌ اين‌ سخنان‌ از همان‌ جايى‌ آمده‌ است‌ كه‌ سخنان‌ حضرت‌ عيسى‌ سرچشمه‌ گرفته‌. سپس‌ نجاشى‌ به‌ مشركان‌ مكه‌ گفت‌: من‌ هرگز اينها را به‌ شما تسليم‌ نخواهم‌ كرد. كفار قريش‌ از اين‌ شكست‌ بى‌ اندازه‌ خشمگين‌ شدند و به‌ مكه‌ باز گشتند.

 

 

استقامت‌ پيامبر ( ص‌ )

 با اين‌ همه‌ آزارى‌ كه‌ پيامبر (ص‌) از مردم‌ مى‌ديد مانند كوه‌ در برابر آنهاايستاده‌ بود و همه‌ جا و همه‌ وقت‌ و در هر مكانى‌ كه‌ چند تن‌ را دور يكديگر نشسته‌ مى‌ديد، درباره‌ خدا و احكام‌ اسلام‌ و قرآن‌ سخن‌ مى‌گفت‌ و با آيات‌ الهى‌ دلها را نرم‌ و به‌ سوى‌ اسلام‌ متمايل‌ مى‌ساخت‌. مى‌گفت‌ "الله‌" خداوند يگانه‌ و مالك‌ اين‌ جهان‌ و آن‌ جهان‌ است‌. تنها بايد او را عبادت‌ كرد و از او پروا داشت‌. همه‌ قدرتها از خداست‌.

ما و شما و همه‌، دوباره‌ زنده‌ مى‌ شويم‌ و در برابر كارهاى‌ نيك‌ خود پاداش‌ خواهيم‌ داشت‌ و در برابر كارهاى‌ زشت‌ خود كيفر خواهيم‌ ديد. اى‌ مردم‌ از گناه‌، دروغ‌، تهمت‌ و دشنام‌ بپرهيزيد. قريش‌ آن‌ چنان‌ تحت‌ تأثير آيات‌ قرآنى‌ قرار گرفته‌ بودند كه‌ ناچار، براى‌ قضاوت‌ از "وليد" كه‌ داور آنها در مشكلات‌ زندگى‌ و ياور آنها در دشواريها بود، كمك‌ خواستند.

وليد پس‌ از استماع‌ آيات‌ قرآنى‌ به‌ آنها چنين‌ گفت‌: "من‌ از محمد امروز سخنی شنيدم‌ كه‌ از جنس‌ كلام‌ انس‌ و جن‌ نيست‌. شيرينى‌ خاصى‌ دارد و زيبايى‌ مخصوصى‌، شاخسار آن‌ پر ميوه‌ و ريشه‌هاى‌ آن‌ پر بركت‌ است‌. سخنى‌ است‌ برجسته‌ و هيچ‌ سخنى‌ از آن‌ برجسته‌تر نيست‌".

مشركان‌ وقتى‌ به‌ حلاوت‌ و جذابيت‌ كلام‌ خدا پى‌ بردند و در برابر آن‌ عاجز شدند، چاره‌ كار خود را در اين‌ ديدند كه‌ به‌ آن‌ كلام‌ آسمانى‌ تهمت‌ "سحر و جادو" بزنند، و براى‌ اينكه‌ به‌ پيامبرى‌ محمد (ص‌) ايمان‌ نياورند بناى‌ بهانه‌ گيرى‌ گذاشتند.

مثلا از پيامبر مى‌خواستند تا خدا و فرشتگان‌ را حاضر كند! از وى‌ مى‌خواستند كاخى‌ از طلا داشته‌ باشد يا بوستانى‌ پر آب‌ و درخت‌! و نظاير اين‌ حرفها. محمد (ص‌) در پاسخ‌ آنها چنين‌ فرمود: من‌ رسولى‌ بيش‌ نيستم‌ و بدون‌ اذن‌ خدا نمى‌توانم‌ معجزه‌اى‌ بياورم‌.

