شنبه، 16 آذر 1398
محل تبلیغ شما

02/24 1393
 
 
1_ مقدمه

امام باقر يا امام صادق (عليهماالسلام) فرمودند :«لا يَكوُِنَ العبدُ مؤمناً حتّي يَعْرِفَ اللهَ و رَسوُلَهُ وَ الائِمَّهَ كُلََِّهُم و اٍِِِمامُ زَمانِهِ وَ يَرُد اليه و يُسَلِِّمُ لَهُ» ثم قال:«كَيْفَ يَعْرِفُ الاخرَ وَ هُوَ يَجْهَلُ الاَوَّلَ» (اصول كافي، ج2، ص59)
خلقت بشر از روز نخست داراي هدف والايي بوده است و اراده خداوند حكيم براساس ربوبيتش بر اين امر تعلق گرفته كه بشر را به سوي اين هدف مشخص كه همان كمال نهايي است، هدايت كند. لذا پروردگار حكيم براي هدايت انسان راههاي روشني را ترسيم نموده و پيامبران و جانشينان آنان را چراغهاي روشن اين راهها قرار داده است. مسئله تعيين جانشيني پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله و سلم) از مصاديق بارز هدايت بشر مي باشد. رسول اكرم (صلي الله عليه وآله) در مدت پيامبري خود بارها و در شرايط مختلف به معرفي جانشين خود پرداخته اند كه آشكارترين و عمومي ترين اين معرفي در روز هجدهم ذي الحجه، سال دهم هجري، در كنار بركه غدير صورت گرفته است.
اما متأسفانه مسئله جانشيني پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله و سلم) و جريان به حق امامت از ابتداي شروع خود، توسط دنيامداران و مقام پرستان دستخوش ظلم ها و تجاوزات بسيار قرار گرفت و ائمه هدي (عليهم السلام) از حكومت بر مردم كه تنها افراد شايسته براي اين امر بودند، كنار زده شده اند. دشمني با امامان معصوم (عليهم السلام) و طرفداران آنان از ابتداي تاريخ امامت تاكنون از دستورات اصلي كارهاي خلفاء و زمامداران ستمگر در طول تاريخ بوده است. چنانچه هدايت جوامع بشري و تبيين راههاي سعادت و شقاوت بشر، يعني دين مبين اسلام، از مهمترين اهداف ائمه هدي (عليهم السلام) به شمار مي آيد. اما چون اين چراغهاي روشن هدايت در جايگاه اصلي خود يعني در رأس حكومت قرار نگرفته و با آنان مبارزه شده است، لذا جوامع به تدريج راه انحراف را در پيش گرفته و بشريت به سوي ظلم و ستم و دوري از مسير تكامل به پيش رفته است.
حاكمان جور، ائمه (عليهم السلام) را يك به يك از سر راه خويش برداشتند، تا آنجا كه ديگر اراده خداوند بر اين تعلق گرفت كه حجت خويش را از دسترس بشر، بشري كه او را نمي شناسد و قدر و ارزش او را نمي داند، دور نمايد، تا به امروز كه ما در اين مسير تاريخ، در عصر غيبت امام هدايتگر به سر مي بريم.
اما در اين مسير تاريخي كه با از سر راه برداشتن افرادي كه راههاي تكامل انسانيت بودند، مواجه مي شويم، سئوالاتي در ذهن هر انسان حقيقت جو مطرح مي شود كه به يكديگر پيوسته اند. مانند اين كه آيا ائمه (عليهم السلام) نخواسته اند حق خود را از سمتگران بگيرند؟ آيا اقدامي براي مبارزه با حكومتهاي جور زمان خود انجام داده اند؟ آيا با غصب حكومت اين راههاي هدايت، امر هدايت بشر دچار خلل شد؟ و اينكه چرا كار به جايي رسيد كه امام، حجت خدا، از جوامع بشري غائب گشت؟ و ما هم اكنون در عصر غيبت چه وظايفي داريم و عملكرد ائمه قبل از امام زمان (عجل الله)، به ما كه در اين دوران به سر مي بريم، چه ارتباطي دارد؟
در اين ميان رفتارهاي برخي از ائمه  (عليهم السلام) در مبارزه با خلفاي زمانشان واضح بود. اما در مقابل عملكرد برخي ديگر از ائمه براي عوام مردم و حتي گاهي براي افراد اهل مطالعه نيز در هاله اي از ابهام باقي مانده است. از ديدگاه ما شيعيان عملكرد همه امامان معصوم  (عليهم السلام) در يك مسير و يك جهت، كه همان هدايت بشر و تبيين دين و رساندن حقايق دين به نسلهاي آينده مي باشد، بوده است. و ما معتقديم كه هريك از ايشان در زمان خود تصميماتي گرفته و كارهايي را انجام داده اند كه بهتر از آن ممكن نبوده است. و راه هدايت براي بشر حقيقت جو توسط عملكرد آنها كاملاً روشن شده است. اما براي پاسخ به سئوالات و رفع ابهامات درباره عملكرد ائمه  (عليهم السلام) وظيفه ما اين است كه اعمال آنان را با توجه به زماني كه در آن زندگي مي كردند و ابعاد مختلف جامعه اي كه در آن بسر مي بردند، خوب فهميده و درك كنيم، تا با انجام اين كار، زندگي و عملكرد آنان را الگوي خويش قرار داده و با درك شرايط زماني خودمان، جامعه زمان خويش را كه جامعه غيبتِ حق است به سوي ظهور پيش ببريم. چرا كه اين از وظايف يك منتظر و مقدمه شناخت امام زمان (عليه السلام) مي باشد كه : «من ماتَ و لَمً (لا) يعرِف امامُ زمانِِهِ ماتَ ميتهٌ جاهليَه». (مكيال المكارم، ج1، ص37)
از جمله ائمه اي كه درباره عملكرد ايشان در دوران امامتشان سئوالات و بحث هاي زيادي مطرح شده است، امام حسن مجتبي (عليه السلام) مي باشند. مسئله صلح با معاويه و موضع  گيريهاي امام حسن  (عليه السلام) در مقابل او، از طرف گروهي مورد سئوال و حمله قرار گرفته است. اين سئوالات و ابهامات در طول تاريخ توسط علماء و دانشمندان بررسي شده و پاسخ ها و دلايلي بر آنها اقامه شده است. از جمله كتبي كه به بررسي دوران امامت امام حسن (عليه السلام) بخصوص جريان صلح ايشان با معاويه پرداخته اند مي توان به كتاب صلح امام حسن (عليه السلام) پرشكوه ترين نرمش قهرمانانه تاريخ، فلسفه صلح دومين پيشواي شيعه، حسن بن علي (عليه السلام) بيدارترين سردار، حقايق پنهان، سيره عملي اهل بيت  (عليهم السلام)، حيات فكري، سياسي امامان شيعه مراجعه نمود.
