سه شنبه، 1 خرداد 1397
محل تبلیغ شما

02/24 1393
 
مقدمه:
زينب جان!

تو مهر روشن و واج حصال آيينه اي
تو صبح صادق فجري ،شكوه آيينه اي
در آسمان اصلت به كهكشان ماني
به صبر و حلم محمد، شجاعت چو علي ست
تو زينب صبر و شكوهي، فرشته‌ي تقوا

عيار پاكي و حسن كمال آيينه اي
تو حرف روشن و پاك زلال آينه اي
گواه مريم و صبح وصال آينه‌اي
به زهد فاطمه جاني ،مثال آيينه اي...
تو قهرمان زناني، جلال آينه اي...


حمد و پاس بي كران ، خدايي را سزد كه از شرافت و كرامت و عزت و صبر و شكيبايي خود كالبد اين انسان تهي را غني ساخت و قله ي نشيني را به او آموخت و با سلام و صلوات و تحيت بر خاتم  انبيا حضرت محمد صلي  الله عليه و اله و خاندان پاكش . درنگاه به قله هاي رفيع ايمان و شجاعت و آزادگي، چشم ما به وارسته بانويي بزرگ مي افتد كه نامي آشنا دارد. او در فضل و كمال و فتوت و صبر  حيا ، الگويي برجسته است . در اخلاص و تقوا و استقامت و پايداري ، نمونه است. نه تنها براي شيعيان  بلكه براي همه آزاد انديشان عالم .
بانويي كه در تغيير مسير تاريخ  بشريت ، نقشي اساسي و مهم ايفا كرد و مسير حيات  بشر را به سوي  حق هدايت ، تا سعادت و رستگاري هميشگي به آنان عطا نمايد .
عاشوراييان ، نام آن بانوي بزرگوار را همراه نام امام حسين  عليه اسلام شنيده اند  و مورخان او را نيز شخصيت دوم واقعه جانگداز كربلا ، و عنصري تاريخي دانسته و وي را در وصف فرياد گران بزرگ تاريخ بشري ثبت كرد ه اند.
شاعران، از صبر و تحمل بي مانندش اشعار سرودند و علماي  اخلاق نيز از عفت و حجاب و متانتش و همچنين او را بانويي نمونه و داراي رسالت خون و پيام مي شناسد  و با گذشت قرنها از اين ايثار و از خود گذشتگي  كم ترين غباري  بر سيماي نوراني اش نشسته ، بلكه روز به روز مقام و فضيلتش بر همگان آشكار مي شود .
آري نامش زينب عليها السلام است . دختر امير المومنين  علي عليه السلام و چكيده و عصاره فاطمه ي زهرا عليها السلام . آن كه براي احقاي حق از تمام خوشي ها و تعلقات دنيوي خود گذشت تا به هدفي والاتر ،و مقصودي عظيم تر كه آن تقرب به ذات حضرت احديت مي باشد .
گرم ترين سلام ها و بهترين درودها برآن بانوي بزرگواري كه آئينه ي تمام نماي  فاطمه  عليها السلام است و با گفتار و كردار و منش خود بهترين الگو براي همه نسل هاي آينده شد.
 
گل عترت
شخصيت والاي حضرت زينب كبري (س) را مي توان به گلي كمياب و خوش رنگ و بو تشبيه كرد  كه همه زيبايي و طراوتش را به آب و هواي محيط، بشر و مناسب باغباني دلسوز و مهربان مديون است .
براي شناخت چنين گلي بايد بذر خاك بستر و همه ي عواملي را كه در شكل يري آن موثر بوده اند  مورد مطالعه و موشكافي قرار دارد و يقيناً گل وجود آن ايثار گر دشت كربلا از اين قاعده مستثني نيست. او در خانواده ايي پا به عرصه وجود گذاشت كه عترت النبي و يادگار گرانبهاي رسول خدا و مظهر مهر و رافت و پاكي و عدالت بوده عفت و تقوا را از مادر گرانقدرش ((فاطمه)) و شجاعت و سخنوري و راست كرداري را از پدرش بي بديلش علي بن ابي طالب به ارث برد وبا چنين ويژگي عمده‌اي در واقعه ي خونين كربلا پرچمدار نهضتي شد كه هنوز پس از قرنها، شور و لوله ي آن پابرجاست و هر چه زمان مي گذرد اهميت اين نهضت پر خروش و نقش تعيين كننده زينب كبري در ماندگاري آن روشن تر . آشكارتر مي شود . از ((فاطمه)) گفتيم از نازنين بانويي كه زينب را در آغوش پر مهر خود پرورش داد و به تاريخ سپرد . چه نارواست كه شرح زندگي زينب را از او آغاز نكنيم ،مگر نه اينكه كه هر گل، به گلبن خويشتن وابسته است ؟
 
