شنبه، 4 خرداد 1398
محل تبلیغ شما

02/20 1393
 
 
به حسـن خلق و وفـا, كس به يار ما نرسـد
تـو را در ايـن سخـن انكار كار ما نرسـد
اگر چه حسـن فروشــان بـه جـلوه آمـده اند
كسى به حسن و مـــلاحت بـه يـار مـا نرسد

نام على(ع) با فضيلت و زيبايى همراه است. جلـوه هاى درخشان يكتاپرستى, بنـدگـى خـدا, عشق به انسـان, عدالت, مـروت و نيـاى يكتـاپـرست به او مـوقعيتـى ممتاز بخشيده است. ره يافتگان وصال آرمانهاى بلنـد معنـوى و انسانى خويـش را در او مى بينند و جـويندگان حقيقت جريان زمزم هدايت و راستـى را. بلنداى شخصيت الهى او چنان است كه فـرمـود: كـوه بلنـد را مانم كه سيلاب از ستيغ مـن ريزان است و مرغ از پريدن به قله ام گريزان. آنچه ايـن معنويت و زيبايى را افزون ساخته است, جلوه دل انگيزى است كه هنگـام ميلاد وى تجلـى يـافت و آن ولادت در خـانه كعبه و راهيـابــى به قدسى ترين مكان الهى است.

حريف مجلـس مــا خــود هميشه دل مــى برد
علـى الخصـوص كه پيـرايه اى بـر او بستند

اكنـون, جهت مشاهده بخشى از ايـن زيباييها, افق فرح زاى هستـى اش را به نظاره مى نشينيم و پرتويى از صفات ممتاز و خصال نيكش را مرور مى كنيـم.
خانواده يكتاپرست

پدرش ابـى طالب بزرگمرد سرزميـن بطحا و شريف قريـش است. نسب از بت شكـن تاريخ ابراهيـم پيامبر دارد و ايـن خود زمينه و عامل مهمى براى روشـن بـودن مشعل توحيد در او به شمار مىآيد. مدارك و شواهد فراوانى اعتقاد راستيـن او به تعاليم قرآن و اصول اسلامى را نشان مى دهد كه بخشى از آن چنين است:

الف) شعرها

بسيارى از اهل سنت, مـاننـد ابـن ابـى الحـديـد معتزلـى و ابـن كثيـر و ابـن هشام در كتابهاى خـود اشعارى را از ابـوطالب نقل كـرده انـد كه در بخشى از آن چنين مى خوانيم:

اكم تعلمواانا وجـدنا محمدا
رسولا كموسى خط فى اول الكتب

آيا نمى دانيد كه ما محمد(ص) را پيامبرى همانند مـوسـى مى دانيـم كه در كتـابهاى آسمـانـى پيشيـن نـامـش ذكـر شــده است.
او در شعرى ديگر كه بـراى ترغيب نجاشـى پادشاه حبشه به يارى مسلمانان مهاجر سروده است, مى گويد:

ليعلم خيار الناس ان محـمـدا
وزير لموسى و المسيح ابن مريم

نيكان بـدانند كه محمد همكار و همراه مـوسـى و مسيح فرزند مريـم است. ابن ابـى الحديد و ابن حجر و ابـن عساكر از علماى اهل سنت, شعر ديگرى از ابـوطالب در مدح پيامبر(ص) نقل مـى كنند كه ترجمه آن چنيـن است: همانا خدا پيامبر خود محمد(ص) را گرامى داشت; و گرامى تريـن مخلوقات الهى در ميان مردم احمد(ص) است. نام او را از نام خويـش انتخاب كرده است; خدا محمود است و ايـن محمد. صحت تاريخى اشعار تـوحيدى ـ اعتقادى ابـوطالب به اندازه اى است كه ابـن ابى الحديد مى نويسد: ايـن اشعار در دلالتـش بر ايمان ابـوطالب متـواتـر و مـوجب علـم و يقيـن است. چنانكه از مجمـوع جنگهاى اميـرمـومنـان علـى(ع) شجـاعت امـام علـى(ع) اثبـات مـى شــود.

ب) ملاقات با بحيراى راهب

ابـوطالب بـراى تجـارت همـراه كاروانيان قـريـش راهـى سفـر شام شـد و برادرزاده خود حضرت محمـد(ص) را نيز با خـود برد. در مسير به سرزميـن (بصرى) كه راهبـى به نام (بحيرا) در آن زندگـى مـى كرد, رسيـدنـد.
(بحيرا) مدتى به رسـول خدا(ص) خيره مى شود و سپـس مى پرسد: تـو را به (لات و عزى) بتان بزرگ مكه سوگند مى دهـم پرسشهايـم را درست جواب ده. حضرت پاسخ داد: از مـن به لات و عزى چيزى نخـواه. راهب او را به خـداى يكتا سـوگنـد داد و پـرسشهاى خـود را مطرح كرد. راهب با شنيـدن پاسخ, شگفت زده شـد و نسبـش را از راهيـان قـافله پـرسيـد. ابـوطـــالب گفت: برادرزاده مـن است. بحيرا مى گويد: با نشانه هايى كه در كتابهاى آسمانى خوانـده ام, اين فرد پيامبر خـواهد شـد. ابـوطالب در ايـن باره اشعارى سرود كه چنين آغاز مى شود:

ان ابن آمنه النبى محمدا
عندى يفوق منازل الاولاد

همانا پسر آمنه محمـد كه پيامبر است جايگاهـى فراتر از فرزند مـن نزد من دارد.