پژوهش حاضر نيز با  توجه به نوشته هاي اين كتب تاريخي، تحليلي به بررسي صلح امام حسن  (عليه السلام) با معاويه پرداخته است. در اين پژوهش آنچه كه بيشتر مورد توجه قرار گرفته است: 1) تأكيد بر جريانات تاريخي بعد از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) 2) تأكيد بر بيانات و نامه هاي امام حسن (عليه السلام) مي باشد.
در مطالعات انجام شده در منابع موجود، پژوهشگر به كتاب يا بخشي از يك كتاب كه بطور مستقل، براي بدست آوردن ريشه هاي صلح مستقيماً به كلام امام حسن (عليه السلام) رجوع كرده باشند، برخورد نكرده است. لذا اين پژوهش شيوه رجوع به كلام امام حسن (عليه السلام) و سعي در تبيين كلام آن بزرگوار، با در نظرگرفتن جريانات و اتفاقات تاريخي را در پيش گرفته است.
در فصل اول اين پژوهش به بيان تاريخچه اي كه صلح امام حسن(عليه السلام) با معاويه ريشه در آن دارند، پرداخته شده است. وقايع بعد از رحلت پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله و سلم)، غصب خلافت امام علي(عليه السلام)، عملكرد خلفا و تأثير آن بر جامعه، امامت امام علي (عليه السلام) و عملكرد و نقش مردم در حوادث اين دوران مورد بررسي قرار گرفته است.
از آنجا كه افراد با شناخت دشمنانشان بهتر شناخته مي شوند، لذا در فصل دوم به شخصيت معاويه كه دشمن رودرروي امام (عليه السلام) بود پرداخته شده است. در اين فصل شناخت معاويه بطور ريشه اي و همچنين عملكرد و حيله هاي او با توجه به اطرافيانش مورد بررسي قرار گرفته است.
فصل سوم، آغاز امامت امام حسن(عليه السلام) و بررسي جريانات پس از آن را در بر دارد. در اين فصل بيعت مردم و اقدامات امام حسن(عليه السلام) و روحيات مردم عراق، عملكرد معاويه بعد از بيعت مردم با امام حسن(عليه السلام)، شيوه هاي برخورد ايشان با معاويه و عكس العمل معاويه در برابر آن بيان شده است.
در فصل چهارم به بررسي اتفاقات از زمان آغاز جنگ امام حسن (عليه السلام) با معاويه پرداخته شده است. جريان لشگركشي معاويه و عكس العمل امام حسن (عليه السلام) در برابر اين عمل، بررسي تعداد نيروها و گروههاي تشكيل دهنده لشگر امام حسن (عليه السلام)، روشهاي سياسي امام حسن (عليه السلام) در ميدان جنگ، روشهاي معاويه در برخورد با سپاه امام حسن (عليه السلام) و مسائل مربوط به صلح در اين فصل بيان شده است.
بررسي علل صلح با جستجو در كلام امام حسن (عليه السلام) و تبيين اين مسئله از ديدگاه امام حسن (عليه السلام) در فصل پنجم جمع آوري شده است. در همه اين فصل از سخنان، مطالب و خطبه هاي امام حسن (عليه السلام) بهره گرفته و علل صلح را با استفاده از كلام ايشان بيان كرده و هرجا كه نياز بوده، براي تبيين كلام امام حسن (عليه السلام) به مباحث تاريخچه ارجاع داده شده است. با مطالعات انجام شده در كلام امام، پژوهشگر بيانات و نامه هاي امام را به دو محور اصلي تقسيم بندي كرده و دلايل مطرح شده توسط امام را در زير اين محور اصلي گنجانده است. آنچه كه در كلام امام (عليه السلام) به عنوان دلايل صلح به چشم مي خورد، يكي وجود مسائلي در جامعه آن روز مي باشد كه منجر به تصميم برقراري صلح با معاويه شده و ديگري آثار و فوائد صلح براي آيندگان مي باشد كه امام حسن (عليه السلام) در كلام خويش به تبيين آنان پرداخته اند. بيان اوضاع كوفيان و شاميان و سياستهاي پرفريب معاويه از مسائل موجود در جامعه آن روز و آشكارشدن نفاق معاويه، بصيرت و آگاهي مردم، حفظ و بقاء دين از انحرافات و نشر آن در ابعاد گوناگون از آثار صلح در آينده مي باشد كه در اين فصل با توجه به كلام امام حسن (عليه السلام) بررسي مي شود.
قطعاً آنچه در اين مجموعه جمع آوري شده، قطره اي است از درياي بيكران پژوهش محققاني كه با تفكر و انديشه اي عميق در متن خطبه ها و كلمات امام حسن (عليه السلام) به روشنگري هاي تازه اي از علل صلح ايشان با معاويه دست يافته اند.
2_ تعريف و تبيين موضوع
بررسي علل صلح با معاويه از ديدگاه امام حسن (عليه السلام) با توجه به سخنان ايشان، موضوع اصلي اين پژوهش مي باشد. لازمه اين كار، درك و فهم زمان و جو اجتماعي است كه امام (عليه السلام) در آن زندگي مي كرده اند. بنابراين براي تبيين اين موضوع، وجود مباحث مقدماتي امري ضروري است. توجه به جريانات تاريخي بعد از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله و سلم) و ادامه اين بحث تا وقايع دوران حكومت امام حسن (عليه السلام) از كارهاي انجام شده در اين تحقيق مي باشد. در اين پژوهش با بررسي شرايط و موقعيت خاص زمان امام حسن (عليه السلام)، علل صلح و پيامدهاي آن، به عنوان يك پديده اجتماعي، سياسي، مورد بررسي قرار گرفته است.