ولادت حضرت زينب (س)
فاطمه(س) دختر محبوب رسول خدا پس از به دنيا آوردن حسن و حسين (ع) اندك اندك اندوه رنجهاي گذشته اش را فراموش كرد و از شدت غم درگذشت مادر گرانقدرش كاسته شد .
در اواخر سال پنجم هجرت آثار و ضح حمل ديگري در وجود فاطمه نمايان شد.
از آغاز بارداري حالتي كه همراه با دلهره و اضطراب بود مدام وجودش را فرا
مي گرفت . پيامبر و علي از خداوند جهان آفرين  طلب مي كردند. تا زايمان بر فاطمه آسان شود .
در پنجم جمادي الاول سال ششم هجرت فاطمه (س) سومين فرزندش را به دنيا آورد. برخي از مورخان نوشته اند به هنگام تولد (زينب)پيامبر در مدينه نبود و (فاطمه) از شوي خود پور ابيطالب خواست براي نوازش نامي گذارد. علي عليه السلام گفت : هرگز در كاري بر پيامبر سبقت نگرفته‌ام منتظر مي مانيم تا او به مدينه باز گردد و براي دختر بدنياآمده‌اش نامگذاري نمايد .
پيامبر به محض بازگشت به مدينه از تولد ((زينب)) آگاه شد با سرور و شادماني به خانه دختر محبوبش رفت ،نوزاد را در آغوش گرفت و آنگاه بر گوشش اذان گفت و نام ((زينب))بر او نهاد.
((زينب)) از دو كله(( زين)) و((اب)) مركب است و به فارسي((زيور پدر )) معني
مي دهد.
   
 
در آيينه‌ي القاب
غير از نام كه مشخص كننده ي هر فرد از ديگران است ،صفات و ويژيگي هاي اخلاقي و علمي اشخاص نيز آنان را از ديگران متمايز مي كند و به خاطر آن خصوصيات بر آنها ((لقب)) نهاده مي شود و با آن لقبها ،آنان را صدا مي زنند و يا از آن ها ياد مي كنند. وقتي به القاب زيبايي حضرت زينب عليه‌السلام مي نگريم .آنها را همچون آيينه مي يابيم كه هر كدام جلوهاي از روح زيبا و فضايل و شجاعت آن بانوي بزرگوار را نشان مي دهد . اينك به چند نمونه از آنان القاب اشاره مي كنيم :
1- عالم غير معلمه : دانايي بدون معلم.
2- فهمه غير مفهمه : فهميده اي بدون آموزگار
3- نايبه الزهرا : جانشين و نماينده ي حضرت زهرا عليها السلام.
4- عقيله النساء : بانوي خردمند در ميان زنان
5- سيده العقائل : بانوي، بانوان خردمند
6- سلاله الولايه : عصاره، خلاصه و چكيده ي ولايت
7- صديقه الصغري : راستگوي كوچك.
8- الموثقه : بانوي مورد اطمينان.    
9- الفاضله : بانوي با فضيلت.
10- بطله كربلا : قهرمان كربلا.
11- عظيمه بلواها : بانويي كه امتحانش بس بزرگ بود.
12- الباكيه : بانوي گريان.
13- امينه الله : امانت دار الهي.
14- آيه من آيات الله : نشاني از نشانه هاي خداوند.
15- مظلومه وحيده : ستمديده‌ي بي كس.
16- باب حطه الخطايا : دروازه‌ي آمرزش گناهان.
17- قره عين المرتضي : نورچشم اميرالمومنين علي (ع)
18- الكامله : بانوي كامل و داراي كمال.
19- قرينه النوايب : همدم و همراه با ناگواري ها.
20- ربيبه الفضل : پرورش يافته‌ي خاندان فضيلت.
فاطمه، عارفه، عقيه بني هاشم، عقيله، عقيله طالبين، عابده‌ي آل علي كه مهمترين آن ها زينب كبري است.

كينه هاي حضرت زينب (س)
حضرت زينب(س) داراي كنيه هاي همچون : ام الحسن، ام الكثوم، ام عبدالله،
ام المصائب، ام الرزايا، ام النوائب و . . . بودند.
 
سه وظيفه مهم
از ويژگي هاي بارز «عقيله بني هاشم» حضرت زينب(س) در انقلاب تاريخي و عظيم كربلا، سه وظيفه مهم بر دوش ايشان بود كه با درايت و موقعيت شناسي و صبر و شكيبايي خود توانست اين سه وظيفه‌ي مهم را بعد از شهادت امام حسين (ع) به نحو احسن به پايان برساند :
اول : از حجت خدا و امام وقت، حضرت سجاد (ع) حمايت كند و ايشان را از گزند دشمن حفظ نمايد.
دوم : پيام شهيدان كربلا را به همه جا برساند و راه آنها را دنبال كند(كه اين مساله از همه مهمتر بود.)
سوم : طبق وصيت برادرش امام حسين (ع) از خانواده هاي شهيدان و كودكاني كه پدران آنها به شهادت رسيده‌اند، سرپرستي كرده و روحيه‌ي آنها را در سطحي عالي نگاه دارد.
 