 

 

 

روش‌ بت‌ پرستان‌ با محمد ( ص‌ )

 وقتى‌ مشركان‌ از راه‌ آزارها نتوانستند به‌ مقصود خود برسند از راه‌ تهديد و تطميع‌ در آمدند ، زيرا روز به‌ روز محمد ( ص‌ ) در دل‌ تمام‌ قبايل‌ و مردم‌ آن‌ ديار براى‌ خود جايى‌ باز مى‌نمود و پيروان‌ بيشترى‌ مى‌يافت‌ . مشركان‌ در آغاز تصميم‌ گرفتند دسته‌ جمعى‌ با " ابو طالب‌ " عم‌ و يگانه‌ حامى‌ پيغمبر ( ص‌ ) ملاقات‌ كنند . پس‌ از ديدار به‌ ابوطالب‌ چنين‌ گفتند : " ابو طالب‌ ، تو از نظر شرافت‌ و سن‌ بر ما برترى‌ دارى‌ .

برادر زاده‌ تو محمد به‌ خدايان‌ ما ناسزا مى‌گويد و آيين‌ ما و پدران‌ ما را به‌ بدى‌ ياد مى‌كند و عقيده‌ ما را پست‌ و بى‌ ارزش‌ مى‌شمارد . به‌ او بگو دست‌ از كارهاى‌ خود بردارد و نسبت‌ به‌ بتهاى‌ ما سخنى‌ كه‌ توهين‌ آميز باشد نگويد . يا او را اختيار ما بگذار و حمايت‌ خود را از او بردار " .

مشركان‌ قريش‌ وقتى‌ احساس‌ كردند كه‌ اسلام‌ كم‌ كم‌ در بين‌ مردم‌ و قبايل‌ نفوذ مى‌كند و آيات‌ قرآن‌ بر دلهاى‌ مردم‌ مى‌نشيند و آنها را تحت‌ تأثير قرار مى‌دهد بيش‌ از پيش‌ احساس‌ خطر كردند و براى‌ جلوگيرى‌ از اين‌ خطر بار ديگر و بار ديگر با ابو طالب‌ بزرگ‌ قريش‌ و سرور بنى‌ هاشم‌ ملاقات‌ كردند و هر بار ابو طالب‌ با نرمى‌ و مدارا با آنها سخن‌ گفت‌ و قول‌ داد كه‌ به‌ برادر زاده‌اش‌ پيغام‌ آنها را خواهد رساند . اما پيامبر عظيم‌ الشأن‌ اسلام‌ در پاسخ‌ به‌ عمش‌ چنين‌ فرمود : " عمو جان‌ ، به‌ خدا قسم‌ هر گاه‌ آفتاب‌ را در دست‌ راست‌ من‌ و ماه‌ را در دست‌ چپ‌ من‌ قرار دهند كه‌ دست‌ از دين‌ خدا و تبليغ‌ آن‌ بردارم‌ حاضر نمى‌شوم‌ .

من‌ در اين‌ راه‌ يا بايد به‌ هدف‌ خود كه‌ گسترش‌ اسلام‌ است‌ برسم‌ يا جانم‌ را در اين‌ راه‌ فدا كنم‌ " . ابو طالب‌ به‌ برادرزاده‌اش‌ گفت‌ : " به‌ خدا قسم‌ دست‌ از حمايت‌ تو بر نمى‌دارم‌ . مأموريت‌ خود را به‌ پايان‌ برسان‌ " .
سرانجام‌ فرعونيان‌ مكه‌ به‌ خيال‌ باطل‌ خود ، از در تطميع‌ در آمدند ، و پيغام‌ دادند كه‌ ما حاضريم‌ هر چه‌ محمد ( ص‌ ) بخواهد از ثروت‌ و سلطنت‌ و زنهاى‌ زيباروى‌ در اختيارش‌ قرار دهيم‌ ، بشرط اينكه‌ از دين‌ تازه‌ و بد گفتن‌ به‌ بتهاى‌ ما دست‌ بردارد.