3_ ضرورت و اهداف تحقيق
از ديدگاه شيعيان زندگي ائمه (عليهم السلام) براي ما بهترين و كاملترين الگوي زندگي فردي و اجتماعي مي باشد. از طرفي در روايات آمده است كه هركس عارف به حق امام زمانش نباشد، هدف از خلقتش را درك نكرده و درحالي مي ميرد كه در اوج ناداني است. اما شناخت امام زمان نياز به شناخت امامان قبلي دارد. لذا آشنايي با سيره امامان معصوم، مقدمه اي براي شناخت امام زمان (عليه السلام) مي باشد. و همچنين تنها راه بندگي و عبادت خداوند متعال، شناخت و تبعيت از امامان معصوم (عليهم السلام) است. لذا براي معرفت نسبت به هدف خلقت و دوري از مرگ در اوج ناداني و قرار گرفتن در مسير تكامل، بر هر فردي لازم است، در سيره هريك از امامان مصوم (عليهم السلام) تفحص و تعمق نمايد.
با توجه به اين ضرورتها، در اين پژوهش، به بررسي علل صلح امام حسن (عليه السلام) با معاويه مي پردازيم. هدف از اين تحقيق بررسي علل صلح با استفاده از خطبه ها و سخنان امام حسن (عليه السلام) مي باشد. علاوه بر آن توجه به جريانات تاريخي پس از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله و سلم) و ادامه اين مباحث تا وقايع دوران حكومت امام حسن (عليه السلام) كه ريشه هاي اصلي صلح امام حسن (عليه السلام) مي باشند، ضروري است. از ديگر اهداف اين پژوهش در اين بررسي و جمع آوري تاريخي، تحليلي در بخشي از سيره امام حسن (عليه السلام)، ايجاد روشنگري و زدودن برخي شبهه ها است، كه از طرف دشمنان دانا و دوستان نادان در مورد صلح امام حسن (عليه السلام) مطرح مي شود.