زينب (س) مرجع فكري و علمي
دخت بزرگ علي (ع) و يادگار پنج تن آل عبا تمام فضائل انساني را از آنان به ارث برده بود. در علم و فصاحت و بلاغت وارث اميرالمومنين علي (ع) بود گويا سخنان علي از حلقوم و زبان زينب جاري مي گشت.
او وارث خانداني بود كه سرسخت ترين دشمن آنان «يزيد» درباره‌شان گفت :
« اِنَّ هولاءِ وَرَثوا العلِمَ وَ الفصاحهَ وَ زَقّوا العِلمَ زَقّاً.
اينان خانداني هستند كه فصاحت و دانش را از پيامبر به ارث برده و آن را همراه شير خوارگي از پستان مادر مي مكند!!»
امام زين العابدين (ع) پس از شهادت پدر به شدت مريض بود. از سويي ضعف جسمي و از سوي ديگر سختگيري هاي شديد بني اميه سبب ناتواني ايشان در جوابگويي به مراجعين بي شمار شده بود. زينب كبري با شايستگي تمام جانشين ايشان شد، مرجع فكري و علمي جهان تشيع گرديد و فتاوي لازم را  صادر نمود  تا از اين طريق نياز شرعي و علمي مردم را برطرف سازد و امام معصوم و خونين كه از سوي «امويان» مورد تهديد بود نجات دهد. اگر فرماندار مدينه آن بانو را به دستور يزيد تبعيد كرد به دليل همين مرجعيت فكري و علمي بود كه مورد توجه هزاران انسان فداكار و مومن بود.
 
غنچه نوشكفته
هنگامي كه زينب (ع) همراه داغديدگان ماجراي كربلا به مدينه آمد، اهل آن ديار، خبردار شدند و از اطراف به ديدن زينب(ع) مي آورند، از ماجراي كربلا مي پرسيدند و به زينب (ع) تسليت مي گقتند. زينب (ع) حوادث جانسوز و تلخ كربلا و كوفه و شام را براي شان وصف مي كرد و آنان نيز مي گريستند. تا اينكه به ياد رقيه، سه ساله‌ي برادرش حسين (ع) افتاد و فرمود:
« اما مصيبت وفات رقيه (ع) در خرابه شام، كمرم را خم و مويم را سفيد كرد.»
زن‌ها وقتي اين سخن را شنيدند، صدايشان با شور و شيون و ناله به گريه بلند شد و آن روز به ياد رنج هاي جانگداز رقيه (ع) بسيار گريستند.
 
رستش و نيايش
حضرت زينب عليه السلام با معرفت و شناخت خدا در راه او و براي رضاي او حركت مي كرد .
عرش را به اموري اختصاص داد كه هدف نهايي آن كسب رضاي الهي بود. بيشتر ساعات زندگاني او به عبادت سپري مي شد
از سوي ديگر در خانواده اي چشم ،جهان گشود و رشد  نمود يافت كه همه پايه گذاران عبادت و عبوديت بودند و ديگران عبادت و نيايش را از آنان آموختند.

عبادت زينب عليه السلام در كربلا
كربلا سرزمين عشق و عبادت است و كاروان حسيني با ياري دادن دين خدا و ريختن خون پاك خود آن ارزشمند تر كرد و به جهانيان شناساند.
زينب كبري عليه السلام نيز در صف عاشقان حقيقت به عبادت مي پرداخت. او شب عاشورا با امام حسين عليه السلام درد دل كرد و سرنوشت آينده و تكليف پر مسئوليت خويش را ترسيم كرد. او ببيشتر آن شب را به راز و نياز و خواندن قرآن و نماز پرداخت و تا صبح چنين گذشت . دختر امام حسين عليه السلام  حضرت فاطمه صغري مي گويد:
((عمه‌ام زينب شب عاشورا در محراب عبادتش پيوسته مشغول عبادت بود و با خدا راز و نياز مي كرد و از او ياري مي طبيد، تمام چشم‌ها در اين شب ، گريان و پريشان بود.))
همچنين امام سجاد عليه السلام مي فرمايد:
(( زينب در طول را شام هرگز قافله شبانه را ترك نكرد ، و با تمام گرفتاري و مصائب)) وارده به موقع آن را انجام مي داد . شبي ديدم عمه‌ام نشسته و نماز مي خواند او اين برايم بي‌سابقه بود علت آن را جويا شدم، او در جوابم گفت: براي اينكه سه روز است در اثر گرسنگي دچار ضعف گشته‌ام. آنگاه امام خود اضافه  مي‌كند: عمه‌ام زينب سهم خوراك خويش را به بچه‌ها تقسيم كرده بود، زيرا در شبانه روز فقط يك عدد نان به ما
مي دادند .
 
