جمعه، 15 آذر 1398
محل تبلیغ شما

02/20 1393
 
صعصعه فرزند صوحان فرزند حجر و كنيه اش(ابوطلحه) يا (ابوعمرو) بود و نسبتش با پانزده واسطه, به (عبدالقيس) از بزرگان قبيله (ربيعه) مى رسيد و از همين جهت به او (صعصعه بن صوحان عبدى) گفته اند.
در شماره 36 ماهنامه با بخشى از زندگى او آشنا شديم و اينك بخش آخر زندگى اين يار فداكار اميرمومنان(ع) را مرور مى كنيم.
رو در روى معاويه
      مسجد كوفه

بعداز صلح امام حسن(ع), معاويه وارد كوفه شد. در آن روز عده اى از اصحاب على(ع) نيز در كوفه حضور داشتند و امام حسن(ع) براى بعضى از آنها در فهرستى كه نام و نام پدرانشان مشخص شده بود, از معاويه امان گرفته بود. از جمله اين افراد, صعصعه بن صوحان بود. اين افراد على رغم ميل باطنى خود, مى بايست نزد معاويه رفته, به او به عنوان خليفه مسلمين سلام مى كردند. وقتى صعصعه بر معاويه وارد شد, معاويه گفت:
چقدر خشمگين هستم كه تو در امان من باشى. صعصعه پاسخ داد: به خدا قسم, من نيز از اين كه تو را به عنوان حاكم بر مسلمانان پذيراباشم, بسيار ناراضى ام. و سپس به همين عنوان بر او سلام كرد. معاويه گفت: اگر در به رسميت شناختن من راستگو هستى, به منبر برو و على را لعنت كن! صعصعه كه از سويى متعهد به صلح نامه امام خود بود و از سوى ديگر از على(ع) دست بردار نبود, بر منبر رفت و پس از حمد و ثناى خداوند گفت:
ايهاالناس! از نزد كسى مىآيم كه شرارتش را مقدم داشته و خيرش را موخر كرده است و به من فرمان داده است كه على(ع) را لعنت كنم.(فالعنوه لعنه الله) پس او را لعنت كنيد, خداوند نيز او را لعنت كند. حاضران در مسجد با صداى بلند آمين گفتند. معاويه گفت: نه به خدا قسم, مقصود تو كسى جز من نيست. بايد دوباره او را با نام مشخص نمايى, صعصعه دوباره به منبر آمد و به گونه اى سخن گفت كه هركس آن را جورى معنى مى كرد.
معاويه كه از وى نا اميد شده بود, دستور داد تا صعصعه را بيرون كردند.(1)

مسجد جامع دمشق

مسجد جامع دمشق گاه شاهد صحنه هايى از مقابله حق و باطل بود. روزى كه دانشمندان قريش و روساى قبيله ربيعه و بزرگان يمن در مسجد حضور داشتند, معاويه اظهار داشت:
(خداوند خلفايش را گرامى داشت و بهشت را بر آنان واجب كرد و از آتش جهنم در امانشان داشت و سپس من را از آنان قرار داد. ياران مرا اهل شام مقرر كرد, همانانى كه از حريم خدا دفاع كردند و به يارى خدا بر دشمنانش پيروز گشتند.)
در آن روز احنف بن قيس و صعصعه بن صوحان نيز در مسجد بودند. صعصعه بلند شد و خطاب به معاويه گفت:
(اى پسر ابوسفيان! سخنان خود را بى كم و كاست بيان كردى. چگونه خدا تو را پيروز كرد در حالى كه تو با ظلم بر ما پيروز شدى؟ و اما آنچه در مورد مردم شام گفتى, نيز خالى از حقيقت است; چرا كه من هيچ مردمى را به مانند ايشان مطيع مخلوق و عصيان كننده خالق نديدم. اينان مردمانى هستند كه تو دين و جسمشان را به وسيله مال دنيا خريدى. اگر پيوسته به آنان مال دنيوى پرداخت كنى, از تو حمايت مى كنند و در غير اين صورت, تو را رها خواهند كرد.)
معاويه در پاسخ گفت:
(ساكت شو اى پسرصوحان! اگر نبود بردبارى من, هرگز به سخنانت گوش نمى دادم. )(2)