4_ سابقه و پيشينه موضوع
كتبي كه اين حادثه را بيان كرده اند، مي توان به دو دسته تقسيم كرد. 1) كتب تاريخي 2) كتب تحليلي.
حقيقت صلح امام حسن (عليه السلام) به عنوان يك واقعه تاريخي در كتب تاريخي توسط مورخين، چه مكتب تشيع و چه اهل سنت ثبت شده است. از جمله كتب تاريخي مي توان تاريخ يعقوبي، مسعودي، الارشاد، الكامل في التاريخ، طبري و ... را نام برد كه اين واقعه مهم را نقل كرده اند، كه پژوهشگر با رجوع به كتابهايي كه به تحليل صلح امام حسن (عليه السلام) پرداخته اند، از وجود اين كتب تاريخي اطلاع يافته و در پژوهش خود از آنها بهره گرفته است.
و اما كتابهاي تحليلي كه اين اتفاق را تحليل و بررسي كرده اند و در اين پژوهش مورد استفاده قرار گرفته است، عبارتند از صلح امام حسن (عليه السلام) پرشكوهترين نرمش قهرمانانه تاريخ، فلسفه صلح دومين پيشواي شيعه، منتهي الآمال، سيره عملي اهل بيت (عليهم السلام)، بحارالانوار، سيره پيشوايان، حسن بن علي بيدارترين سردار، كلمه الامام حسن (عليه السلام)، تحليلي از زندگاني سياسي امام حسن (عليه السلام)، حقايق پنهان و ... كه در اين تحليلها به بررسي علل صلح پرداخته شده است.

5_ سئوالات اصلي و فرعي
(1) آيا امام حسن (عليه السلام) براي تأمين اهداف عالي امامت مي توانستند، راهي بهتر از صلح را انتخاب كنند؟
(2) اگر فردي با همان اهداف امام حسن (عليه السلام)، در جايگاه ايشان قرار مي گرفت، راه ديگري غير از صلح را برمي گزيد؟
(3) چه عواملي موجب شد كه امام حسن (عليه السلام) به جاي جنگ با معاويه كه دشمن سرسخت اسلام بود، قرارداد صلح را امضاء كند؟
(4) اهداف عالي امامت چه بود كه امام حسن (عليه السلام) به خاطر آنها صلح كردند؟

6_ روش انجام تحقيق
با توجه به پيشينه موضوع و جنبه تاريخي اين پژوهش، روش جمع آوري اطلاعات ما كتابخانه اي مي باشد. اين تحقيق به اعتبار ماهيت، تاريخي و به اعتبار موضوع ديني مي باشد. در بعضي موارد از روش تحليل محتوا هم استفاده شده است.

7_ واژگان كليدي
امام حسن (عليه السلام): بنا به اعتقاد مكتب تشيع، امام جانشين حقيقي پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله و سلم) است. ايشان از جانب خداوند متعال تعيين و به واسطه پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله و سلم) به مردم معرفي مي شود. در متن نصوص قرآني و روائي، امام حسن (عليه السلام)، دومين پيشواي شيعيان مي باشند.
صلح: در فقه اسلامي، در مباحث مربوط به جهاد، مسئله اي به نام «مهادنه» وجود دارد. اين «مهادنه» همان صلح است، كه امام معصوم (عليه السلام) اين روش را به دليل وجود و رجحان مصالح عاليتري، در برخورد با دشمن انتخاب مي كند.

1_1_ مقدمه

امامت يك جريان به هم پيوسته است كه جريانهاي قبلي آن، تبيين كننده اتفاقات بعدي مي باشد، لذا تفحص تاريخي از شروع امامت يكي از مباحث اصلي اين پژوهش مي باشد. مسئله جانشيني پيامبراكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در روز عيد غديرخم به طور علني و جهاني اعلام گرديد و جريان امامت رسماً از لحظه رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آغاز گرديد و درست  از همان زمان و حتي پيش از آن، فعاليت هاي مخالفان جريان امامت نيز شروع گشته و علني شد. فعاليت هايي كه بر ضد امامت آغاز شد، شامل يك رشته اعمالي بود كه دين، هدايت ديني مردم را به انحراف كشاند. ائمه معصومين (عليهم السلام) كه شاهد اين انحرافات ديني بودند، مواضعي را براي مبارزه با اين انحرافات اتخاذ كردند كه در طول تاريخ براي عوام نكات تاريكي را برجاي گذاشت.
بنا بر اعتقاد مكتب تشيع، امام جانشين حقيقي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است و بار مسئوليت آن حضرت را بر دوش دارد. بنابراين مانند او معصوم است. به اين معنا كه امام، خطا و اشتباه عمدي و سهوي نمي كند و آنچه مي گويد و عمل مي كند، به امر الهي و مطابق با دستورالعملي است كه در اختيار دارد. اما داراي همه كمالات انساني در بالاترين درجه است. او عاقلترين، داناترين، عادلترين، شجاعترين فرد در ميان مردم است و امامان همه در اين صفات يكسانند. از امام معصوم بايد مانند پيامبر  بدون چون و چرا اطاعت كرد و در هيچ كاري بر او پيشي نگرفت، همانطور كه از خدا و پيامبر نبايد جلوتر افتاد.  شيعه با وجود همين عقيده مي داند كه كار امام بي حكمت نيست، بنابراين تسليم امر امام خود مي باشد، گرچه فلسفه عمل او را درك نكند. اما براي آشكارشدن حكمت رفتارهاي خاص ائمه (عليه السلام) در شرايط مختلف همانند سكوت بيست و پنج ساله امام علي (عليه السلام) و صلح امام حسن (عليه السلام) با معاويه، قيام عاشورا و ... و از طرفي پاسخگويي به شبهات افراد در اين زمينه ها، توجه به جريانات تاريخي پس از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و فعاليتهاي خلفاء بعد از آن حضرت ضروري است.
بنابر اين بخش قابل توجهي از اين پژوهش به بررسي اعمال خلفاء و اقدامات فرهنگي، سياسي و اقتصادي آنها و تأثير اين  اقدامات بر جو عمومي جامعه و افكار مردم پرداخته است.