سيرت و صورت
محمد غالب شافعي - محقق و نويسنده مصري- در باره ي شان و مقام زينب عليه السلام چنين مي نويسد : يكي از بزرگترين زنان اهل بيت عليه السلام از نظر حسب و
نسب، و از بهترين بانوان طاهر ، كه داراي روحي بزرگ و مقام تقوا و آيينه ي تمام نماي مقام رسالت و ولايت بوده ، حضرت زينب و دختر علي بن ابي طالب عليه السلام است كه به نحو كامل تربيت شده و از پستان علم و دانش خاندان نبوت سيراب گشته بود، به حدي كه در فصاحت و بلاعت، يكي از آيات بزرگ الهي گرديد و در حلم و كرم و بينايي و بصيرت در تدبير كارها در ميان خاندان بني هاشم و بلكه در جهان عرب مشهورشد و در خود جمال و جلال و سيرت و صورت و اخلاق و فضيلت ،جمع كرده بود .
آنچه همگي داشتند ،او به تنهايي داشت .شبها در حال عبادت و روزها در حال روزه، و به تقوا و پرهيزگاري معروف بود.
 
مستجاب الدعوه
زينب عليه السلام اهل دعا بود. او در سايه ي ارتباط با خدا و قرب جوارش به درجه اي رسيد كه بايد گفت : ((مستجاب الدعوه)) شده بود چه بسيار مردمي گرفتار و دردمند نزد زينب عليه السلام مي آمدند و از وي درخواست دعا براي اجابت خواسته خود
مي كردند و اين مسئله از دوران خرد سالي حضرت وجود داشت .
دستي كه از روي صفا و خلوص به سوي بارگاه الهي بلند شود ، هرگز بي جواب بر نمي گردد . چه كسي بهتر از زينب عليه السلام واجد الشرايط دعا بود؟ از كودكي با خدا انس داشت و در همان خرد سالي نيز دستهاي كوچكش را به نشانه ي درخواست به سوي خدا بلند مي كرد تا روزي كه به بزرگي رسيد.
در روايات آمده است كه دعا و نفرينش مورد اجابت واقع مي شود . نقل مي كنند:
در كوفه زني بود به نام «ام هجام» وقتي سر امام حسين (ع) را بالاي نيزه ديد اهانت كرد و اين بر دل زينب (ع) گران آمد. حضرت نفرينش نمود و او نيز از بالاي ساختمان سقوط كرد و به درك واصل شد.
 
پايداري و مبارزات زينب     
زينب كوه صبر و مقاومت بود. با اين ويژگي تمام مشكلات و خطرهاي عظيمي را كه دشمن براي اسيران كربلا به بار آورده بود، خنثي مي‌كرد و رسالت الهي و مسئوليت سنگيني را كه بر دوش داشت به خوبي به پايان رساند و باعث شگفتي و تعجب دوست و دشمن گرديد.
خواهر حسين(ع) در اين جهاد مقدس كوچكترين ترس و تزلزل به خود راه نداد و با نهايت دليري، ابن زياد سركش و يزيد پليد را مفتضح ساخت و مجالس عيش و نوش آنان را كه شگردي تبليغاتي عليه اهل بيت و اساساً براي براندازي و نابودي اسلام بود، دگرگون نمود، حاضران هم با اشك چشم و اعتراض به عملكرد آنان از اهل بيت دفاع كردند و حتي خاندان و زنان بني‌اميه نيز در اين ميان به عزاداري پرداختند.
زينب در سفرهاي كاروان اسيران از كربلا به كوفه و از كوفه به شام و از شام به مدينه سرپرستي آنها را به عهده داشت.
خداوند آن چنان نيرويي به آن حضرت ارزاني داشت كه مصائب جانگداز كربلا و دوران اسارت نتوانست زينب را از سرپرستي زنهاي داغديده و كودكان يتيم باز دارد. از آن همه كودك يتيم يكي به زير سم اسب‌ها نرفت يا در آتش سوزي خيمه‌ها كسي در ميان آتش نسوخت و در طول اسارت در راه كوفه و شام كودكي گم نشد.
او براي پدر كشته ها پدر بود و براي يتيمان مادري مي‌كرد.
منهال بن عمر مي‌گويد به ديدار اسيران اهل بيت در شام رفتم و در خارج خرابه با امام سجاد (ع) ملاقات كردم و از وضع آنان پرسيدم. در اين حال كه مشغول گفتگو بوديم ناگاه زني از خرابه خارج شد و با نگراني و اضطراب خطاب به آن حضرت گفت:
«كجا بودي اي يادگار عزيز گذشته‌ها؟»
ديدم به شدت از او پرستاري نموده و مراقبت مي‌نمايد. سوال كردم: او كيست؟
جواب دادند زينب دختر اميرالمومنين (ع) اين وقايع خاكي از آن است كه زينب نه تنها پناه بچه‌ها و زنان بود، بلكه امام معصوم، حضرت امام زين ‌العابدين نيز به پرستاري و مراقبت و پناه او نيازمند بود.
 