در كاخ دمشق

نمايندگانى از مردم عراق (عدى بن حاتم, احنف بن قيس, صعصعه بن صوحان و...) وارد سرزمين شام شدند. عمرو بن عاص به معاويه گفت: اين افراد مردانى بزرگ و پيروان على هستند كه در ركابش در جنگ جمل و صفين جنگيدند. مجلسى سرى ترتيب بده و با احترام تمام با آنان ملاقات كن. او پذيرفت و در آن مجلس چنين گفت: خوش آمديد اى اهل عراق! شما به سرزمين خدا و شهر مقدس قدم گذارديد. سرزمينى كه حشر و نشر از آنجاست. شما بر بهترين اميرى وارد شديد كه بزرگانتان را احسان و كوچك هاى شما را ترحم مى كند. اگر همه مردم فرزندان ابوسفيان بودند, همه صاحب حكمت و عقل نيز مى شدند.
در اين ميان, اهل عراق حاضر در مجلس به صعصعه كه حاضرجوابترين مردم بود, اشاره كردند تا جواب معاويه را بدهد. او برخاست و پس از حمد خدا و درود بر پيامبر(ص) گفت:
(اى معاويه! اين كه گفتى به سرزمين مقدس قدم گذارديد, به جان خودم سوگند كه زمين به اهل خود قداست نمى بخشد; بلكه اعمال آنها است كه تقديسشان مى كند و اين كه اين سرزمين را محل حشر و نشر دانستى, به جان خود قسم! كه نه نزديك بودن به زمين حشر و نشر براى كافر سود دارد و نه دورى از آن براى مومن, ضرر و آنچه در مورد فرزندان ابوسفيان گفتى, بهتر از ابوسفيان كه آدم(ع) باشد, درميان فرزندان او, بردبار و سفيه, عالم و جاهل يافت مى شود, پس چگونه فرزندان ابوسفيان همگى عاقل و حكيم هستند؟!)
معاويه گفت: به خدا قسم, آسايش تو را سلب مى كنم و در شهرها آواره ات مى سازم.
ـ والله زمين خداوند وسيع و دورى از تو موجب آرامش است.
ـ حقوقت را از بيت المال قطع مى كنم.
ـ اگر اين امر در اختيار تو است, انجام بده; اما بدان كه نعمت هاى برتر در اختيار كسى است كه خزائنش تمام نمى شود و در حكمش ستم روا نمى دارد.
ـ به پيشواز مرگ رفته اى!
ـ از روى جهالت سخن نگفتم و جان خود را نيز در معرض مرگ نگذاشتم و تو نمى توانى خونى را كه خدا حرام دانسته, بى جهت مباح كنى و كسى كه مظلومانه كشته شود, خداوند انتقام او را خواهد گرفت و فرداى قيامت هم قاتل را به جهنم وارد كرده و جرعه هاى حميم (ماده مذابى كه جهنميان از آن مى نوشند.) را به او مى چشاند.
معاويه ديگر از جواب وى عاجز ماند و خطاب به عمرو بن عاص گفت: شر او را از من دور ساز.
عمرو بن عاص به صعصعه گفت: چگونه بر خليفه مسلمين چنين خشم كرده اى؟!
صعصعه پاسخ داد: نفرين برتو, كه پناهگاه كسانى شده اى كه اهل فساد نيز آنان را در جمع خود نمى پذيرند.(3)

ديدگاه عالمان

دانشمندان رجال و حديث شيعه و سنى او را صحابى خاص على(ع) و فاضل و متدين توصيف كرده اند.
علامه حلى (م 726) او را (فرد موثق) مى داند و مى گويد: او عظيم القدر و از اصحاب على(ع) است.(4)
ذهبى (م 748) دانشمند نقاد اهل سنت, پس از آنكه از صعصعه بسيار تمجيد مى كند, مى نويسد: (ابن سعد و نسايى نيز وى را جليل القدر مى دانند, ولى جوزانى, صعصعه را جزو افراد ضعيف در نقل حديث و از جمله خوارج مى داند و اين غلط است.)(5)