اما پيامبر ( ص‌ ) به‌ سخنان‌ آنها كه‌ از افكارى‌ شايسته‌ خودشان‌ سرچشمه‌ مى‌گرفت‌ اعتنايى‌ نكرد و از آنها خواست‌ كه‌ به‌ " الله‌ " ايمان‌ بياورند تا بر عرب‌ و عجم‌ سرورى‌ كنند. آنها با انديشه‌هاى‌ محدود خود نمى‌توانستند قبول‌ كنند كه‌ به‌ جاى‌ 360 بت‌ ، فقط يك‌ خدا را بپرستند . از اين‌ به‌ بعد - همانطور كه‌ گفتيم‌ - ابو جهل‌ و ديگران‌ بناى‌ آزار و اذيت‌ پيامبر مكرم‌ ( ص‌ ) و ديگر مسلمانان‌ را گذاشته‌ و آنچه‌ در توان‌ داشتند در راه‌ آزار و مسخره‌ كردن‌ پيامبر و مؤمنان‌ به‌ اسلام‌ ، بكار بردند .

 

آزار مخالفان‌

 كم‌ كم‌ صفها از هم‌ جدا شد . كسانى‌ كه‌ مسلمان‌ شده‌ بودند سعى‌ مى‌كردند بت‌پرستان‌ را به‌ خداى‌ يگانه‌ دعوت‌ كنند . بت‌ پرستان‌ نيز كه‌ منافع‌ و رياست‌ خود را بر عده‌اى‌ نادانتر از خود در خطر مى‌ديدند مى‌كوشيدند مسلمانان‌ را آزار دهند و آنها را از كيش‌ تازه‌ برگردانند .

مسلمانان‌ و بيش‌ از همه‌ ، شخص‌ پيامبر عاليقدر از بت‌ پرستان‌ آزار مى‌ديدند . يكبار هنگامى‌ كه‌ پيامبر ( ص‌ ) در كعبه‌ مشغول‌ نماز خواندن‌ بود و سرش‌ را پايين‌ انداخته‌ بود ، ابو جهل‌ - از دشمنان‌ سرسخت‌ اسلام‌ - شكمبه‌ شترى‌ كه‌ قربانى‌ كرده‌ بودند روى‌ گردن‌ مبارك‌ پيغمبر ( ص‌ ) ريخت‌ . چون‌ پيامبر ، صبح‌ زود ، براى‌ نماز از منزل‌ خارج‌ مى‌شد ، مردم‌ شاخه‌هاى‌ خار را در راهش‌ مى‌انداختند تا خارها در تاريكى‌ در پاهاى‌ مقدسش‌ فرو رود .

گاهى‌ مشركان‌ خاك‌ و سنگ‌ به‌ طرف‌ پيامبر پرتاب‌ مى‌كردند . يك‌ روز عده‌اى‌ از اعيان‌ قريش‌ بر او حمله‌ كردند و در اين‌ ميان‌ مردى‌ به‌ نام‌ " عقبه‌ بن‌ ابى‌ معيط " پارچه‌اى‌ را به‌ دور گردن‌ پيغمبر ( ص‌ ) انداخت‌ و به‌ سختى‌ آن‌ را كشيد به‌ طورى‌ كه‌ زندگى‌ پيامبر ( ص‌ ) در خطر افتاده‌ بود . بارها اين‌ آزارها تكرار شد . هر چه‌ اسلام‌ بيشتر در بين‌ مردم‌ گسترش‌ مى‌يافت‌ بت‌ پرستان‌ نيز بر آزارها و توطئه‌ چينى‌هاى‌ خود مى‌افزودند .

فرزندان‌ مسلمان‌ مورد آزار پدران‌ ، و برادران‌ مسلمان‌ از برادران‌ مشرك‌ خود آزار مى‌ديدند . جوانان‌ حقيقت‌ طلب‌ كه‌ به‌ اعتقادات‌ خرافى‌ و باطل‌ پدران‌ خود پشت‌ پا زده‌ بودند و به‌ اسلام‌ گرويده‌ بودند به‌ زندانها درافتادند و حتى‌ پدران‌ و مادران‌ به‌ آنها غذا نمى‌دادند . اما آن‌ مسلمانان‌ با ايمان‌ با چشمان‌ گود افتاده‌ و اشك‌ آلود و لبهاى‌ خشكيده‌ از گرسنگى‌ و تشنگى‌ ، خدا را همچنان‌ پرستش‌ مى‌كردند .