خطبه زينب عليه السلام در شام
چون اهل بيت (ع) را بر كاخ يزيد وارد كردند، او پس از اظهار شادماني، اشعاري را سرود كه گويا كفر و ارتدادش است زينب كبري پس از شنيدن اين اشعار، خطبه‌ي بسيار بليغ و جهت‌داري را ايراد كرد:
سپاس و ستايش خداوندي را سزاست كه پروردگار جهانيان است. و درود بي‌پايان به روان پاك رسول خدا و اهل بيت آن حضرت باد.
خدا راست گفته كه عاقبت، كساني كه كردار بد كردند و آيات الهي را تكذيب نمودند و آنها را به باد تمسخر گرفتند، به كيفر آن خواهند رسيد. يزيد گمان مي‌كني كه چنين بر ما سخت گرفته، عرصه را بر ما تنگ كرده‌اي و ما را مانند اسيران خارجي از اين شهر به آن شهر مي‌گرداني، ارزش و عظمت ما را مي‌تواني كم بكني؟ و ما بدين وسيله خوار و ذليل شويم و تو مجد و شرف پيدا كردي و خداوند از اين طريق يار و ياور تو است؟
يزيد چنين مي‌پنداري كه با تكيه بر اريكه قدرت و تسلط بر مردم و امور آنان همه چيز بر وفق خواست تو مهيا گشته است كه در پوست خود نمي‌گنجي و با كبر و خود برتر بيني به اطراف مي‌نگري؟
آرام باش، كمي صبر كن و فرمايش خدا را فراموش نكن كه مي‌فرمايد:
مشركان چنين تصور نكنند كه اگر بر ايشان مهلت داده‌ام، به سود آنها است، بلكه اين مهلت براي اين است كه بار گناهشان سنگين‌تر گردد و عذاب خوار كننده و بزرگي در پيش رو دارند.
اي يزيد و اي فرزند آزاد شده‌ي جدم! اين از عدالت است كه زنان و دختران و كنيزان تو در پس پرده باشند ولي دختران پيامبر را اسير كني و در پيش چشم مردم با وضع نامطلوب شهر به شهر بگرداني در حالي كه آنان مردان و حاميان خويش را به همراه ندارند؟!
آري از كسي كه با بعض و كينه ما بزرگ شده چه اميدي؟! كسي كه به خون شهدا چشم دوخته چه توقعي؟!  راستي چه قدر بد فكر مي كني كه به ياد جنگ بدر مي افتي  و از آنان كه در اين جنگ كشته شده اند انتظار داري كه تو را در كشتن فرزند پيامبر تبريك بگويند ؟! و دستت درد نكند نثارت كنند!! در حالي كه حسين سرور جوانان بهشت است .
چرا چنين نگويي؟ تو كه با ريختن خون عزيزان پيامبر و ستارگان درخشان آسمان نبوت جراحتت را شكافتي و دو حال خويش را بر باد دادي و هنوز هم اجداد خود را صدا مي زني ،به زودي به جايگاه آنان وارد مي شوي، پيشمان مي گردي و مي گويي :
اي كاش شل مي شدم ، لال مي گرديدم، و چنين سخن نمي گفتم و چنين كاري انجام نمي دادم  .
بارالها حق ما را بگير و انتقام ما را بستان .آن كس را كه خون ما ريخت و عزيزان ما را كشت مورد خشم و غضب قرارده.
يزيد! به خدا سوگند پوست خود را دريدي و گوشت خويش را پاره كردي به زودي به حضور پيامبر خدا خواهي رفت و بايد پاسخگوي او گردي كه چرا فرزندان او را‌
كشتي؟ احترام عزيزان و بستگانش را شكستي ؟ بدان كه مدافع حقوق آنان خداست ((و گمان نكنيد شهدايي كه در راه خدا كشته شده اند مرده اند.))
يزيد ! داوري چنين روزي با خداست  و طرف دعوايت محمد و پشتيبان وي جبرئيل است، كسي كه تو را به حكومت نشاند ،((معاويه))، خواهند فهميد كه بايد چه كيفري را ببينند و چقدر ذليل گردند !
يزيد ! تو كوچكتر از آني كه مخاطب من باشي!! زيرا تو را شايسته تو بيخ و سرزنش نمي دانم ، گناهان تو زياد و سنگين است ،و توبيخ و سرزنش برايت كافي نيست . ولي چه كنم كه چشمم از مرگ عزيزانم اشكبار و سينه ام سوزان است !!
تعجب من از آن است كه شيطان پرستان نجيب زادگان را بكشند ، و خون ما از پنجه آنان بريزد ، گوشت ما را در دهان بمكند، بدنهاي پاك آزاد مردان در دست گرگان خونخوار گرفتار آيد !! اگر شما امروز ما را به اسارت گرفته ايد ! به زودي خواهيد فهميد كه چه غرامت گرانبهايي را بايد بپردازيد و چه كيفر دردناكي را تحمل كنيد ، در حالي كه خداوند ستم روا نمي دارد ، بلكه كيفر ستم هاي خودتان است .
يزيد! هر تلاش داري بكارگير ، تو نخواهي توانست نام ما را محو كني و آثار وحي را از ميان برداري . من به خدا شكايت مي كنم و از او مدد مي جويم ، تو بدان كه چند روز بيشتر در اين دنيا نخواهي بود و نمي تواني لكّه ننگي كه بر پيكر كثيفت آوردي پاك كني .
بدان كه به زودي منادي ندا كند كه لعنت ابدي بر ستمكاران .
سپاس و ستايش بر خدا باد كه اجداد ما را به سعادت مفتخر ساخت و شهادت ، و رحمت بي پايان خويش مايه امتياز آنان قرار داد. اينك از خدا مي خواهم ثوابي  كامل بر ايشان مرحمت كند و از ما نگهداري نمايد.
خداوند مهربان و دلسوز است  و او ما را كافي و پشتيبان است .
چون سخنان زينب به اينجا رسيد يزيد خطاب به حاضران گفت :
ناله و زاري براي زنان مصيبت ديده طبيعي است .
سپس از آنان پرسيد كه در  مورد اسيران چه كند؟ برخي جواب دادند : آنان را نيز بكش !! ولي نعمان بن بشير گفت:
ببين پيامبر خدا با آنان چه مي كرد؟
 