1_2_ رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و ماجراي سقيفه

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) با آگاهي از اختلافي كه بعد از ايشان در ميان امت ايجاد خواهد شد، در حالي كه  در بستر بيماري كه در پي آن رحلت كردند، به سر مي بردند، در حضور صحابه فرمودند:«براي من كاغذ و قلمي بياوريد، تا براي شما چيزي را بنويسم كه بعد از من گمراه نشويد». عمر كه در آنجا حاضر بود گفت:«بيماري پيامبراكرم (صلي الله عليه و آله  و سلم) غلبه كرده است ، كتاب خدا، ما را بس است.» وقتي اختلاف بين اصحاب در اين زمينه زياد شد، حضرت فرمودند :«برخيزيد كه اختلاف نزد من جائز نيست.»  و اين نامه مهم نوشته نشد.
بعد از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) انصار در «سقيفه بني ساعده» گرد آمدند تا با «سعد بن عباده» به عنوان جانشين پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بيعت كنند. مهاجران قريشي چون اين خبر را شنيدند، به سقيفه آمده و در احتجاج با قبيله انصار گفتند:«پيامبر از قبيله قريش است. عرب جانشيني از غير قبيله او نمي پذيرد.»
دو گروه مهاجر و انصار بدون دليلي از قرآن و سنت، تنها با درنظر گرفتن تعصب قبيله اي خود را شايسته خلافت مي دانستند، اما استدلال قريش مؤثرتر بود و به همين دليل با ابوبكر بيعت كردند. اين وقايع در حالي اتفاق مي افتاد كه امام علي (عليه السلام) مشغول غسل و كفن و نمازگزاردن بر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بودند. بنابراين مردم با ابوبكر بيعت كردند و او خليفه شد.
امام علي (عليه السلام) شبانه حضرت فاطمه (سلام الله عليها) را بر روي استر نشانده و همراه حسنين (عليها السلام) به در خانه انصار مي رفتند. ايشان در زمينه بيعت خود از آنها ياري مي طلبيدند. حضرت زهرا (سلام الله عليها) هم در مورد بيعت از آنها ياري مي خواست. اما آنها مي گفتند كه اي دختر پيامبر ما با ابوبكر بيعت كرديم. اگر پسر عموي شما پيش از اين، از ما بيعت مي خواست، مي پذيرفتيم. و اينگونه امام علي (عليه السلام) از حق مسلم خويش كنار گذاشته شدند.
نكته قابل توجه از آنچه بيان شد اين است كه مهاجرين و انصار برخلاف سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، جنازه ايشان را در خانه واگذاشته و در سقيفه بني ساعده براي تصاحب خلافت جمع شدند. آنها براي اولين بار سنت پيامبراكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را در امر تجهيز (غسل، كفن، نمازگزاردن ...) رها كرده و به رأي خود عمل كردند. بعد از اين واقعه مهم، عمل كردن به رأي، راه و روش مكتب خلفاء شد و دين از مسير اصلي خود خارج شده و راه تحريف را پيمود.

1_3_ بررسي عملكرد حكومت ابوبكر

دستگاه خلافت بعد از بيعت مردم با ابوبكر، تصميم گرفت از امام علي (عليه السلام) هم بيعت بگيرند. اما امام علي (عليه السلام) بيعت با ابوبكر را نپذيرفت. عمرو جمعي صحابه قريشي به در خانه حضرت فاطمه (سلام الله عليها) حمله كردند، اما حضرت فاطمه (سلام الله عليها) در را باز نكردند، سرانجام بر در خانه آتشي بردند و به زور در داخل خانه حضرت زهرا (سلام الله عليها) شدند. آنها امام علي (عليه السلام) را كه از جانب خداوند مأمور به سكوت بود، براي بيعت به مسجد بردند.

1_3_1_ جعل حديث
بعد از اينكه طرفداران خلافت ابوبكر، امام علي(عليه السلام) را براي بيعت اجباري به مسجد بردند، ايشان در آنجا سخن گفت و در جمع مردم به روز غديرخم و مسئله جانشيني خودشان بعد از پيامبراكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اشاره نمودند. بعد از اعتراف مردم به شايستگي امام علي (عليه السلام)، ابوبكر از ترس پيروي مردم حديثي جعل كرد. او براي استحكام پايه هاي خلافتش نيازمند نقل حديث در تأئيد كار خود بود و اين كار را انجام داد.
جعل حديث براي تأييد حكومت ابوبكر: ابوبكر بعد از احتجاج امام علي (عليه السلام) به حديث غدير گفت:«آنچه فرموده اي حق است، ولي بعد از آن از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شنيديم كه فرمودند : ما خانواده اي هستيم كه خداوند ما را برگزيد و گرامي داشت، خداوند دنيا را براي ما نخواسته است و براي ما اهل بيت، نبوت و خلافت را جمع نمي كند.» اين حديث جعلي ابوبكر، توسط عمر و چند نفر ديگر تأييد شد، تا حكومت ابوبكر را مشروع جلوه دهند.
امام علي (عليه السلام) در اين مرحله از بيعت اجباري سر باز زدند. دستگاه خلافت هم ايشان را رها كردند. اما بعد از اين ماجرا جنگ اقتصادي شديدي را با امام علي (عليه السلام) و حضرت زهرا (سلام الله عليها) آغاز كردند. اما ابوبكر در اين جنگ اقتصادي هم چاره اي نديد، مگر آنكه براي تأييد رأي خود، حديث دروغين ديگري را از قول پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل كند.
جعل حديث براي تضعيف خاندان پيامبراكرم (صلي الله عليه و آله و سلم): با توجه به آنكه در آن زمان امام علي (عليه السلام) و ساير اهل بيت (عليها السلام) هيچ گونه درآمدي نداشتند، دستگاه خلافت، براي متفرق شدن مردم از گرد اين خاندان، يك جنگ اقتصادي شديد را با آنها آغاز كرد. در اين جنگ اقتصادي كارهاي زير را انجام دادند:
الف _ حق خاندان پيامبراكرم (صلي الله عليه و آله  و سلم) و عموم بني هاشم را از خمس اسقاط كردند، در حالي كه اين حق در آيه خمس  ثابت بود.
ب _ دستگاه خلافت، تنها وارث پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، حضرت فاطمه (سلام الله عليها) را از ارث محروم كردند. آنها فدك را كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به حضرت فاطمه (سلام الله عليها) بخشيده بود، گرفته و از او شاهد خواستند، برآنكه پيامبراكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فدك را به او واگذار كرده است.
اما مسئله ارث بردن فرزند از پدر، جزء احكام بديهي اسلام بود و همه مسلمانان آن را در قرآن خوانده و در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به آن عمل كرده بودند. چنانچه حضرت فاطمه (سلام الله عليها) در احتجاج با ابوبكر فرمودند كه آيا عمداً كتاب خدا را پشت سر گذاشتيد؟ خداوند در قرآن مي فرمايد:« وَِِ وَِرِِِِِِِثَ سليمانُِ داوُوِد» سليمان از داوود پيامبر ارث برد. حضرت فاطمه (سلام الله عليها) بعد از اين آيه، با تلاوت چند آيه ديگر ابوبكر را در حضور همه مردم تكذيب كرد.
ابوبكر در برابر سخنان حضرت فاطمه (سلام الله عليها) و براي تائيد كار خود، چاره اي نديد جز اينكه يك حديث جعلي از قول پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله وسلم) روايت كند. او گفت:« من از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله وسلم) شنيدم كه فرمود:« از ما گروه انبياء ارث برده نمي شود، هرچه از ما باز ماند صدقه است.» و من به فرمان او عمل كردم.» بنابراين براي اولين بار بود كه بطور رسمي حديثي از قول پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله وسلم) برخلاف نص قرآن روايت شد.

