جمعه، 15 آذر 1398
محل تبلیغ شما

02/24 1393

 

 

اجتماع مجموعه اي از انسان هايي است كه در طول زمان با اعمال و رفتار و منش خود تاريخ را بوجود مي آورند و كساني در طول اين تاريخ هستند كه نام آنها در سطور زمان باقي مي ماند و هميشه و همه جا و همه كس آنها را مي شناسند به عبارت ديگر عده اي در طول تاريخ چهره هايي  ماندگار مي شوند اما اين ماندگاري گاه از جهت بزرگي و نيكي است و گاه از جهت پستي و ظلم اين چنين است كه مثلاً مي بينيم هيتلر هم شناخته شده است و مسيح نيز شناخته شده اما اين دو از دو جهت مخالف ماندگارند .
يكي از جهت ظلم و يكي از جهت مهر و ذات پاك خدايي اش . از طرف ديگر افراد معمولاً به طور مفرد و تنها ماندگار مي شوند مثلاً اگر شخصي مثل ناپلئون ماندگار شده خودش به تنهايي در يادهاست و مادر، خواهر ، برادر و پدر او را معولاً كسي نمي شناسد ، به عبارت ديگر در طول تاريخ كمتر مي بينيم كه يك خانواده ( هستة تشكيل دهنده اجتماع ) با تمام افرادش مشهور و ماندگار باشد ، مثلاً اديسون كه مخترع برق است كسي نمي داند كه اصلاً او خواهر و برادر داشته يا نه و يا پدر و مادر او كه بوده اند و ... اما وقتي دقيقتر مي شويم مي بينيم كه در طول تاريخ افرادي هرچند قليل بوده اند كه به تنهايي ماندگار نيستند و بعضي از افراد خانواده آنها نيز ماندگار شدند مثلاً مادر حضرت مسيح (ع) هميشه همراه با او شناخته شده و ماندگار است و يا در سلسله پيامبران پدر و پسر را مي بينيم ابراهيم و اسماعيل ... اما در اين سلسله نيز شايد خانواده اي را كه با تمام اعضايش ماندگار شده باشد نمي بينيم مگر خانواده اي كه در آن فاطمه (سلام الله عليها) مادر ، علي (عليه السلام) پدر ، حسن و حسين (عليهم السلام ) پسر آن ، زينب و ام كلثوم دختران آن هستند . با ظهور اسلام خانواده اي در بطن اين دين تشكيل مي شود كه هر يك به نوعي ماندگارند و تمام اعضاي اين خانواده با هم شناخته شده اند . هر كس علي (عليه السلام) را بشناسد مي داند خانواده او چه كساني بودند ، در مورد هر يك از افراد اين خانه نيز همينطور است .


مي دانيم كه خانواده بنيان اساسي اجتماع است و سعادت و شقاوت هر اجتماع در زمان هاي مختلف بسته به خانواده هايي است كه آن اجتماع را تشكيل داده اند . پر واضح است كه ما در طول زندگي به دنبال نمونه هايي مي گرديم تا آنها را سرمشق و سرلوحه زندگيمان قرار دهيم . و در عين حال هر يك از ما در طول زندگي نقش هاي مختلفي مانند فرزند بودن و خواهر و يا برادر بودن و همچنين پدر و مادر بودن را تجربه مي كنيم و نياز داريم كه براي هر يك از اين نقشها الگويي مناسب را انتخاب كرده با تأسي به آنها راه خود را به خوبي طي كنيم .
خانواده علي (عليه السلام) و فاطمه (سلام الله عليها) يكي از كاملترين الگوهايي است كه ما مي توانيم با شناخت صحيح و درست هر يك از اعضاي اين خانواده رفتار عملي و بايدها و نبايدها را ، حتي در جزئي ترين موارد از آنها بياموزيم و به شيوه ايشان عمل كنيم .


در اين مقاله با توجه به ضرورت شناخت اين بزرگان تصميم گرفتيم تا به بررسي زندگي دختر بزرگ اين خانواده يعني زينب كبري (سلام الله عليها) بپردازيم و از جايي كه گفتن و نوشتن ازكل زندگي اين بزرگوار نياز به تاليف كتابي قطور دارد با توجه به اين كه كمتر از زندگي خانوادگي و سيره عملي ايشان در ارتباط با همسر و فرزندان صحبت شده ، ما به اين قسمت از زندگي اين بزرگوار پرداخته ايم.

