دوشنبه، 26 آذر 1397
محل تبلیغ شما

02/24 1393

 

 

مقدمه:
درنشيب وفرازتاريخ،نسلهاپديدآمده وفاني مي شوند،ولي آنچه ازآنهاباقي مي ماندحقايقي ارزشمندودرس آموزاست كه تجلّي آنهادرچهرة مردان وزنان نمونه است؛كه مطالة تاريخ حيات آنها سبب درس آموزي ها،تعظيم هاوتجليل هاوبهره گيري ازفيوضات معنوي آنان است.بايدبزرگاني چون فاطمه و زينب سلام الله عليهما راكه ارزش كاروتلاش آنهاجاودانه است،شناخت وبه ديگران شناساندتامردم آمادة نيك رفتاري شوندوازاين طريق حيات  نيكي ها باقي بماندتادرعصري كه شناخت صحيح ازنادرست،دشواراست،براي ايجادانگيزة تلاش درراه دين الهي،اين الگوهاي تأثيرگذار چراغ راه گردند.
دراين مجموعه، ابتدابه بررسي تاريخ اسلام بعدازرحلت پيامبراكرم (ص) تاواقعة عاشوراپرداخته شده است؛پس ازرحلت پيامبر(ص) ،مسئلة رهبري جامعه باترفندهاي برخي ازخواص وبي اعتنايي عوام به سفارش هاي رسول خدا (ص)  درمسئلة جانشيني،ازمسيراصلي خودمنحرف شدونظام خلافت بوجودآمدكه محصول آن،نظام هاي اموي وعباسي و...شدكه قرن ها برجامعة اسلامي حكمراني كردند.
درقسمت ديگرازاين تحقيق ،شخصيت زينب (س)  به عنوان بانوي نمونة اسلام موردبررسي قرارگرفته است كه طي آن،زن به عنوان عنصري تأثيرگذاردرجامعه وحيات ديني واجتماعي بشرمعرفي شده است.زينب (س)  به عنوان يك زن نمونه ،درحالي كه درمقام نيابت معصوم قرارداردبدون آنكه خودازمقام خاصّة عصمت برخوردارباشد ، دربرهه اي حسّاس ازتاريخ اسلام ،تأثيري عظيم درحفظ اركان اين دين الهي داشته است.شخصيتي كه درخاندان رسالت ودرخانوادة ولايت چشم به جهان گشودودرمكتبي پرنوروتحت تربيت مادري ارزشمند مانند زهرا(س)  وپدري بزرگوارچون علي (ع) پرورش يافت وپس ازگذرايّام زندگي آنها،همواره درحمايت برادران خود،   امام حسن وامام حسين عليهماالسلام،ازمنبع سرشارمعارف اسلامي وحقايق دين الهي بهره برد تاازاوشخصيتي ساخته شدكه جهاني رادرعمق معرفت وحركت خود متحيّرساخت.
درقسمت ديگراين تحقيق به بررسي جريانات اجتماعي دوران زينب (س)  تاواقعة عاشورا پرداخته شدكه از منظر اين مطالب ،حركت زينب (س) به همراهي حسين عليه السلام براي برپايي حق ومحافظت از اسلام محمّدي و نابود ساختن بنيان باطل،بررسي گرديد.
در قسمت پاياني اين مجموعه ،آغازمسئوليت او ونقش وتأثيراين شخصيت بزرگ درجريان اين قيام و نهضت عظيم مورددقّت وتحقيق قرار گرفت تامعلوم گرددكه افشاگري وتلاشهاي       بي دريغ او ،چگونه كاخ ظلم را برسرظالمان ويران كرد وپيام نهضت حسين (ع)  راتاقيامت زنده و پايدار ساخت.
درمجموع، اين تحقيق شامل كليات تحقيق و4بخش مي شود كه عنوان بخش ها عبارتنداز:
1-نگاه اجمالي به تاريخ اسلام پس ازرحلت پيامبر (ص) .
2-زينب (س)  ،بانوي نمونةاسلام .
3-جريانات اجتماعي دوران زندگي زينب (س)  .
4-آغازمسئوليت.
ودرپايان نتيجه گيري وپيشنهاداتي براي تحقيق آمده است.