مشركان‌ زره‌ آهنين‌ در بر غلامان‌ مى‌كردند و آنها را در ميان‌ آفتاب‌ داغ‌ و روى‌ ريگهاى‌ تفتيده‌ مى‌انداختند تا اينكه‌ پوست‌ بدنشان‌ بسوزد . برخى‌ را با آهن‌ داغ‌ شده‌ مى‌سوزاندند و به‌ پاى‌ بعضى‌ طناب‌ مى‌بستند و آنها را روى‌ ريگهاى‌ سوزان‌ مى‌كشيدند .

بلال‌ غلامى‌ بود حبشى‌ ، اربابش‌ او را وسط روز ، در آفتاب‌ بسيار گرم‌ ، روى‌ زمين‌ مى‌انداخت‌ و سنگهاى‌ بزرگى‌ را روى‌ سينه‌اش‌ مى‌گذاشت‌ ولى‌ بلال‌ همه‌ اين‌ آزارها راتحمل‌ مى‌كرد و پى‌ در پى‌ ( احد احد ) مى‌گفت‌ و خداى‌ يگانه‌ را ياد مى‌كرد . ياسر پدر عمار را با طناب‌ به‌ دو شتر قوى‌ بستند و آن‌ دو شتر را در جهت‌ مخالف‌ يكديگر راندند تا ياسر دو تكه‌ شد . سميه‌ مادر عمار را هم‌ به‌ وضع‌ بسيار دردناكى‌ شهيد كردند . اما مسلمانان‌ پاك‌ اعتقاد - با اين‌ همه‌ شكنجه‌ها - عاشقانه‌ ، تا پاى‌ مرگ‌ پيش‌ رفتند و از ايمان‌ به‌ خداى‌ يگانه‌ دست‌ نكشيدند .

 

 

 

احکام, استاد سید, استاد سید حسن ضیایی, استاد ضیائی, اشعار, اعمال ماه رجب, امام حسین علیه السلام, امام زمان عجله الله فرجه الرشریف, امام زمان عجله الله فرجه الشریف, امام سجاد علیه السلام, بیماری ودرمان ان از, بیماری ودرمان ان از منظر طب سنتی, تصویری, جنبش مصاف, حجاب, حجت الاسلام والمسلمين فلاح زاده, حضرت رسول علیه السلام, حضرت زهرا سلام الله علیها, حضرت زینب سلام الله علیها, حضرت عباس علیه السلام, دانلود, درمان به, درمان به زبان ساده, درمان بیماریها بدون مصرف دارو, درمان گیاهی, رساله, رمضان, روزه, روزه داری, زلال احکام, سخنرانی, سخنرانی های استاد سید حسن ضیایی, سمت خدا, سید اهل قلم, شبکه سه, شبکه سوم سیما, شبکه ولایت, صوت, صوتی, طب اسلامی و طب سنتی, طب سنتی, طب سنتی اداب اسلامی, طب سنتی ایران, طب سنتی و اسلامی, طنز, ظهور, عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی, علمی فرهنگی اجتماعی, علی اکبر رائفی پور, فلش, فیلم, قرآن, ماه رمضان, ماه مبارک رمضان, متن, محرم, مداحی, مستند, مصاف, مطالب جالب و خواندنی طب سنتی, مقالاتي پيرامون زندگى حضرت محمد(صلی الله علیه و آله), مقام معظم رهبری, مولودی, نجم الدین شریعتی, ولادت, ویژه طب سنتی, پخش آنلاین, کاغذ دیواری, کتاب, کتابخانه, کتابخانه شیعه, کلیپ

نمایش تمامی تگ ها

q27.ir