خلاصه اي از زندگي حضرت زينب (سلام الله عليها)
سال ولادت آن حضرت با اختلافاتي كه وجود دارد در سال پنجم يا ششم هجري است و مشهور است نامگذاري آن حضرت را به جد بزرگوارش پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) واگذار نمودند آن حضرت بواسطه پيام الهي اين نوزاد را زينب ناميدند كه به معني درخت خوش منظـر و يا مركّب از « زين » و « اَب » به معني زينت پدر است . اين بانوي بزرگ از اقيانوس علمي مربيان نمونه بشريت بهره برده و در متن رنج ها و مرارت ها ، شخصيتي مستحكم و استوار و شكست ناپذير يافت.
او از مكتب مادرش درس صبر و استقامت ، مبارزه و ظلم ستيزي ، حركت و قيام، دفاع از حريم اسلام ، دفاع از اصل اصيل امانت داري در ولايت ، حمايت از مكتب شجاعت ، شهامت ،ايثار ، فداكاري ، فصاحت و بلاغت را آموخت . او دانست كه آنجا كه حيات اسلام و مسلمين در خطر است بايد همه هستي را فدا كرد . با ازدواج با عبدالله ابن جعفر صفحه اي ديگر از زندگي اين بزرگوار ورق مي خورد. او در ايفاي نقش مادري و تربيتِ فرزند ، نمونه اعلاي روزگار خويش بود. زينب كبري توانسته بود خانواده خويش را بر اساس معيارهاي الهي چنان سامان دهد كه از هر لحاظ در سطحي متعالي قرار داشته باشند .
حضرت زينب (سلام الله عليها) يك دهه پر محـنت را با رنـج از دست دادن پـدر و پـايمال شدن ايده هاي آن حضرت در كنار برادرش امام حسن (عليه السلام) بود. اما ديري نپاييد كه شهادت برادر كوله باري از غم را بر دوش او سنگين تركرد و از او كوه صبر و استقامت ساخت. پس از سپري شدن دوراني از ظلم و جنايت و تحمل تنگناها و فشارهايي كه به اهل بيت روا مي شد ،حضرت زينب (سلام الله عليها) به همراه برادرش امام حسين (عليه السلام ) راه كربلا را پيش گرفت و آنچه كه تا كنون او را همچون فولاد آبديده نموده بود، دستمايه اي شد تا مسئوليت بزرگ خود را به انجام رساند و بدين وسيله اسلام را احيا كند.
سرانجام در پانزدهم رجب سال 62 هجرت با كوله باري از اندوه ، محنت و رنج و با يادگار گذاشتن درس هاي زيادي از صبوري و فداكاري و پاكي دار فاني را وداع گفت .

خواستگاران حضرت
هنگامي كه حضرت به حد بلوغ رسيد و دوره طفوليت او سپري شد بزرگان قبايل گردن كشيدند و خطبه ها خواندند و نظم ها سرودند از آن ميان اشعث بن قيس كندي قدم پيش گذاشت و تخم اين آرزو را در دل كاشت. ابن ابي الحديد گفته : « ان الاشعث بن القيس الكندي خطب الي علي ابنته فزبوه و قال يا بن الحائك اغرك ابن ابي قحافه»   
اشعث بن قيس در سنة دهم از هجرت با جمعي از قبيله خود ايمان آورد اما بعد از رسول خدا ، مرتد شد و ابوبكر بر او ظفر يافت و او را دستگير كردند . ابوبكر خواهر كوري داشت كه او را به عقد اشعث درآورد ، از او اسماء كه قاتل امام حسن (عليه السلام) بود و محمد بن اشعث كه از سربازان عُمرِ سعد در زمين كربلا بود بوجود آمد. از اين جاست كه حضرت امير او را نهيب داد و فرمود:
اي پسر بافنده ، مغروركرد تو را پسر ابو قحافه كه خواهر خود را به تو داد اين مرتبه اگر نام دختر من را در ميان نامحرمان ببري جواب تو جز با شمشير نباشد و از ديگر كساني كه به خانه حضرت علي (عليه السلام) رفت و آمد مي كردند عبدالله بن جعفر بود ولي حيا مانع بود كه مطلب خود را اظهار بنمايد بالاخره يك نفر از طرف عبدالله بن جعفر خدمت امير المؤمنين آمده عرض كرد يا امير المؤمنين شما مي دانيد كه رسول خدا به اولاد جعفر تا چند علاقه داشته و روزي نظر به آنها فرمود و گفت : « بناتنا لبنينا و بنونا لبناتنا » . همانا دختران ما از آن پسران ما هستند و پسران ما به دختران ما اختصاص دارند.
بنـابراين مناسب است كه عُليـا مُخـدَره زينـب را به عبـدالله بن جعفر تزويج بفرمائيد و صِداق او را مانند صِـداق مادرش فاطمه (سلام الله عليها) چهـارصد و هشتاد درهم معين فرماييـد. اميـرالمومنين ( عليه السلام ) قبول فرمودند.  و آن بانوي عُظمي را به او تزويج نمودند و چند روز بعد از آن عبـدالله درِ خانة خود گشود و با وليمه ، مردم را اطعام نمود و بر فقراء و مساكين انفاق بسيار كرد ، چون به سبب دعاي حضرت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم ) بسيار متمول شده بود و داستان جود و سخاءِ او ضرب المثل بود .


در ارتباط با خواستگاري و ازدواج حضرت زينب (سلام الله عليها) آنچه كه مورد توجه قرار مي گيرد اين است كه افراد بسياري از حضرت خواستگاري كرده اند تا آنجا كه اشعث بن قيس كندي كه شخصيت و سابقه او را بررسي كرديم نيز به خود اجازه خواستگاري از حضرت را مي دهد و آنقدر اينكار را تكرار مي كند كه حضرت به او فرمايد اگر اين بار نام دختر مرا در ميان نامحرمان ببري با تو با شمشير برخورد خواهم كرد. از سوي ديگر اين ارتباط صميمي و بي آلايش امام با امت است كه به امت اجازه مي دهد حتي در مسائل خاص امامت هم وارد شوند و خود را بي نصيب و بي بهره نگذارند.
مسئله ديگري كه قابل تأمل است و در خواستگاري عبدالله بن جعفر ديده شد ، واسطه قرار دادن در امر خواستگاري است . اين كه دختر را از پدر او خواستگاري كرده اند ، نه اين كه مثلاً عبدالله مستقيماً به حضرت زينب (سلام الله عليها) اظهار علاقه نمايد . اما بعد از آن چنانچه خواهيم ديد حضرت علي (عليه السلام) همراه با نظر حضرت زينب موافقت خود را اعلام مي كنند و حتي شرايطي در ضمن عقد با عبدالله براي زينب كبري (سلام الله عليها) در نظر مي گيرد.