ج) سخنان معصومين

دليل ديگرى كه عمق ايمان ابـوطالب را آشكار مى سازد, سخنان معصومان در باره آن بزرگوار است.
1. اميرمومنان علـى(ع) فرمـود: به خدا سـوگند پدر و جدم عبـدالمطلب و هاشـم و عبدمناف هيچ بتى را نپرستيدند. سپس فرمود: به سوى خانه خدا و بر دين ابراهيم عبادت مى كردند.
2. امام حسيـن(ع) مى فرمايد: فردى به اميرمـومنان گفت: در حالى كه شما چنيـن منزلت معنـوى داريـد, چـرا پـدرتان در دوزخ است. حضـرت فرمـود: ساكت باش, خـداونـد شفاعت پـدرم در باره هـر گنهكار را مـى پذيـرد. به خدايى كه پيامبر(ص) را به حق مبعوث ساخت, نـور ابـوطالب در قيامت, جز نور محمد و فاطمه و حسـن و حسيـن و فرزندانـش, نـور تمامـى مردمان را تحت الشعاع قرار مى دهد.
3. امام سجاد(ع) در پاسخ به پرسشـى در باره ايمان ابـوطالب مى فرمايد: جاى شگفتنى است اينان به پيامبر طعن مـى زنند يا به ابـوطالب؟! پـس از اسلام, هيچ زنى نمـى بايست بر عقد خـود با مرد كافر باقـى بماند. فاطمه بنت اسـد از زنانـى است كه از همان آغاز به پيامبـر(ص) ايمان آورده و تـا آخـر در پيمـان نكـاح ابـوطـالب بـاقـى مـانـد.
مرحـوم علامه امينـى چهل حـديث در باره ايمان ابـى طالب ذكر مـى كنـد كه مشتاقان مـى تـوانند به الغدير مراجعه كنند. بديـن جهت از ديدگاه شيعه ايمان ابـوطالب يقينـى است و مـورد اتفاق تمام دانشـوران قـرار گرفته است. شيخ طـوسـى در تفسير تبيان مـى نـويسد: شيعيان در ايمان ابـوطالب اختلافـى نـدارنـد. آنـان دلايلـى دارنـد كه مـوجب علـم و يقيـــن است. همچنين مرحوم طبرسى مى نويسد:
اتفاق اهل بيت بر ايمان ابـوطالب ثابت شده است و اتفاق آنان حجت است; زيرا آنان يكـى از دو چيز گرانبهاينـد كه پيامبـر(ص) تمسك به آنان را فرمان داده است.

آينه دار وصايت

مادرش فاطمه دختر اسـد بن هاشـم بـن عبـد مناف است. جعفر, عقيل, طالب و (فاحثه) (مشهور به ام هانـى) ديگر فرزندان اويند. رسـول گرامـى اسلام وى را بسيار گـرامى مى داشت و مادر مى خـوانـد و مـى فـرمـود: او بعد از ابـوطـالب از نيكـوكـارتـريـن فـرد نسبت به مـن بـود.
پيامبر(ص) از سـن هشت سالگى در خانه ابـوطالب زندگى مى كرد. فاطمه بنت اسد اعجازى از زيباييهاى معنوى و جلوه اى عظيـم از تـوفيقات و تقديرات الهى است; زيـرا او مادر رسالت و آينه دار وصايت شـده, در افقـى قـرار گـرفته است كه بـر چهارده معصـوم نـور مهر و عطـوفت مـادرى را متجلـى مى سازد. او سى سال پس از عام الفيل به قدسى تريـن مكانها دست يافت و با ميلاد فـرزنـدش امام علـى(ع) در كعبه شگفت سازتـريـن حادثه تاريخ اديان الهى را رقم زد. ايـن مطلب را, علاوه بر شيعه, علماى بزرگى از اهل سنت نيز نقل كرده اند.