1_3_2_ منع حديث
سياست ديگر ابوبكر جلوگيري از نقل حديث از قول پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله وسلم) مي باشد. ذهبي از دانشمندان بزرگ اهل سنت نقل مي كند:« بعد از آنكه ابوبكر به حكومت رسيد، مسلمانان و صحابه را جمع كرد و گفت: شما از پيامبر حديث نقل مي كنيد و البته در اين مورد با يكديگراختلاف هايي داريد و پيدا خواهيد كرد. به طور مسلم بعد از شما، مردم به اختلافات بزرگتري خواهند افتاد. بنابراين از رسول خدا هيچ چيز نقل نكنيد هركس از شما سئوالي كرد بگوئيد: در ميان ما و شما قرآن است، حلال آن را حلال بشماريد و حرامش را حرام بدانيد.»  
در حديث ديگري عايشه نقل مي كند كه پدرم پانصد حديث از احاديث پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را در كتابي جمع آوري كرده و به من امانت داده بود. او از من خواست احاديث را بياورم. آنگاه آتشي طلبيد و كتابي كه احاديث پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)  در آن جمع آوري شده بود، آتش زد.
ابوبكر در جواب دخترش عايشه كه از سئوال مي كند چرا احاديث پيامبراكرم (صلي الله عليه و آله  و سلم) را آتش زدي؟ مي گويد:«ترسيدم در ميان احاديثي كه در اين كتاب جمع كرده ام، حديثي باشد كه اصل نداشته و من بر اساس اطمينان به كسي آن را نقل كرده باشم و آن وقت مسئوليت پيدا كنم.»
اين سخن ابوبكر مخالف با ساير احاديث پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي باشد، كه در آنها روايت حديث را دستور فرموده و تاكيد نموده اند. سياست هاي ابوبكر نسبت به حديث و سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شروع كار خلفا در اين زمينه بود. تنها دليل ابوبكر براي اينگونه سياستها، رأي شخص خليفه بود. بنابراين در آخر عمرش نيز به رأي خود عمل كرد و عمر را به جانشيني خود و خليفه مسلمين معرفي كرد. عمر در برخورد با سنت و حديث پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) روشي شديدتر از ابوبكر را در پيش گرفت.

1_4_ بررسي عملكرد حكومت عمر

عمر در زمان حكومتش، اقداماتي در جهت تثبيت حكومت خود و ادامه آن به نفع بني اميه انجام داد كه در زير مورد بررسي قرار مي گيرند.

1_4_1_ منع حديث و تفسير قرآن
عمر هرگونه نقل حديث و سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) چه از طريق گفتن و چه از راه نوشتن را نهي كرد. او دستور داد كه هركس سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را نوشته است بياورد و سپس همه احاديث را به آتش كشيد. او قبل از مرگ اصحاب خاص پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) چون ابوذر، ابودرداء و برخي ديگر را به مدينه احضار كرد و آنها را تحت مراقبت قرار داد تا حديثي نقل نكنند.
قرظه بي كعب از طبقه صحابه چنين مي گويد:« آنگاه كه عمر را براي فرمانروائي عراق مي فرستاد، گفت: شما به شهري مي رويد كه طنين صداي قرآن مردمش، همچون طنين صداي زنبوران عسل در كندو به گوش مي رسد. مبادا از اين كار با نقل احاديث پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بازشان داريد، براي اينها حديث نگوئيد. من در ثواب اين كار با شريكم»
اثر اين شدت عمل عمر در جلوگيري از نقل حديث پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اين بود كه سعد وقاص در سفرحج از مكه به مدينه و به هنگام بازگشت از مكه به مدينه حتي يك حديث هم از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) روايت نكرد. با اينكه در سفر حج ضرورت دارد سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در اعمال حج بيان گردد، اما نهي عمر از نقل حديث، مانع از بيان اين سنت بود.
عمر به جاي نشر حديث پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دستور مي داد، قرآن بخوانند. اما اگر فردي درباره معني و تفسير قرآن پرسش مي كرد، از بيان آن شديداً جلوگيري مي نمود. چنانچه يكي از افراد قبيله تميم از معناي «والذِّاريات ذرواً ... » سئوال كرد، عمر اين فرد را به مدينه احضار كرد و آن قدر با چوب بر سرش زد كه خون از پيراهنش مي چكيد و سپس او را زنداني كرد! بعد از مدتي صد ضربه بر كمرش زد و او را به بصره تبعيد كرد.
علت اصلي منع حديث و تفسير قرآن:
يكي از مهمترين علل نفي عمر از نقل حديث و پرسش از تفسير قرآن، اين بود كه شخصيت معنوي امام علي (عليه السلام) را از همگان مخفي كند. چرا كه بسياري از آيات قرآن بودند كه در تفسير آنها، به اسم امام علي (عليه السلام) تصريح شده بود. از نمونه هاي آن آيات، آيه تطهير و آيه مباهله بودند كه امام علي (عليه السلام)  از مصاديق آن بشمار مي رفتند. چنانچه در تفسير آيه «يا اَيُِّّها الرَّسوُِلََ بَلِّغْ ما اُنِْزٍٍِِِِِلَ اِِليكَ مِِِنْ رَبِّك ... » نوشته شده بود:«في علي (عليه السلام) » درباره علي (عليه السلام). بنابراين دستگاه خلافت لازم مي دانست از تفسير آيات قرآن نهي كند، تا شايستگي امام علي (عليه السلام) براي امر خلافت روشن نگردد. از سوي ديگر عمر براي جبران اين كمبود روايتهاي جعلي را به جاي سنت و حديث پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در جامعه اسلامي وارد نمود.
جايگزين كردن اسرائيليات: مردم تازه مسلمان كه از پيشرفته ترين تمدنهاي عصر آنروز مثل روم و ايران به جامعه اسلامي پيوسته بودند، خواهان گفته هاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و طالب تفسير قرآن بودند. در اين دوران حساس پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) حضور نداشته و صحابه ممتاز هم اجازه نقل حديث را نداشتند. بنابراين خلفاء كه قدرت پاسخگويي به سئوالات اين افراد تازه مسلمان را نداشتند براي حل اين مشكل از علماء و دانشمندان يهود و نصاري كمك مي گرفتند. آنها با فرهنگ اهل كتاب و رواج احاديث جعلي، جاي خالي سخنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را پر مي كردند.
«كعب الاحبار» عالم بزرگ يهود، از كساني بود كه در زمان عمر به ظاهر اسلام آورد و تا زمان عثمان فرهنگ اهل كتاب را در اسلام نشر مي داد. همچنين «تميم داري» راهب نصاري كه او هم اسلام ظاهري اختيار كرده بود، به دستور عمر پيش از نمازجمعه در مسجد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) سخنراني مي كرد!