مهريه و شرايط ضمن عقد :
اميرالمؤمنين علاوه بر صحبت هاي عمومي و تعيين مهر السنه روحيه دختر خود را مي شناخت و از عواطف و علايق ناگسستني « زينب و حسين » به يكديگر آگاه بود او مي دانست دخترش به برادر وابستـگي شديدي دارد و بدون او و در فراق او نمي تواند زندگي كند ، بنابراين ضمن عقد با  « عبدالله جعفر » شرط كرد : « ان لايمنعها متي ارادت السفر مع اخيها الحسين »  
( زينب آزاد باشد بر اينكه هرگاه برادرش حسين اراده سفر كرد با او همراهي كند ) و عبدالله هم اين شرط را پذيرفت .
البـته شـروط ديگري نيز وجود دارد مبنـي بر اينكه حضـرت در رفت و آمد به خانه امـام حسين ( عليها السلام ) آزاد باشد و يا اينكه حضرت در ضمن عقد شرط كرده بود كه ولايت فرزندانش با امام حسين ( عليها السلام ) باشد ، نمونة آن را در خواستگاري معاويه از دختر حضرت زينب مي بينيم كه عبدالله بن جعفر به فرستاده معاويه يعني مروان مي گويد كه ولايت فرزندان من با دايي ايشان است .( كه البته سند معتبري براي آنها نيافتيم و تنها جهت اطلاع ذكر گرديد .)  
در نتيجه موافقت اميرالمؤمنين با اين ازدواج فرمايش رسول خدا را اجرا ساخت كه روزي از ديدن فرزندان اين دو برادر علي و جعفر فرمودند: « بناتنا و لبنينا و بنونا لبناتنا » دختران براي پسرانمان، پسرانمان براي دخترانمان.

مكان زندگي :
ازدواج زينـب ميـان او و برادران جـدايي نيـانداخت محبـت امام علي (عليه السلام) به دختـر و برادر زاده اش به اندازه اي بود كه آن دو را همچنان نزد خود نگاه داشت تا وقتيكه علي (عليه السلام) زمامدار مسلمانان شد و كوفه را پايتخت قرارداد آنها با حضرت امير (عليه السلام) به كوفه آمدند و در مركز خلافت زير سايه امير المؤمنين مي زيستند.  
در جنگهاي آن حضرت همسر زينب ، عبد الله در كنار عموي خود ايستاده ، نبرد مي كرد و يكي از سرداران آن حضرت در صفين بود .

خانواده حضرت زينب (سلام الله عليها)
در اين بخش به زندگي خانوادگي زينب كبري (سلام الله عليها) مي پردازيم . در ابتدا شخصيت عبدالله بن جعفر و قدر و منزلت او را روشن ساخته و سپس به شخصيت مادر اين خانواده و بعد از آن فرزندان ايشان خواهيم پرداخت .


شخصيت عبد الله بن جعفر
عبدالله پسر جعفر طيار است كه نسب شريفش از طرف پدر تا آدم (ع) با حضرت ختمي مرتبت به يك منوال است و شان و بزرگي جعفر بن ابي طالب نزد همگان مشهود است اما مادر او اسماء بنت عميس بن معدبن الحارث است .  اسماء بعد از وفات پدر عبدالله به همسري ابوبكر درآمد و براي او محمد بن ابوبكر را بدنيا آورد و بعد از ابوبكر علي بن ابي طالب (عليه السلام) اسماء را به همسري بر مي گزيند و از دامن او يحيي به دنيا آمد كه در نتيجه عبدالله و محمد بن ابي بكر و يحيي بن علي (عليه السلام) هر سه برادر يكديگر محسوب مي شوند.
عبدالله بن جعفر از اين پدر و مادر و در يك مهاجرت مقدس و ماموريت خداپسندانه در حبشه چشم به جهان گشود.  خود او نقل مي كند كه روزي در دوران نوجواني مشغول چانه زدن بر سر فروختن گوسفندي بودم پيامبر مرا دعا كرد و فرمود: « اللهم بارك في صفقته» خدايا معاملات وي را قرين بركت گردان .پس از آن ديگر چيزي را نخريده و يا نفروختم مگر اينكه بر من مبارك گرديد .
همچنين پيغمبر اسلام هرگاه عبد الله را در كودكي مي ديد مي فرمود: عبدالله در خوي و خصلت به من شباهت دارد پيامبر دست او را مي گرفته و دعا مي كرد كه خدايا جعفر و خاندانش را پايدار گردان و در سرمايه كسب و تجارت عبدالله بركت و وسعت قرار بده و اين دعا را سه بار تكرار مي كرد و سپس ادامه مي داد من در دنيا و آخرت سالار و سرور آنها هستم.
در جاي ديگر مي خوانيم پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) درحالي كه سوار بر مركبي بود پياده شد و عبدالله را در جلو خود بر مركب سواركرد و به راه خود ادامه داد. (اينچنين رسول اكرم براي اين كودك در ميان كودكان ديگر اجر و قرب قائل مي شد.)  
عبدالله از نظر استعداد و حافظه و قدرت درك و فهم و مقام علمي هم اينطور بود كه احاديث و مطالب را از پيغمبر و از مادر خود اسماء و از عموي خود علي (عليه السلام) آموخته و روايت كرده است و بعد فرزندان عبدالله و ديگران احاديثي را از عبدالله روايت كرده اند.  