كليات تحقيق :
- تعريف و تبيين موضوع :
خداوند متعال بشر را بر مبناي هدايت به حق خلق كرده است و هدف خود از ايجاد جهان خلقت وآ فرينش انسان ، برپايي حكومت حق و عدل و تعالي بشر به كمال حقيقي اش كه همان لقاء الله است معرفي مي كند .
ذات مقدس پروردگار ، براي دستيابي بشر به اين هدف ، زمينه را از طريق فرستادن پيامبران و ايجاد اديان بزرگ فراهم ساخته است . با بررسي اديان الهي مشاهده مي كنيم كه اين اديان و آيينهاي آنها با گذر ايّام ونيز تأثير افراد مختلف بر آنها ، دستخوش تغيير وتحوّلاتي در اركان اصلي و فرعي ودر سير حركت و تكامل و رسيدن به هدف هريك از اين اديان ، مؤثر بوده و اين تأثير ، حفظ ويا نابودي اركان واصول آنرا درپي داشته است .
در نتيجه براي شناخت عوامل مؤثر در حركت اديان به سوي هدف نهايي وميزان تأثير و اهميت آنها ، ونهايتاً براي شناخت اين مطلب كه آيا اين اديان با وجود اين تأثيرات ، قابليت رسيدن به هدف را يافته اند يا خير ؟ لازم است به بررسي هريك از اين عوامل پرداخته و جوانب مختلف آنرا بدست آورد .
بادرك اين ضرورت ، به بررسي تأثير شخصيتي چون حضرت زينب ( س ) در تداوم وماندگاري نهضت امام حسين ( ع ) مي پردازيم تا معلوم شود كه اين شخصيت بزرگ با وجود تمام ويژگي هاي خاص خود به عنوان يك زن نمونة مسلمان ، كه در خانوادة عصمت رشد يافت و خود ياري كنندة معصوم بود ، چگونه تداوم بخش ثبات و پايداركنندة اركان اصلي دين اسلام كه همان " برپايي حق و نابودي باطل "است گرديد .

- ضرورت و اهداف تحقيق :
خداوند حكيم با ارسال پيامبران الهي و قرار دادن قوانين خود در ميان نسلهاي مختلف بشر ، آنها را به سوي نور و هدايت و اهداف عالية خلقت راهنمايي كرده است ؛ وبراي سهولت شناخت دين و مسير حركت به سوي آن براي افراد بشر ، و جهت ملموس سازي دستورات و اصول و فروع آن ، نمونه ها والگوهايي اعم از پيامبران و جانشينان آنها و افراد تأثيرگذار ديگر را معرفي نموده،  تا اين نمونه ها ، روشن كنندة مسير حركت دينداران باشند .
شناخت اين الگوها لازمة دينداري صحيح است ودر واقع اصول و مباني موردنظر دين را       دست يافتني تر مي نماياند . مخصوصاً در زمان غيبت معصوم ( ع ) ، كه ضرورت اين شناخت بيش از پيش آشكار مي شود تااز اين طريق ، بتوان اساس دين اسلام و مكتب تشيع را به نسلهاي امروز معرفي كرد .
اكنون براي دستيابي به اين اهداف ، به بررسي شخصيت زينب ( س ) به عنوان الگويي كه داراي شرايط و ويژگيهاي خاصّي است ، مي پردازيم . بانويي كه تربيت يافتة الگوي اوّل اسلام يعني همان اسوة حسنه و خاندان او مي باشد وبادارا بودن فضايل وسجاياي دروني عظيمي كه هر كدام از آنها به تنهايي براي تعالي و ساختن يك فرد كافي است ، وارد ميدان مبارزه با طاغوت زمان و محافظت از نهضتي مي شود كه حفظ اين نهضت و تأثيرات آن درواقع حفظ اسلام و مباني اصولي آن است .

- پيشينة موضوع :
طي بررسي هاي انجام شده در كتابخانه ها و مراكز علمي مختلف از طريق اينترنت ، از حدو.د 78460 پژوهش انجام شدة موجود در مركز اطّلاعات و مدارك علمي ايران ( پژوهشكده ) ، هيچ يك از آنها پيرامون عنوان حضرت زينب (س ) تهيه نشده بود . در نتيجه اين موضوع ، تاجايي كه امكان بررسي و جستجوي آن براي محقّق وجود داشت ، پيشينه و سابقه اي ندارد .