1_4_2_ تغيير احكام
يكي ديگر از كارهاي عمر تغيير احكام بود. به اين معنا كه در مقابل دستور خدا و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اظهار نظر مي كرد و مردم را به تبعيت وامي داشت. مردم هم مجبور بودند به اجتهاد آنان عمل كنند. چرا كه قدرت و امكانات در اختيار دستگاه خلافت بود و مردم به خاطر مال و مقام يا از روي ترس و تهديد مجبور به اطاعت بودند. اينگونه قانونگذاري ها و تغيير احكام در مكتب خلفاء، اجتهاد ناميده مي شد. عمر بسياري از احكام اسلام را كه در قرآن و سنت پپيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بيان شده بود، تغيير مي داد و مي گفت، خليفه در اين مورد چنين اجتهاد كرده است.
تغيير مقام ابراهيم، تغيير سهم بيت المال، حرام كردن متعه نساء، و متعه حج و به جا آوردن نماز مستحب به جماعت و ... از جمله اجتهادهايي بود كه عمر در زمان خودش انجام داد.

1_4_3_ جعل حديث
اين اجتهادهاي عمر در احكام اسلام، مخالف و در مقابل قرآن و سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) قرار گرفته بود. بنابراين طرحي لازم بود تا به وسيله آن، اجتهاد خليفه بر سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مقدم گردد. عمر با جعل حديث در دو جهت اين مشكل را حل نمود. پايين آوردن شخصيت معنوي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و از طرفي قداست دادن به مقام خليفه دو جهتي بود كه عمر با جعل حديث از آنها بهره گرفت.
از بين بردن شخصيت معنوي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم): از آنجا كه سخن افراد زماني ارزشمند است كه خودشان در بين مردم شخصيتي با ارزش داشته باشند، خلفاء تصميم گرفتند با پايين آوردن شخصيت معنوي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) روايات ايشان را بي ارزش جلوه دهند. در اين زمينه حديثي از عايشه نقل شده كه مي گويد :«من (عايشه) پشت سر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به مسجد نگاه مي كردم. حبشيان را ديدم كه در مسجد رقص و بازي مي كردند، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمودند: اي حبشيان بزنيد و برقصيد و بازي كنيد تا يهود و نصاري بدانند در دين ما آزادي است. در اين هنگام عمر وارد شد، حبشيان از او ترسيده و فرار كردند!»
روايات بسياري با هدف خدشه دار كردن شخصيت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) جعل شده است كه ارزش و قداست ايشان را در اذهان مردم مي كاهد. در اين احاديث جعلي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به عنوان فردي معرفي مي شود كه گاهي جنب بودن را فراموش مي كند و به همان صورت به نمازجماعت مي رود. و يا فردي است كه به آواز و لهو و لعب علاقمند است، در حاليكه خلفاء ديگر (ابوبكر، عمر) اين چنين نبودند. به طور حتم اينگونه احاديث جعلي و طرح آنها در جامعه آن روز، آثار منفي درباره شخصيت معنوي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، در اذهان مردم به جاي گذاشته و قداست ايشان را زير سئوال مي برد. تفكري كه در نتيجه اين احاديث جعلي براي مردم ايجاد مي شد، اين بود كه غير پيامبر بر پيامبر برتري و فضيلت دارد. و درنتيجه سخن اين فرد هم از سخن پيامبر برتر مي باشد.
بالابردن قداست مقام خليفه: زماني كه به واسطه احاديث جعلي شخصيت معنوي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در اذهان مردم تنزل داده شد، فرد ديگري را از نظر معنويت جايگزين شخص پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نمودند. بدين منظور احاديثي جعل شد كه مقام خليفه را از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مقدس تر جلوه مي داد. از نمونه هاي اين احاديث جعلي، احاديثي بود كه بيان كننده موافقت قرآن با رأي خليفه بود. در اين زمينه نقل شده كه در هنگام از دنيا رفتن رئيس منافقين، عبدالله ابن ابي، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) براي نماز به جنازه او دعوت شد. عمر گفت :«من از جا برخاسته و گفتم: اي رسول خدا! بر اين دشمن خدا نماز مي گزاري كه عليه اسلام و شما توطئه كرد! به خدا سوگند چيزي نگذشت كه آيه «... وَ لا تُصَلِّ عَلي اَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ اَبَداً وَ لا تَقُمْ عَلي قَبْرِهِ ...» نازل شد!»
بيان احاديث فضايل، در مورد عمر از ديگر روايت هاي جعلي بود كه توسط آن اجتهاد خليفه را در سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مقدم مي داشت. چنانچه از قول بلال نقل مي كردند كه، رسول خدا فرمودند: «اگر من در ميان شما به رسالت فرستاده نمي شدم، عمر براي اين امر برانگيخته مي شد.» در جاي ديگر از ابوذر نقل كرده اند كه، خداوند حق را بر زبان عمر جاري كرده است.
شخصيت خليفه دوم (عمر) به جايي رسيده بود كه گفت: «امروز غير از خدا كسي بالاتر از من نيست.» بنابراين هرآنچه كه عمر اجتهاد مي كرد، قانون اسلام و سنت مي شد. اين اجتهادها به اندازه اي زياد شد كه، در اواخر عمر خليفه دوم اسلام به دو نوع تقسيم شد. اسلام عصر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه در قرآن و سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) باقي مانده بود و اسلام دستگاه خلافت كه اكثر مسلمانان خصوصاً تازه مسلمانها از آن پيروي مي كردند.
بي اعتبار نمودن سخن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم): يكي ديگر از اهداف مهمي كه عمر در زمينه جعل حديث دنبال مي كرد اين بود كه، سخنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) رادر نزد مردم عوام بي ارزش جلوه دهد. چرا كه با وجود ممنوعيت نشر حديث، احاديثي صحيح به دور از نظر مأموران حكومتي خلفاء در ميان مردم منتشر مي شد كه با سياست خلفاء سازگاري نداشت. در اين زمينه حديثي از عايشه نقل شده كه در آن آمده است:« دو مرد نزد پيامبر آمدند و صحبت هايي كردند. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) سخت بر آنها غضب كرده و آنها را لعنت كرد. وقتي آنها رفتند، به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) گفتم: بر هركس خيري برسد به اين دو نفر نمي رسد، چرا كه شما اين دو نفر را لعنت كرديد. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمودند: من با خدا شرط كرده ام كه هر مسلماني را لعنت كردم، لعنت من براي او پاكيزگي باشد.»
اين حديث و نظاير آن، تعريف و تكذيب هايي را كه پيامبر از ديگران كرده اند، بي ارزش كرده تا اگر حديث از قول ايشان بر خلاف سياست خلفاء منتشر مي شد، در جامعه اثر نداشته باشد. بعد از جعل اين حديث، لعن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در معتبرترين منابع بي ارزش جلوه مي كرد. اين احاديث جعلي نه تنها افرادي را كه مورد لعن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بودند، از درجه اعتبار نزد مردم ساقط نمي كرد، بلكه مدح آنها و سبب تحكيم نظام آنان بود. چنانچه در احاديث معتبر آمده است كه روزي ابوسفيان سوار بر مركبي بود و دو پسرش يزيد و معاويه همرامش بودند. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هر سه را لعنت كردند و فرمودند:«لَعَنَ اللهُ الْقائَد وَ السّائقَ وَ الراكب»
عمر در برنامه ريزي هاي خود قصد داشت كه امويان خصوصاً معاويه را وارد دستگاه خلافت كند. بنابراين لازم بود به واسطه احاديث جعلي، احاديث صحيح پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را كه در مورد لعن معاويه بود، بي اعتبار نمايد. حديث ديگري از عايشه نقل مي شود كه مي گويد:«روزي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)  از نخلستان عبور مي كرد، مرداني مشغول تلقيح نخل ماده بودند. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آنها را از اين كار منع كرده و فرمودند : اين كار را انجام ندهيد تا خرماي بهتري بدست آوريد. مردم سفارش پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)  را در اين مورد قبول كردند، اما خرماي مدينه در آن سال خراب شد. زماني كه مردم نزد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)  رفته و علت خراب شدن خرماها را از ايشان پرسيدند، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)  در جواب مردم فرمودند: شما به انجام امور دنيايي خود بهتر از من آگاهي داريد.»
هدف از ساختن اينگونه احاديث جعلي اين بود كه وانمود كنند، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) با امور دنيايي آشنايي نداشته و سخن ايشان در مسائل دنيايي ارزشي ندارد. دستگاه خلافت به بهانه اينكه خلافت و حكومت هم از امور دنيايي است، سخن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را درباره اعلام جانشين پس از خود كه فرموده بودند :«... پس از من امام علي (عليه السلام) سرپرست شماست. ...»، بي ارزش جلوه مي داد.
از بررسي اين روايات جعلي در مي يابيم كه جهت گيري سياسي حاكم بر جامعه دورساختن امام علي (عليه السلام) از صحنه سياسي جامعه بود. دستگاه خلافت سعي داشت، به واسطه احاديث جعلي، ذهن ها را از اينكه خلافت حق بني هاشم است منحرف كند. چنانچه در گفتگوي عمر با ابن عباس پسر عموي امام علي (عليه السلام) اين خط مشي، آشكار مي شود.
اما اجراي اين طرح (تفكيك خلافت از نبوت) نياز به ايجاد تحريفات اساسي در اسلام داشت. بنابراين عمر با وارد كردن امويان به دستگاه حكومتي و بازگذاشتن دست بني اميه، شرايط اجراي اين طرح را فراهم نمود.

1_4_4_ وارد كردن معاويه بن ابي سفيان  به دستگاه خلافت
زماني كه خلافت به عمر رسيد، براي روي كارآوردن بني اميه شرايط مساعدي را فراهم كرد. در سال 18 هجري كه دوران خلافت عمر بود، معاويه به دستور عمر والي دمشق شد. معاويه ابن ابوسفيان كه از ترس صولت اسلام، ايمان آورده و از طلقاء فتح مكه (آزاد شده بدست پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) درفتح مکه) به شمار مي رفت، براي اولين بار در زمان حكومت عمر، ولايت بخشي از حوزه اسلامي را مستقلاً بدست آورد. از طرفي عمر كه تمام تلاشش به قدرت رساندن امويان بود، در آخرين لحظات عمرش با طرح شوراي شش نفره، خلافت در تمام سرزمين هاي اسلامي را براي امويان امري مسلم نمود.

1_4_5_ طرح شوراي شش نفره
سياست عمر وارد كردن امويان به دستگاه حكومتي بود. او در آخرين لحظات عمرش براي اينكه امام علي (عليه السلام) بعد از او نتواند خليفه شود، شورايي تشكيل داد. عمر اين شورا را طوري طرح ريزي كرد كه عثمان اموي به خلافت برسد.
امام علي (عليه السلام) در ترسيم شوراي شش نفره مي فرمايند:« يكي از شش نفر سعد ابن ابي وقاص بود كه به دستور كينه اش رفتار كرد. (در جنگ بدر امام علي (عليه السلام) بستگانش را كشته بود) ديگري عبدالرحمن ابن عوف بود، شوهر خواهر عثمان، كه به عثمان رأي داد. تكليف طلحه و زبير هم معلوم بود.» با اين ترسيم امام علي (عليه السلام) نتيجه شورا كه خلافت عثمان بود، معلوم شد.