ابو علي در كتاب منتهي المقال مي گويد : جناب عبد الله بن جعفر مردي جليل القدر و قليل الروايه است و او را از اصحاب اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين (عليهم السلام) دانسته اند.  
عبدالله بن جعفر ذاتاً انساني بخشنده بود و جزو اشخاص معروف عرب به حساب مي آمد و به او بحر الجود يعني درياي بخشش لقب داده بودند.  بطور مثال در تاريخ زندگي او آمده است كه روزي وارد باغي شد، مشاهده كرد غلامي در آنجا مشغول كار است . در اين هنگام خواست غذا بخورد . ناگاه سگي از دور رسيد و غلام سه عدد نان خويش را يكي پس از ديگري جلوي سگ انداخت . عبد الله از اين جوانمردي غلام تعجب كرد . بي درنگ غلام و باغ را خريد . نخست غلام را در راه خدا آزاد كرد سپس باغ را به او بخشيد .


رابطه عبدالله با خاندان نبوت :
اضافه بر رابطه دامادي عبدالله جعفر با علي وي در مراحل دفاع از ايمان و عقيده و كيان اسلام هم تابع امام علي (عليه السلام) بود و هرجا لازم بود انجام وظيفه مي كرد.
يعقوب بن سفيان در كتاب تاريخي « الاصابه في تمييز الصحابه » تاليف شهاب الدين ابو فضل، محمد بن علي بن حجر عسقلاني متوفاي 852 هجري روايت مي كند: « كان احد امراء علي يوم صفين »  
عبدالله يكي از فرماندهان جنگي علي در روز جنگ صفين بود و بعد از ماجراي حكميت امضاي او را هم پايين صلح نامه اي كه نزد علي بوده مي يابيم  
نويسنده دانشمند مصري دكتر « عايشه بنت الشاطي» مي نويسد : ازدواج و تشكيل خانواده هم نتوانست ميان زينب و پدر و برادرهاي او جدايي بيندازد زيرا زينب بخوبي فهميده بود كه حيات و بقاء او با شوهرش عبدالله بستگي به اين دارد كه تا زنده اند از علي جدا نشوند.
همچنين در مراتب ارادت عبدالله به ائمه اطهار در ناسخ التواريخ آمده است بعد از شهادت امير المؤمنين و صلح امام حسن (عليهما السلام) با معاويه در يك سفر كه معاويه به مدينه آمد چنان اتفاق افتاد كه در مجلس معاويه جز حسن و حسين و عبدالله بن جعفر و عبدالله بن عباس و برادرش فضل بن عباس هيچكس حضور نداشت ـ و معاويه همواره در خاطرش بود كه زلال صدق و صفاي بني هاشم با يكديگر را با خدعه و مكر مكدر سازد ـ در آن مجلس وقت را مقتضي ديد و آنچه در خاطر داشت آشكار ساخت و از ميانه رو به عبدالله بن جعفـر كه او را مردي غيور و شجاع و مطاع مي دانست كرد و گفت ابن عبد الله اين كثرت تعظيم و تكريم تو از حسين چيست؟ ايشان از تو فاضل نيستند پدر ايشان از پدر تو بهتر نيست ؟ اگر نه اين بود كه مادر ايشان فاطمه زهرا دختر رسول خدا است مي گفتم اسماء بنت عميس كه مادر توست از مادر ايشان كمتر نيست. عبدالله جعفر از شنيدن اين سخنان بسيار خشمناك گرديد، آنگاه فرمود:
( انّك تطيل المعرفه بهما و بابي هما و امها بلي والله انّه خير مني و ابو هما خير مما خير من ابي و امهما خير من امي و لقد سمعت رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) يقول فيهما و في ابيها و انا غلام محفظه منه و ورعيته ....) ؛ همانا معرفت تو به اين خاندان بسيار اندك است به خدا قسم كه آنها و پدر و مادرشان بسيار والاتر از خانواده ما هستند و من اين كلام را از پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) درباره آنها شنيدم و من غلامي براي پاسداري و رعيت آنها هستم .  
ارج و قرب عبدالله نيز نزد ائمه بسيار بالا بود و مردم نيز كه محبوبيت عبد الله را نزد خاندان پيغمبر مي دانستند هر گاه براي آنان مشكلي پيش مي آمد عبدالله را پيش امير المؤمنين و دو فرزندش حسن و حسين  شفيع قرار مي دادند زيرا خواسته عبدالله نزد آنان برآورده مي شد و او را نااميد نمي كردند و به اين واسطه آنان هم به خواسته خود مي رسيدند .
محمد بن سيرين مي گويند يكي از دهقانان سرزمين عراق از عبدالله درخواست كردكه درباره حل مشكلي با حضرت علي ( علي السلام ) صحبت كند وي اين پيشنهاد را پذيرفت و با ايشان صحبت كرد و مشكل حل شد آنگاه مرد دهقان چهل هزار درهم براي عبدالله به عنوان قدرداني فرستاد اما عبدالله آن مبلغ را نپذيرفت و گفت : « انا لابيع معروفاً » راه و رسم خاندان ما چنين است كه هرگز كار خير و نيكي را معامله نمي كنيم و به چيزي نمي فروشيم .
و كوتاه سخن اينكه عبدالله همسر زينب كبري ( سلام الله عليها) از تولد يافتگان حبشه و كسي است كه پيغمبر درباره او دعا خير فرموده است و همه نويسندگان سيره ، او را به بزرگواري و عزت نفس و مخصوصاً بخشش فراوان ستوده اند.  