اراده‌ي قوي
حضرت زينب داراي اراده‌اي نيرومند است كه آن را در راه خدا به كار مي گيرد . قدرت اراده انسان ، حكايت ظرفيت بالاي روحي دارد و اين خود بستگي به رهايي از عوامل متعدد حيات طبيعي است .
زينب عليه السلام آن بانوي شجاع و نمونه اي است كه توانستند خود را از قيد و بند تعلقات بسيار دنيوي كه بر سر راه او بودند ، آزاد كند و فقط به خداوند وصل گردد .
اين اتصال به حضرت روحيه و توان بخشيد ، ترس و تزلزل و اضطراب از وي دور مي كند و او را قوي و محكم مي گرداند .
رمز قدرت كلام زينب عليه السلام و جرأت و شهامتش در بيان حقايق همين است و اين مسئله مشكل او را در  دوران اسارت قابل تحمل مي‌سازد و به وي توان حمل بار شهادت را مي‌دهد و يا بدون احساس خستگي از مدينه به مكه و از مكه به كربلا و كوفه و شام مي‌كشاند و در برابر اين همه مصائب، هنوز از خود ايستادگي نشان مي‌دهد و وقتي با شهادت برادرش امام حسين (ع)  روبرو مي‌شود دست‌هاي خود را زير بدن پاره‌پاره‌ي برادر مي‌نهد و آن را به طرف آسمان بلند مي‌كند و مي‌گويد:
اللهم تقبل منا هذا قليل القربان
خدايا! اين قرباني اندك (حسين عليه السلام) را از ما بپذير.
 
مديريت برخود
هيچ مديري در برنامه ريزي و رسيدن به آرمان‌هاي خود نمي‌تواند موفق باشد، مگر آن كه نخست مدير خود گردد، پيش از مديريت بر ديگران. نخست قادر به اعمال اراده خويش در خود باشد. مالك نفس خويش و اراده خويشتن باشد.
بداند در هر موضع چگونه بايد حركت نمايد و زينب (ع) مي‌دانست.
زينب (ع) زني است كه بر خويشتن مسلط است، مالك خشم و غضب خويش است، مي‌تواند عواطف خود را مهار كند. وي در شرايطي نبود كه غون و تأثر بر او سيطره يابد. او مالك اعمال خود بود. اگر چه همدم حزن‌ها و مصيبت‌ و هم پيمان سختي‌ها بود.
او روحيه‌اي عظيم داشت، در مواقع مناسب مي‌توانست خونسردي خود را حفظ كند و در هيچ يك از اين حوادث روحيه‌ي خود را از  دست نداد، دچار تزلزل رواني نشد و يا دست و پاي خود را گم نكرد؛ زيرا او توكل به خدا داشت و مي‌دانست صبر در برابر سختي‌ها پاداشي بس عظيم دارد.
 