1_5_ بررسي عملكرد حكومت عثمان

در زمان خلافت عثمان علاوه برمنع حديث، دو سياست غلط او در امر حكومت داري مشكلات زيادي را به وجود آورد كه به توضيح آنها مي پردازيم.

1_5_1_ منع حديث
وضع نشر حديث و بيان احاديث نبوي در زمان حكومت عثمان، به همان روش سابق ادامه يافت. عثمان در زمان حكومتش اعلام كرد، آن احاديثي كه در زمان عمر و ابوبكر نشر نيافته، نبايد روايت شود. بنابراين ممنوعيت نشر حديث در دوران طولاني خلافت عثمان برقرار بود. چنانچه روايت شده در زمان خلافت عثمان گروهي از افراد در ايام حج از ابوذر پرسش كرده و ايشان پاسخ مي دادند. مردي به ابوذر گفت: «مگر تو را از فتوا دادن نهي نكرده اند؟» ابوذر گفت:«اگر شمشير را بر گردن من بگذاريد من از گفتن حديث پيامبر دست برنمي دارم.» به همين علت بود كه عثمان ابوذر را به شام تبعيد كرد. اما ابوذر به نقل حديث پيامبر ادامه داد، تا جايي كه عثمان او را به ربذه تبعيد كرد، كه اين تبعيد منجر به وفات ايشان شد.

1_5_2_ فساد مالي
عثمان اموي، فردي جاه طلب و خوشگذران بود. او علاوه بر اختصاص بيت المال براي خود، فردي نژادپرست بود، كه در دوران حكومتش به تقويت امويان پرداخت.
عثمان با توجه به خصوصيت نژادپرستي كه داشت، در اعمال سياستهاي مالي خود ثروت مسلمانان را به خود و بني اميه اختصاص داد. او دست مال اندوزان اموي را باز گذاشته و به آنها بذل و بخشش هاي بِي حساب مي كرد.
عثمان اين روش را از عمر آموخته بود. چرا كه عمر بدون توجه به سيره رسول خدا (صلي الله عليه و اله و سلم) در رويارويي با ثروت جامعه اسلامي _ كه ناشي از قدرت اسلام و فتح امپراطوري روم و ايران بود _ سياست تبعيض نژادي را در جامعه رواج داد. عمر با ملاك قراردادن سبقت در اسلام و قرابت با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) سهم افراد را متفاوت قرار داد. اما تبعيت عثمان از عمر بدون توجه به سبقت و قرابت بلكه با توجه به اموي بودن افراد بود.

1_5_3_ عزل و نصب هاي غير عادلانه
عثمان علاوه بر اختصاص ثروت به بني اميه، ولايت شهرهاي بزرگي مثل بصره، كوفه، شام و مصر را به خويشاوندان نزديكش واگذار نمود. اين افراد همگي از قريش بوده و در اقدامات خود توجه خاصي به نژاد قريش داشتند. آنها نه تنها در دين اسلام سابقه خوبي نداشتند، بلكه اهل فسق و ضعف در دينداري بودند. از آن جمله وليد ابن عقبه را مي توان نام برد كه در فسق شهرت داشت و در قرآن هم درباره فسق او آيه اي آمده است. اما عثمان او را حاكم كوفه نمود و وليد ابن عقبه، هرگونه كه مي خواست از بيت المال بهره برداري مي كرد.
اما اين ولخرجي هاي بي حساب عثمان و عزل و نصب هاي غيرعادلانه اش، سبب اعتراض مسلمانان شد. عثمان بدون توجه به اين شكايات، مخالفانش را سركوب كرده و شكنجه مي داد. بنابراين ستمگري هاي حكام بني اميه باعث شورش مردم عليه حكومت عثمان شد. شورشيان خانه عثمان را محاصره كرده و در سال سي و پنج هجري او را به قتل رساندند.

1_6_ بررسي تأثير عملكرد خلفاء در جامعه سال 35 هجري

با كشته شدن عثمان، حكومت سه خليفه پايان يافت. اما اقدامات خلفاء در زمينه جلوگيري از نشر حديث و طرح احاديث جعلي، از طرفي سياست غلط عثمان در امر حكومت داري، تأثيرات بدي در روحيات مردم بوجود آورده بود. اين تأثيرات سوء، از بين رفتن ارزشهايي بود كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در طي سالهاي نبوتشان در بين مردم ايجاد كرده بودند. اكثر مردم در سال 35 هجري، به ويژگي هاي دوران جاهليت رو آورده بودند. بررسي روحيات جامعه سال 35 هجري بيانگر اين تأثيرات منفي مي باشد.

1_6_1_ با ارزش شدن مال اندوزي
از آنجا كه فقر مانع بزرگي در راه پيشرفت دين مي باشد، بالاترين هدف اقتصاد اسلامي، مبارزه با فقر بوده است.
اصل برابري در تقسيم بيت المال، مطابق با سيره رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) و موافق با قرآن مي باشد. اما بعد از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خصوصاً در زمان عثمان كه فردي جاه طلب بود، پيروي از اين روش در سيره خلفاء كمرنگ شده و جايي نداشت. عثمان به قدري دست مال اندوزان اموي را براي تصاحب ثروت باز گذاشته بود، كه عده اي از آنها بعد از مرگشان براي تقسيم ارث بجا مانده با تبر طلاها را مي شكستند. اين در حالي بود كه طبقه اي از مردم در فقر و محروميت به سر مي بردند.
اعمال سياست مال اندوزي از ناحيه دستگاه خلافت و از جانب ديگر قداست خاصي كه خليفه بواسطه احاديث جعلي در بين مردم پيدا كرده بود، سبب شده بود تا عامه مردم اين عمل را يك ارزش اجتماعي بدانند. مردم نسبت به ارزش اجتماعي تقوا بي اعتنا شده و براي جمع مال و ثروت اندوزي حاضر به انجام هر كاري بود
 

   بازخورد رفتاری حضرت زینب سلام‌الله‌‌عليها در برابر با مشکلات

 

   محبت فراوان پيامبر خدا نسبت به فاطمه زهرا سلام الله علیها

 

   عالم به طفيلى حضرت زهرا سلام الله علیها

 

   حديث لوح حضرت زهرا سلام الله علیها

 

   صحبت حضرت زهرا (س) با مادر قبل از تولد




محل تبلیغ شما

ارسال نظر

نام:*
ایمیل:*
متن نظر:
کد را وارد کنید: *
عکس خوانده نمی شود