شخصيت زينب كبري ( سلام الله عليها)
شخصيت اين بانوي بزرگوار از ابعاد مختلف قابل بررسي است آنچه براي ما در اين جا داراي اهميت است پرداختن به صفات و ويژگي هاي اوست از جهت اينكه ايشان يك مادر و يك همسر با چنين ويژگي هايي است
در بخش قبل ديديم كه همسر زينب مردي متمكن بود بطوريكه مثلاً در تاريخ زندگي او آمده بازرگاني شكر به مدينه آورد و به فروش نرفت خبر به عبد الله رسيد و به پيشكارش فرمان داد تمام آن شكر را بخرد و به مردم ببخشد عبدالله بن ضرار در ستايش او مي گويد اي فرزند جعفر تو بهترين جوانمرد هستي و براي هر كس كه در خانه ات را بزند و فرود آيد بهترين ميزباني.  
زينب (سلام الله عليها) در اعلا درجات رضا و تسليم و زهد قرار داشت. زني كه شوهرش بحر الجود بود كه خانة او بعد از منزل خلفا و ملوك در درجه اول عظمت بود ولي هرگز خود را در چنين زندگي گـم نكـرد و فراموش نكـرد كه او كيست و بايد چگونه باشد؟ مسـلم است كه حضـرت زينب ( سلام الله عليها ) با چنين وضعيتي در چنين خانه اي كه در آن بر روي همه باز بود و ( ميهمانان بسياري در آن رفت و آمد مي كردند ) و او نيز هميشه درحال پذيرايي از ايشان و متحمل زحمت بسياري شده بود پس بايد اين حقيقت انكار ناپذير را پذيرفت كه حضرت زينب در ايجاد و تداوم صفات سازنده در همسرش بسيار موثر بوده و حضرت زينب با طبع بلند خويش همسر را به دستگيري از دردمندان تشويق و در بخشش و كارهاي خير ياري مي كرد .  و اعتقاد داشت شايد ثروتمندي همسرش وسيله اي براي امتحان او بوده است بدين معنا كه در مواجه با زرق و برق دنيا نه تنها شيفته آن نمي شود و تمام امكانات شوهر را در جهـت خودآرايي و رفاه بيشتر خود بكار نمي گيرد. بلكه بي رنگ تر از زينت دنيا نزدش رنگي جلوه نمي كند او نه تنها تحت تاثير مال و ثروت شوهر قرار نگرفت بلكه حساب دنيا را آن چنان از دل فرزند جعفر بيرون كرد كه گوي سبقت را در ميـدان بذل و بخشش از همگان ربود و انصـافاً جود و سخاي عبدالله مرهون زهد و ايمان زينب ( سلام الله عليها ) بوده است .  


زينب ( سلام الله عليها ) در خضوع و خشوع و عبادت و بندگي وارث مادرش بود و اكثر شبها را به تهجّد صبح مي كرد و دائماً قرآن تلاوت مي فرمود برخي از مورخين مي نويسند تهجّـد و شب زنده داري زينب ( سلام الله عليها ) در تمام عمرش ترك نشد حتي شب 11 محرم با آن همه فرسودگي و خستگي و ديدن آن مصيبت هاي دلخـراش كيفيـت نمازهاي ايشان به آن حد است كه امام حسين( عليه السلام) در آخرين وداع با زينب ( سلام الله عليها ) فرمود : « يا اختاه لاتنسيني في نافله الليل» : مرا در نماز شب فراموش مكن .
بُعد ديگر زندگي حضرت بعد اجتماعي آن است ايشان مادري دلسوز مهربان براي فرزندان خويش بوده اند و در همين حال آنچنان كه بعضي از روايات اشعار دارند ايشان داراي مجالس علمي ارجمندي بوده و زناني كه مي خواستند احكام دين را بياموزند در آن مجالس حاضر مي شده و كسب دانش مي كرده اند .
در خصايص زينبيه جزائري ص 27 مي نويسد : در ايامي كه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) در كوفه تشريف داشت آن مكرمه را مجلسي بوده در منزل خود كه براي زنها تفسير قرآن بيان مي فرمود يكي از روزها تفسير كهيعص را مي فرمود كه در اين حين امير المومنين ( عليه السلام ) وارد شده و فرمود اي نور ديده شنيدم تعبير كهيعص را مي نمايي عرض كرد بلي يا ابتاه فدايت شوم . فرمود اي نور ديده آن رمـزي است در مصيـبت وارده بر شما عتـرت پيغمبر ، پس مصـائبي كه بر آنها وارد مي شود براي آن مخدره بيان فرمود .  
بواسطه صفات برجسته اي كه در زينب جمع بود و هيچ يك از زنان عصر او دارا نبودند پيداست كه بانوي خردمند بني هاشم گرديد . ابن عباس كه از او اينگونه روايت مي كند: « بانوي خردمند ما زينب دختر علي ( عليه السلام ) چنين گفت » اين لقب ايشان بطوري معروف بود كه وقتي بانوي خردمندي مي گفتند زينب فهميده مي شدو فرزندان او به چنين لقبي افتخار مي كردند و به زادگان بانوي خردمند شناخته شده بودند.  