وفات زينب قهرمان
زينب دختر قهرمان علي بن ابيطالب (ع) . در طول زندگي پر از فراز و نشيبش به استناد و مدارك معتبر تاريخي همواره در انجام رسالت اجتماعي و اخلاقي خود كوشا بود و ناله دردمندي را كه مي‌شنيد و اشك مستمندي را كه مي‌ديد و ياري طلبي ستم ديده ‌اي را كه مشاهده مي‌كرد، قلب رئوف و مهربانش به تپش درمي‌آمد و حاجات آنها را تا آن جا كه قدرت داشت برآورده مي‌ساخت.
زينب قهرمان تا واپسين دم‌هاي زندگيش پيمان مقدسي را كه با برادرش حسين بزرگ بسته بود از ياد نبرد و مي‌كوشيد در مقابل ستمگران زمانش اظهار عجز نكند و در حركت تاريخ ساز خود در هر مكاني با سخنان پر فصاحت خويش مقاصد شوم امويان را بر ملا سازد يزيديان، مقيم در مكه و مدينه را به هراس افكند. در استناد و مدارك معتبر تاريخي به وضوح ديده مي‌شود دختر قهرمان علي‌بن ‌ابيطالب پس از اسارت و بازگشت از دمشق به مدينه در حرم رسول خدا گاه و بي‌گاه براي مردم مدينه و ديگر مسلمانان شهرها كه به آن ديار مي‌آمدند از ما براي سقيفه بني ساعده و شهادت مادر بزرگوارش و شهادت پدر و برادرش امام حسن مجتبي و پيام عاشورا بيان سخن به ميان مي‌آورد به طوري كه اين گونه حركات زينب قهرمان باعث شد امويان مدينه از يزيد درباره حركات آن بانوي بزرگوار كسب تكليف نمايند.
يزيد از حاكم مدينه خواست از طريق مسالمت و مدارا، زينب را راهي شام سازد، حاكم مدينه پس از چند جلسه مذاكره با زينب قهرمان از او مي‌خواهد براي دور بودن از شهر مدينه كه براي او تداعي مي‌كنند: خاطرات تلخي بود به شهر شام كه شهر خوش آب و هوايي است به اتفاق شوهرش عبدالله بن جعفر سفر كند. زينب قهرمان راضي به بيرون شدن از مدينه نبود، اما بزرگان بني‌هاشم كه به خباثت و كينه توزي امويان آشنايي داشتند و دختر قهرمان علي(ع) نيز از نيت پليد امويان آگاه بودند پذيرفت به اتفاق شوهرش عبدالله بن جعفر كه صاحب ملك بزرگي در دمشق بود به آن شهر سفر كند . از اين رو زينب قهرمان پس از آماده سازي مردم مدينه براي قيام عليه امويان با خويشانش وداع گفت و راهي شهر دمشق شد و در ملك شخصي شوهرش سكونت اختيار كرد. هنوز مدت زيادي از سكونت آن حضرت در دمشق نمي‌گذشت كه دعوت حق تعالي را لبيك گفت و در پانزدهم رجب 62 هجري درگذشت و در همانجا كه امروز بارگاه ملكوتي او است مدفون شد.
از روزگار كهن تا به امروز، در ايام مختلف سال گروه گروه زنان و مردان مسلمانان و آزادگان و عدالت خواهان از سراسر جهان در بارگاه پر شكوه و جلال آن بانوي ماندگار تاريخ حضور پيدا كرده و خاك مقدس درگاهش را توتياي ديدگان خويش مي‌سازند.
اراده و مشيت الهي بر آن بود تا دختر قهرمان علي بن ابيطالب (ع) پس از آن همه درد و رنج در واپسين ده‌هاي زندگي در دمشق سكونت كند و در دمشق مدفون شود و آرامگاهش در جايي با شكوه و جلال بر پا باشد كه ديگر در آن نه از يزيد و نه از يزيديان اثري بر جا نيست.
 