گواهى دانشوران اهل سنت

1. حاكـم در مستدرك مـى نـويسد: اخبار ولادت علـى(ع) در كعبه متـواتر و يقيـنآور است.
2. حافظ گنجـى شافعى در كتاب خـود(كفايه) مى نـويسد:
اميرمـومنان در سيزدهـم رجب, پـس از سپرى شدن سى سال از عام الفيل, در خانه كعبه متولد شد; ايـن منقبت براى كسى پيش از او و بعد از او حاصل نشده است و ايـن به خاطر كرامتى است كه خداوند به او عنايت كرده است. 3. مرحـوم علامه امينى شانزده اثر ديگر از اهل سنت را نام مى برد كه به صـراحت ولادت علـى(ع) را در خانه كعبه بيان داشته انـد. مسعودى در جلـد دوم (مروج الذهب), سبط ابـن جوزى حنفى در صفحه هفتـم (خواص الامه), ابـن صبـاغ مـالكـى در صفحه چهارم (الفصـول المهمه) شمـــــــارى از بازگـوكنندگان اين حادثه مهم شمرده مـى شـونـد. ايـن مساءله از ديدگاه شيعه امرى مسلـم شناخته شـده است. مـرحـوم صـدوق داستان را چنيـن نقل مى كند: فاطمه بنت اسد هنگام ميلاد علـى(ع) به كنار كعبه آمد و با جملات زير با خدا راز و نياز كرد: خـدايا, به تـو و به پيامبران و كتابهايت ايمان دارم و كلام جدم ابراهيم(ع) را, كه بانى ايـن خانه ارزشمند است, راست مى دانم. به حق اين خانه و ايـن مولود كه در رحم مـن است, زايمان را بر مـن آسان كـن! در ايـن هنگام, ديوار شكافته شد و فاطمه درون آن قـرار گرفت. چهار روز بعد, در حالـى كه اميرمـومنان را در دست گـرفته بـود, بيـرون آمـد. هميـن مضمـون را علامه از كتـاب (كشف اليقيـن) و (كشف الحق) نقل مـى كنـد. مرحـوم مجلسـى از امام سجاد(ع) چنيـن روايت مى كند: فاطمه در حال طواف بـود كه درد حمل او را فرا گرفت. بديـن جهت وارد خانه كعبه شد و در آنجا اميرمـومنان على(ع) متـولد شد. محل ورود فاطمه به خانه كعبه پشت خانه, مقابل هميـن در ورودى فعلـى است. يعنـى قبل از ركـن يمانى واقع شده به گونه اى كه طواف كننده پس از عبور از آن به حجرالاسود مى رسد.

نامگذارى

سليمان بـن ابراهيـم قندوزى حنفى مى نـويسد: فاطمه بنت اسد در آغاز نام پدرش را براى امام على(ع) برگزيد; اما ابـوطالب آن را نپسنديد. بديـن جهت, به همسـرش پيشنهاد كـرد شبانگاه بالاى كـوه ابـوقبيـس رونـد و از خداوند در تعييـن نام او راهنمايى بخواهند. در آنجا ابـوطالب خـواسته خـود را چنيـن بيـان داشت: اى پـروردگـارى كه شب تـار و مـاه روشـن و نورآفرين را آفريده اى, فرمان خويش در نام ايـن كودك را براى ما آشكار ساز. در ايـن هنگام لوح سبزى پيدا شد كه در آن نوشته شده بـود شما دو نفر را فرزندى پاكيزه, برگزيده و مورد پسند مختص ساختـم پس او را على نام نهيـد كه از (العلـى) صفت خـداى بلنـد مرتبه, گـرفته شـده است. ابـن ابـى الحديد مـى نـويسد: مادر امام علـى در ابتدا نام (حيدر) را انتخاب كرد كه از نظر مضمـون با نام پـدرش (اسد) يكـى باشد; چنانكه اميرمومنان(ع) در رجزى, كه هنگام هماوردى با مرحب خـواند, بديـن مطلب اشاره كرده, مى فرمايد: انا الذى سمتنى امـى حيدره; مـن كسـى هستـم كه مادرم مرا حيـدر (شيـرمـرد شجاع) ناميـد. ابـوطالب آن را به نام علـى تغييـر داد. پـس از نـامگذارى. ابـوطـالب ايـن شعر را سـرود:

سميته بعلى كــى يــدوم له
عز العلو و فخر العز ادومه

بـديـن جهت او را علـى نام نهادم تا عزت بلنـد و افتخار عزت بـراى او پايدار و پيوسته باشد.
على(ع) در پـى فرصتـى بـود تا خدمت كعبه به خـود را پاس دارد. در فتح مكه اين موقعيت برايش فراهم شد. بنابرايـن, بسان جدش ابراهيم, به سوى بتهاى كعبه يـورش برد; آنها را درهـم كـوبيد و خانه تـوحيـد را بـراى هميشه از آنچه غيـرخـدايـى است پـاك ساخت.


برگرفته شده از مجله كوثر - ش 20
 

   حیات با برکت امام حسین علیه السلام

 

   بررسی نحوه برخورد حضرت زينب (سلام الله عليها) با مصائب کربلا در خطبه هایشان

 

   نهج البلاغه از ديد دانشمندان مسيحى - ویژه ولادت با سعادت حضرت علی علیه السلام

 

   ضـرورت آخـرت گـرايـى كـارگزاران از منظر امـام على علیه السلام - ویژه ولادت با سعادت حضرت علی علیه السلام

 

   امام على عليه السلام الگوى عدالت - ویژه ولادت با سعادت حضرت علی علیه السلام




محل تبلیغ شما

ارسال نظر

نام:*
ایمیل:*
متن نظر:
کد را وارد کنید: *
عکس خوانده نمی شود