نكته قابل توجه ديگري كه در ارتباط با حضرت وجود دارد مسئله حجاب حضرت و اهميت ايشان نسبت به اين مسئله است.
يحيي بن مازني مي گويد : من مدت طولاني در همسايگي اميرالمؤمنين سكونت داشتم در طول اين مدت نه قامت زينب را ديدم و نه صدايي او را شنيدم او هر گاه مي خواست جدّ بزرگوارش را زيارت كند شبانه از خانه خارج مي شد . برادرش امام حسن از طرف راست و امام حسين از طرف چپ و اميرالمؤمنين پيشاپيش او حركت مي كردند مولاي متقيان قبل از رسيدن به روضه مبارك پيامبر چراغها را خاموش مي كرد . روزي امام حسن علت آن كار را پرسيد ؟ حضرت در جواب فرمود : نمي خواهم چشم بيننده اي به زينب خواهرت بيفتد. .......حتي در شهادت مادر و پدر ، كسي زينب را نديد.
زينب ( عليه السلام ) دختر همان مادري است كه خود را از چشم نابينايي مي پوشاند و نه تنها راضي نبود چشم نامحرم به او بيفتد بلكه خود نيز از نگاه به نامحرم خودداري مي كرد .
اين در هنگامي است كه در خانه پدر است و در شرايطي عادي بسر مي برد اما در شرايط سختي همچون روز عاشورا و در مجلس يزيد نيز همين عفت و پاكدامني را مي بينيم در اين حادثه استثنايي تنها چيزي كه زينب كبري و ديگر زنان حتي كودكان را به شكوه وامي داشت همين مسئله بود اهل بيت آموخته اند كه جز از خدا از كسي در خواست نكنند ولي در اين مورد به خصوص در تاريخ مي خوانيم كه حضرت زينب از شمر درخواست مي كند كه كاروان اسرا را از مسير كم جمعيت تر وارد شهر كند و يا سرهاي مقدس را جلوتر ببرند تا تماشاچيان به تماشاي سر هاي بريده مشغول گردند.
اين مسئله آنقدر براي حضرت از ديد او داراي اهميت است كه آنگاه كه در مجلس يزيد لَب به سخن مي گشايد مي فرمايد : « اَمِن العدل يابنَ الطُلقا تحذيرك و امنك و سوقك و بنات رسول الله سباتا به قدهتكت ستورهن و ابديت وجوههن» ؛ اي پسر آن كسي كه جدمان اسيرش كرد و سپس آزاد نمود آيا از عدالت است كه تو زنان و كنيزان خود را پشت پرده نشاني و دختران رسول خدا را به صورت اسير به اين سو و آن سو بكشاني حجاب آنان را بدري و روي آنان را بگشايي ؟ تو خود را خليفه پيامبر مي داني و با نوادگان او اينگونه رفتار مي كني ؟
مرحوم جزايري در الخصائص الزينبيه نقل مي كند كه وقتي زينب را به مجلس ابن زياد وارد كردند حضرت براي اينكه از ديد نامحرمان مصون بماند با دستش صورت خود را مي پوشاند براي اينكه چادرهاي آنها را گرفته بودند « و هي تستر وجهي بكفها ، قناعها ، قد اخذ منها »   تمام اينها در حالي است كه حضرت داراي آنچنان مقام علمي و اجتماعي بوده اند ولي جز در مقام ضرورت با نامحـرمان روبرو مي شده و لب به سخن گفتن با ايشان نمي گشوده اند. و آنگاه كه خطبه اي را ايراد مي كرده اند همگان گمان مي كردند كه اين علي بن ابي طالب است كه اين چنين سخن مي گويد آري مكتبي كه زينب در آن درس خوانده به او آموخته كه كشته شدن در راه دوست را جمال و زيبايي ببيند ولي حضور بدون پوشش را در ميان بيگانگان وبال و رسوايي .
ويژگي بارز خانواده زينب ( سلام الله عليها ) پيروي مطلق از ولايت است .