كلام آخر
اي زينب اي آينه  فاطمه نما! اي تنديس صبر و وفا؛ اي چكيده‌ي فضيلت‌ها اي عصاره خوبي‌ها! زاد روز تو، ميلاد عفاف و شهامت است و خاطره حماسه آفرين هايت، زينب بخش تاريخ كربلا.
تو آموزگار جهاد و صبر و حيا و عفتي؛ تو كه از درياي خون گذشتي و شهادت هفتاد و دو ستاره را با چشم ديدي و بر پيكر خورشيد و خنجر خونين، بوسه زدي و در اوج قدرت دشمن علي وار خطبه خواندي و غرور خصم را در هم شكستي و آنان را به هراس افكندي...
«نهضت حسيني» جدا از كتاب «صبر زينبي» قابل مطالعه نيست...
كدام دل است كه مهر تو را نداشته باشد؟ كدام بانوي نجيب و با عفاف است كه در پاكدامني و تدّين ، وام دار تو نباشد؟ كدام مادر شهيد و خواهر شهيد است ، كه شكوه صبر و طاقت تو را ، آرام بخش دل داغديده خويش نسازد  و كدام خانواده جانباز است كه از تو راه و رسم پرستاري و فداكاري نياموزد؟
آري ، دنيا حق دارد نفهمد ، كه يك زن اين همه طاقت و جسارت را از آنجا مي آورد كه مي تواند ((قيامت بر دوش)) هر جا كه مي رسد قيامت بر پا كند!...
معيار قيامت ، براي زينب معيار مرگ و زندگي است . نترسي او در هويت عقيدتي اش ريشه دارد . زينب عليها السلام به يك باره ، علوي ، فاطمي ، حسني و حسيني است . او در همه حال دختر زهرا است . زنجير اسارت ، هنوز زبون‌تر از آن است كه وي را از شرح شهادت باز دارد . هيچ كس قادر نيست ، زينب را از جبهه ي اسارت باز گيرد . پيش از زينب اسارت اين گونه نبود! تنها ، زبوني بود و حقارت و زاري و پريشاني ... زينب كه آمد سر بر دامان او، بزرگ شد . حيثيت پيدا كرد ، تناور شد ، و به راه افتاد. شهادت را بر دوش كشيد ، و اسارت شد ، انتشار شهادت! ... امروز در كوچه هاي ديار اندوه، لواي سياه افراشته اند و قلب شيعه ((زينبيه)) است. رواق چشم مريدان كربلا . نمناك از فراق ياور حسين ، آستانه ي ارادت است و مويه و درد... دوباره وداع روان سوز ظهر عاشورا متجلي شد و اشك به حريم ديدگان حضرت موعود (عج) تشرف يافت و روح رفيع زينب
عليها السلام آن گاه با پيكر درد آشناي خويش مفارقت كرد،  كه به تماشاي خورشيد ولايت بر فراز ني نشست. اگر نبود شكر و شكيبايي و شهامت و استقامت و ايثار
((عقيله‌ي بن هاشم)) حماسه‌ي حريت عاشورا اسير پنجه ي خون آلود آل سفيان مي گشت و به صحراي غربت و نسيان افتاد. شكوفه ي خون عاشقان با زلال رشادت زينب، شكوفا شد و بوستان شهادت طراوت يافت و خاطره‌ي خطابه هاي ستم سوز اُم ابيها عليها السلام در بيان  بليغ ديده ي بيدار كربلا زينب كبري عليها السلام احيا شد و كنگره ي كاخ جائران فرو ريخت و پيروزي خون بر حديد ظلم بر عرصه ظهور آمد .
زينب عليها السلام  آيينه ي فاطمه نما و علي نماست  و حجت را بر همه زنان و مردان تاريخ در همه ي اعصار تمام كرد كه اگر در معركه ي قيام سپيداران عاشورا نبود ، لواي نهضت نور بر زمين مي ماند و نهر ايثار در تاريخ عشق جاري نمي شود.
اي عزيز! اينك نوبت است كه پاسدار مرز اي مكتب اسلام باشيم ، اگر پيام رسان ارزش هاي الهام گرفته از فرهنگ شهادت بمانيم ، اگر شمشير تيز زبانمان بر رگ حيات كژي‌ها  و زشتي‌ها فرود آيد؛ اگر هوا و هوس هاي نفساني را بر عزت نفس و كرامت ترجيح ندهيم ... و اگر گوهر پاكدامني و پوشش را به چشم هاي آلوده نفروشيم، بدان كه
دلهامان ((زينبيه)) خواهد شد.
انشاءالله            

منابع
1- هفتاد و دو درس زندگي از سيره‌ي عملي حضرت زينب عليه السلام.
2- زينب بانوي ماندگار تاريخ./ تاليف بدر تقي زاده انصاري.
3- زندگي حضرت زينب/ 46-45
4- حضرت زينب پيام رسان شهيدان كربلا /29-28
5- فضا يل و مصائب زينب /44.
6- سيماي زينب كبري سلام الله عليها اسوه صبر و پايداري/ تاليف علي اكبر  بابازاده
7- يا حسين الشريعه ، ج3، ص39، وص137. الميون العبر، ص5 و صفينه البحار، ج 1،ص558 و زينب بنت الا مام امير المومنين،ص39 و زينب كبري ،ص35.
8 - فاسخ التواريخ
9- صحبه لبيضاء، ج4، ص208 وجلاء العيون شبر، ج1، ص151.
10- زندگاني حضرت زينب/183 كبريت احمر /376. فروغ تابان كوثر /200.
نویسنده: جمیله معصومی
 

   بررسی نکته های پنهان در زندگی حضرت زینب سلام الله علیها

 

   حيا و عفت بانوي بزرگ کربلا حضرت زینب سلام الله علیها

 

   تاثير معصومين عليهم السلام برشخصیت حضرت زینب علیهاالسلام

 

   بازخورد رفتاری حضرت زینب سلام‌الله‌‌عليها در برابر با مشکلات

 

   سرورى حضرت زهرا سلام الله علیها بر مريم و آسيه




محل تبلیغ شما

ارسال نظر

نام:*
ایمیل:*
متن نظر:
کد را وارد کنید: *
عکس خوانده نمی شود