مسجد صعصعه

مسجد صعصعه بن صوحان يكى از مساجد مهم كوفه است. محدث بزرگ, شيخ عباس قمى(ره) مى نويسد:
(مسجد صعصعه از مساجد شريفه كوفه است و جماعتى امام زمان(صلوات الله عليه) را درماه رجب درآن مسجد مبارك مشاهده كرده اند.(6)
... محمدبن ابى داود رواسى مى گويد: در ماه رجب, با محمد بن جعفر دهان به طرف مسجد سهله خارج شديم. وى گفت: بيا باهم در مسجد صعصعه نماز گزاريم; چرا كه آن, مسجدى مبارك است و اميرالمومنين(ع) در آن نمازگزارده. وارد مسجد شديم. در حال نماز, مردى راديديم كه از ناقه خود پياده شد و آن را بست و داخل مسجد شده, نمازى طولانى به جاى آورد. سپس دو دستش را بلند كرد و گفت: (اللهم ياذالمنن السابغه...) و پس از پايان دعا, سوار بر مركب خود شد. جعفر دهان به من گفت: ببينيم او كيست؟ به طرف او رفتيم و گفتيم: تو را قسم مى دهيم بگو تو چه كسى هستى؟ فرمود: شما چه گمان مى كنيد؟ گفتيم: گمان داريم خضر(ع)باشى. گفت: من كسى هستم كه خضر محتاج ديدن روى اوست. من امام زمان شما هستم.)(7)
سيدبن طاووس و شهيد اول و ديگران, اعمال مخصوص اين مسجد را در كتابهاى خود, متذكر شده اند.

جايگاه روايى

حديث شناسان, صعصعه را به (قليل الحديث) متصف كرده اند; ولى از اين كه رجالى كبير, نجاشى او را در كتاب خود نام مى برد, معلوم مى شود وى كتاب حديث داشته, چرا كه مبناى كتاب رجالى نجاشى برگردآورى شيعيان صاحب كتاب است.
بنابرگواهى ابن حجر عسقلانى (م 852), كسانى كه صعصعه از آنها حديث نقل كرده, عبارتند از: على(ع), ابن عباس و عثمان و افرادى همچون; ابواسحاق بسيعى, ابن بريده, شعبى, مالك بن عمير و منهال بن عمر از صعصعه روايت كرده اند.(8)
در كتب اربعه تنها در دو مورد از صعصعه بن صوحان نام برده شده است.(9) و در بحارالانوار سى و چهار مورد به عنوان سند يا روايت بدان اشاره شده است.
از جمله احاديث وى, مى خوانيم:

آسمانيان (اصحاب رسول الله(ص)

صعصعه بن صوحان مى گويد: نماز صبح را با على(ع) به جاى آورديم. حضرت بعد از سلام بدون آن كه به راست و چپ توجه كند, ذكر خدا را مى فرمود تا آنگاه كه خورشيد, به اندازه يك نيزه از ديوار اين مسجد شما (يعنى مسجد كوفه) بالا آمد. آنگاه رو به ما كرد و فرمود: مردمانى را در زمان خليل خود (رسول خدا(ص) ديدم كه در اين شب (شايد مقصود همه شبها باشد.) ميان پيشانيها و زانوهايشان نوبت گذارده بودند. (از عبادتى كه خسته مى شدند, به عبادتى ديگر مشغول مى گرديدند.) و چون بامداد مى شد, ژوليده مو و گردآلود بودند. پيشانى آنان مانند زانوهاى بز (پينه بسته) بود و چون ياد مرگ مى كردند, مى لرزيدند; چنان كه درخت به هنگام وزيدن باد مى لرزد. سپس اشك از ديدگانشان مى ريخت; به طورىكه جامه هايشان تر مى شد.
اين سخنان را فرمود, سپس برخاست و با خود گفت: گويا اين مردم در حال بى خبرى شب را به روز آورده اند.(10)

ميوه بهشتى

صعصعه مى گويد: شبى نزد على(ع) رفتم, حضرت را ديدم كه نصفى از انار در دست دارد. مقدارى از آن را به من داد و فرمود: انار را با پيه آن بخور, چرا كه زردى بن دندان و بوى بد دهان را از بين مى برد و خون را پاك مى كند.
لازم به 11يادآورى است كه نجاشى, صعصعه را راوى عهدنامه مالك اشتر نيز مى داند.