سفرهاي حضرت زينب ( سلام الله عليها )
حضرت زينب ( سلام الله عليها ) در طول زندگي با بركتش 6 تا 8 سفر داشته است كه بعضي از آنها همراه با كل اعضاي خانواده است و بعضي نيز به تنهايي و يا با فرزندان بوده است كه بيشتر اين سفرها به تبعيت از ولايت و حمايت از امامت انجام شده است .
1-    سفر به كوفه با پدرش در زمان خلافت از سال 35 تا سال 40 هجري كه همراه با خانواده خود بوده اند
2-    بعد از صلح امام حسن ( عليه السلام ) با معاويه ، حضرت امام حسن ( عليه السلام ) تمام علويان را با ساير بني هاشم به مدينه مراجعت دادند كه حضرت زينب نيز همراه خانواده خود با برادر به مدينه آمد تا ده سال همراه با برادرش زندگي كرد .
3-    درجه محبت و دوستي حضرت زينب نسبت به برادرش امام حسين ( عليه السلام )  به آن ميزان بود كه هر روز چند مرتبه به خدمت او مي رفت تا آنجا كه گفته اند در اوقاتي كه اقامه نماز را اراده مي كردند ابتدا به صورت آن كعبه مقصود نظر مي انداختند و آنگاه به نماز مي ايستادند.  
با وجود چنين علاقه و محبتي كه بين حضرت نسبت به برادر وجود داشته ايشان هر چند كه    زندگي و ثروتي كلان را در اختيار داشت براي رضاي الهي و ياري نهضـت مقدس ابا عبد الله الحسين (عليه السلام ) راه كربلا را در پيش گرفت و در اين راه ابتدا همراه با خانواده از مدينه به مكه آمد.
در سوم شعبان سال 60 هجرت پس از 6 روز به مكه رسيد و زينب ( سلام الله عليها ) با شوهرش عبدالله جعفر در خانه عبدالله عباس موقتاً سكني گزيد و به مدت 4 ماه و 5 روز در مكه بود .
4-    سفر حضرت از مكه به كربلا : حضرت زينب ( سلام الله عليها ) به همراهي دو فرزند خود امام خويش را همراهي كردند .
5-    سفر حضرت از كربلا به كوفه و از كوفه به شام است كه همراه با كاروان اسرا بوده اند در حاليكه دو فرزند خويش را در كربلا از دست داده بودند .
6-    سفر ششم حضرت از شام به مدينه بوده كه در اين سفر رئيس قافله خود آن مخدره بوده است
7-    سفر ديگر آن حضرت كربلا همراهي همسرش عبد الله بن جعفر و بعد از مصيبت عظماي كربلا انجام شده سفر ايشان از مدينه به شام يا مصر است كه اقوال مختلفي در باب مكان دفن ايشان در يكي از اين دو شهر وارد شده كه ما به آن نمي پردازيم .