غروب

تاريخ نگاران, رحلت صعصعه بن صوحان را در حدود سال 60 ه' .ق, در كوفه (درايام خلافت معاويه) نگاشته اند.(12) بنابراين با توجه به اين كه او در زمان پيامبر(ص) خرد سال بود, مى توان سن وى را در زمان فوت, حدود 60 سال يا بيشتر دانست.

فرزندان

از فرزندان صعصعه, تنها دو نفر را مى شناسيم; صوحان ومحمد و فرزند محمد به نام عمرو (نوه پسرى صعصعه). هرسه نفر (صوحان, محمد و عمروبن محمد) از افراد ناشناخته رجال هستند.

صوحان بن صعصعه بن صوحان

بعد از واقعه جانگذاز كربلا كه امام سجاد(ع) دراجتماع مردم شهر مدينه با چشمانى اشكبار اخبار جانسوز كربلا را بيان مى كرد, صوحان بن صعصعه در ميان حاضران بود و از اين كه به واسطه بيماريى كه در دو پايش وجود داشت, نتوانسته بود دركربلا حضور يابد و مولايش حسين(ع) را يارى كند, عذرخواهى كرد. امام سجاد(ع) عذر او را پذيرفته, از وى تشكر كرد و براى او و پدرش دعا كرد.(13)

محمد و عمرو بن محمد

شيخ صدوق در كتاب (توحيد) روايتى را ذكر كرده است كه در سند آن, عمروبن محمدبن صعصعه بن صوحان از پدرش محمد نقل مى كند. آن روايت در مورد شخصى است كه خدمت على(ع) مى رسد و از آن حضرت مى خواهد تا خداوند را برايش توصيف كند....(14)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پى نوشتها:
15 رجال الكشى, ج 1, ص 285.
16 بحارالانوار, ج 44, ص 132.
17 الاختصاص, ص ;64 بحارالانوار, ج 44, ص 123.
18 رجال العلامه الحلى, ص 89, نشر رضى.
19 ذهبى, ميزان الاعتدال, دارالمعروفه بيروت, ج 2, ص 315.
20 شيخ عباس قمى, مفاتيح الجنان, مسجد صعصعه.
21 براقى نجفى, تاريخ الكوفه, دارالاضواء, 1407ه' .ق, ص ;70 المزار شهيد اول, موسسه الامام مهدى(ع), 1410 ه' .ق, ص 263 و 266.
22 ابن حجر عسقلانى, تهذيب التهذيب, داراحياء التراث العربى و موسسه تاريخ العربى, بيروت, ج 2, ص 551.
23 كافى, ج 7, ص ;51 شيخ طوسى, تهذيب الاحكام, دارالكتب الاسلاميه, ج 9, ص 148.
24 شيخ مفيد, الارشاد, انتشارات علميه اسلاميه, ص 230.
25 احمدبن محمد بن خالد برقى, المحاسن, نشر مجمع جهانى اهل البيت عليهم السلام, ج 2, ص 356.
26 الوافى بالوفيات, ج 16, ص 309. بنابه نقل ابن حجر عسقلانى, مرزبانى اديب بزرگ قرن پنجم در مورد صعصعه چنين سروده است:
هلا سالت بنى الجارود اى فتى
عندالشفاعه والباب ابن صوحانا
كنا و كانوا كام ارضعت ولدا
عقت و لم تجز بالاحسان احسانا (الاصابه فى تمييزالصحابه, ج 3, ص 373).
27 سيد بن طاووس, الملهوف على قتلى الطفوف, دارالاسوه, 1414 ه' .ق, ص 230.
28 شيخ صدوق, التوحيد, موسسه النشر الاسلامى, ص 78.
 

   آثار و بركات اخلاقى - تربيتى سيد الشهداء (عليه السلام)

 

   ویژه نامه ولادت با سعادت امیر المومنین علی ابن ابی طالب علیه السلام

 

   دو آتش افروز صفين - ویژه ولادت با سعادت حضرت علی علیه السلام

 

   نجف اشرف, پناهگاه بى پناهان - ویژه ولادت با سعادت حضرت علی علیه السلام

 

   نهج ‏البلاغه و خبرهاى غيبى




محل تبلیغ شما

ارسال نظر

نام:*
ایمیل:*
متن نظر:
کد را وارد کنید: *
عکس خوانده نمی شود