فرزندان حضرت زينب كبري ( سلام الله عليها):
زينب (سلام الله عليها) از عبدالله صاحب فرزنداني شد ، « مصعب زبيري» فرزندان او را سه پسر و يك دختر نوشته است . پسران او جعفر و عون اكبر كه فرزندي از آنان نمانده و نيز فرزند ديگر ايشان علي است كه اعقاب عبدالله از اين پسرند و دختري به نام ام كلثوم دارند .
طبرسي نيز در اعلام الوري فرزندان عبدالله را همين چهار تن نوشته است ( اعلام الوري ، ص 204)  
اما سبط ابن جوزي در تذكره الخواص مي گويد عبدالله را فرزندان متعددي بود ، از آن جمله؛ علي، عون الاكبر ، محمد ، عباس و ام كلثوم و مادر اين چهار پسر و يك دختر حضرت زينب (سلام الله عليها) بود .
به هرحال در مورد فرزندان آن حضرت اقوال مختلفي وجود دارد اما مشهور آن است كه پسران او علي ، محمد ، عون و عباس بوده اند و يك دختر به نام ام كلثوم داشته اند .
محمد و عون دو فرزند حضرت زينب در سفر كربلا همراه مادر بوده اند و در ركاب سيد الشهداء شربت شهادت را نوشيدند .
عبدالله بن جعفر با نقش موعظه گري خود مانند تعداد ديگري از اصحاب رسول خدا و ياران اميرالمؤمنين بسيار مايل بود كه براي حضرت امام حسين ( عليه السلام ) امان بگيرد و او را از سفر به عراق باز دارد اما وقتي امام چنين قيامي را آخرين راه چاره براي مبارزه با ظلم و انحراف بني اميه و احياي دين تشخيص داد عبدالله دو فرزند جوان خويش عون و محمد را همراه امام حسين(عليه السلام) روانه كرد و به آنان سفارش نمود از حسين جدا نشوند و آنان نيز چنين كردند و در روز عاشورا همراه با ديگر ياران امام از بني هاشم شهيد شدند.
در مورد ام كلثوم نيز آنچه كه در بيشتر كتب آمده جريان خواستگاري معاويه از دختر عبدالله يعني ام كلثوم است براي  يزيد ، معاويه به اين واسطه مي خواست به نحوي براي خود شرافت و عظمتي دست و پا كند تا لكه هاي ننگي كه از جانب پدر و مادرش بر دامن داشت را پاك گرداند.
از جمله راههايي كه معاويه براي كسب شرافت و آقايي بدان دست مي زد همسر گرفتن از خاندان شريف بود تا بدين وسيله از آنها كسب شرافت نمايد. اما خاندان پاك علوي با بصيرت كامل به نيات او آگاه بودند و حضرت اميرالمؤمنين در هنگام مرگ وصيت كرد كه مغيره بن حارث بن زبير پس از شهادت ايشان با همسرشان امامه ، نوه رسول خدا ( صلي الله عليه و آله و سلم ) ازدواج كند تا مبادا معاويه قصد ازدواج با امامه را كند چراكه آن حضرت با علم امامت خود مي دانست كه بزودي معاويه براي بدست آوردن افتخار دامادي پيامبر براي ازدواج با امامه اقدام خواهد نمود.
در جـريان اين خـواستـگاري نيز عبـدالله بن جعـفر ولايت فرزند خود را به دست حسيـن بن علـي (عليه السلام) داد و امام حسين (عليه السلام) اين دختر را به ازدواج پسر عموي او قاسم بن محمد بن جعفر بن ابي طالب درآورد.
مي بينيم كه فرزندان اين خانواده نيز همچون پدر و مادر پيروِ ولايت اند و با پيروي از پدر و مادر خويش در راه دفاع از حريم اسلام گام برداشتند .
در روز عاشورا حضرت زينب (سلام الله عليها) دست دو فرزند خود را بگرفت و در آستان مبارك برادرش امام حسين (عليه السلام) حاضر ساخت عرض كرد: جدم خليل از يزدان جليل قبول    فدا فرمود ، تو نيز اين قرباني را از من بپذير. البته اگر جهاد و قتال بر زنان وارد گشته بود هر آن هزار جان نثار جانان مي كردم و به هر ساعت هزار بار شهادت را خواستار مي شدم.
وقار و سكينه زينب كبري (سلام الله عليها) با آن رتبه نايل گشت كه چون روز عاشورا دو پسرش شهيد شدند از خيمه پا بيرون نگذاشت .  مبادا كه برادرش خجالت بكشد.
و همچنين در ناسخ و ديگر تواريخ مسطور است كه چون خبر شهادت فرزندان عبدالله به مدينه رسيد عبدالله گفت: « إنا لله و إنا إليه راجعـون » در اين وقت غلام عبدالله كه او را ابوسلاسل مي گفته اند گفت: كه اين حال بر ما از حسين بن علي است و چون عبدالله اين كلام را شنيد سخت برآشفت و سر و دهان او را با نعل بكوفت و پس از آن فرمود : اي پسر زن زانيه آيا در حق حسين (عليه السلام) بدين گونه سخن مي گويي، سوگند به خدا اگر در محضرش حضور داشتم سخت دوست مي داشتم كه هرگز از وي مفارقت نجويم تا در ركابش شهيد گردم .به خدا قسم كه من در راه حسين از زندگاني فرزندان خود چشم برگرفتم و هر دو را بجان  فشاني در حضرتش مأمور داشتم.
اين بود قسمتي از زندگاني زينب كبري ( سلام الله عليها ) كه از كشته شدن برادر شهيدش سرگذشتي جاويدان برپا كرد و از روز شهادتش ماتمي ساليانه از رنج و در تشكيل داد .
زينب بانوي خردمند بني هاشم در تاريخ اسلام و انسانيت چنين بود : قهرماني بود كه توانست از برادر شهيد بزرگوارش خوانخواهي كند و تيشه هايي بسيار مؤثر بر ريشه سلطنت بني اميه مسلط سازد و جريان تاريخ را عوض نمايد .
منابع :
1.    بابازاده ، علي اكبر ، سيماي زينب كبري اسوه صبر و پايداري ، انتشارات مكيال، آبان 77 .
2.    بنت الشافي ، عايشه ، بانوي كربلا زينب دختر زهراء ، ترجمه : صدر ، سيد رضا، كانون انتشار تهران ، چاپ سوم .
3.    سپهر ، عباسقلي خان ، ناسخ التواريخ ، تصحيح : بهبودي ، محمدباقر ، انتشارات اسلاميه .
4.    شبيري ، اعظم ، سيماي زينب درآينه تاريخ ، مركز نشر هاجر ، تابستان 85 ، قم .
5.    شهيدي ، سيد جعفر ، زندگاني فاطمه زهراء (س) ، دفتر نشر فرهنگ اسلامي ، ج هفدهم .
6.    صادقي اردستاني ، احمد ، زينب قهرمان دختر علي (ع) ، نشر مطهر ، تهران .
7.    فرهادي ، معصومه ، كرمي ، مسعود ، بانوي آفتاب ، نسيم انتظار ، تابستان 85.
8.    قزويني ، سيدكاظم ، زينب كبري از ولادت تا شهادت ، ترجمه كاظم خاتمي طبري ، ناشر : پيام قدس ، زمستان 84 ، قم .
9.    محلاتي ، شيخ ذبيح الله ، رياحين الشريعه ، ج 3 ، انتشارات دار الكتب الاسلاميه ، بهار 68 .  
گرداورندگان: شیما میرزا کوچکی وزهرا ثابتی


 

   کوتاه کننده لینک ثقلین ( سرعت بالا ، بدون تبلیغات ، ماندگار )

 

   حضرت امام حسین (علیه السلام) در کلام مقام معظم رهبری

 

   آثار و بركات اخلاقى - تربيتى سيد الشهداء (عليه السلام)

 

   نان رهایی ( حضرت زینب سلام الله علیها )

 

   احکام رضایت پدر ، شوهر -برنامه زلال احکام شبکه سوم سیما-حجت الاسلام والمسلمين فلاح زاده




محل تبلیغ شما

ارسال نظر

نام:*
ایمیل:*
متن نظر:
کد را وارد کنید: *
عکس خوانده نمی شود