- سؤالات تحقيق :
سؤالات اصلي :
تاريخ اسلام پس از رحلت پيامبر (ص ) تا واقعة عاشورا چه سيري داشت ؟
شرايط و ويژگيهاي زينب ( س ) به عنوان بانوي نمونة اسلام كدام است ؟
جريانات اجتماعي دوران زندگي زينب ( س ) چگونه بوده است ؟
آغاز مسئوليت زينب ( س ) از كجاست و چگونه اين مسئوليت را به نتيجه رساند ؟
سؤالات فرعي :
پس از رحلت پيامبر ( ص ) جريان رهبري جامعه به چه شكل درآمد ؟
نگاه اسلام به زن چگونه است ؟
زندگي زينب ( س ) از زمان تولّد تا زمان آغازرسالتش ازچه ويژگيهايي برخورداراست ؟
كمالات و سجاياي ويژة زينب ( س ) چيست ؟
واقعة عاشورا از كجا آغاز شد ؟
مبارزات زينب ( س ) در واقعة عاشورا چگونه است ؟
سيرة مبارزاتي زينب ( س ) چه ويژگي هايي دارد ؟

  روش تحقيق :
روش انجام اين تحقيق به صورت توصيفي براي شرح شخصيت زينب ( س ) از طريق بررسي كتابخانه اي انجام شده است واز جهت پرداختن به يك شخصيت خاص ، موردي مي باشد . در اين مجموعه ، با استفاده از كتب تاريخي به بررسي اسناد و مدارك مختلف ، پرداخته شده است و از آنجا كه هدف محقق از انتخاب اين موضوع ، تأثير آن در بينش و روش دينداري نسل جديد به خصوص زنان مسلمان است ، كاربردي نيز مي باشد .  

- مشكلات و موانع تحقيق :
1- كامل نبودن منابع اصلي و كتابهاي مورد نظر پيرامون اين موضوع ، در كتابخانة حوزه .
2- پراكندگي جغرافيايي كتابخانه هاي عمومي ، كه براي دستيابي به منابع متناسب با اين موضوع ، استفاده از آنها الزامي است .

بخش نخست :
نگاه اجمالي به تاريخ اسلام پس ازرحلت         پيامبر(ص)
-رحلت پيامبر اكرم (ص)
-جريان سقيفه ومسئلهءرهبري
-خلافت ابوبكر
-خلافت عمر
-خلافت عثمان
-خلافت علي بن ابي طالب عليه السلام
-خلافت حسن بن علي عليه السلام
-خلافت حسين بن علي عليه السلام

بخش نخست:
نگاه اجمالي به تاريخ اسلام پس ازرحلت پيامبر (ص)

حفظ شجرة طيبة دين وساختن شخصيت انسان،تارسيدن به مقام قرب وخليفة اللهي،وجه مشخصة اسوه هاي تأثيرگذارشريعت است.
حركت وفعاليت مستمر امامان شيعه ازسال 11هجرت آغازشدوتا250سال ادامه يافت .دراين زمان دراز،اسوه هايي بايك هدف ويك جهت درتاريخ آشكارشدند.اگرزندگي،تاريخ وسيرهءفردفردآنان راموردبررسي وتحليل قرار دهيم ،به خوبي مي توان انساني را فرض كردكه250سال زندگي كرده ودرمؤقعيت هاي آسان ودشواردرمسيرحراست ازارزش هاي الهي وتبيين دين وزندگي شرافت مندانه گام برداشته است.
براي بررسي تأثيرشخصيتي چون زينب (س)  لازم است ابتداجريان اجتماعي وسياسي دوران پس ازرحلت پيامبر (ص)  تازمان نقش آفريني اين بانوي بزرگ ،مورد بررسي مختصر قرارگيرد.

-رحلت پيامبراكرم (ص) :
پيامبر اكرم (ص)  درروزدوشنبه 28صفرسال 11هجري قمري درسن 63سالگي پس ازبيعت مردم باابوبكر،درخانة خودش يعني همان جا كه رحلت فرموده بودبه خاك سپردند.
براي بعضي ازنومسلمانان واحتمالاً عدّه اي ازمسلمانان باسابقه ،مرگ پيامبر ( ص )  باوركردني نبود؛به چشم خود ديدندكه مردي به نام خدا برخاست ،عربستان پراكنده،پريشان ،وحشت زده كه تا آن تاريخ هيچگاه وحدت وتمركز به خود نديده بود متّحد ساخت ،قبيله هاي گوناگون ودشمن يكديگر راكه جزكشتن وغارت بردن برهم هنري نداشتند يكي كرد.حكومتي براساس دين پديد آورد.جنگ وجدال داخلي رادرآن سرزمين ازميان برد.مردم راباهم مهربان وبرادرنمودوخلاصه كارهايي كردكه هيچ كس پيش از اونكرده بود .
انديشة ديني كه اززبان پيامبر مطرح شدبرخلاف زندگي قبيله اي كه تربيت افراد را در   چهارچوب هاي محدودشكل مي داد،افرادرافراترازمحدوديت هاي قومي تربيت كرد.
پيامبر (ص)  ازطريق ايجاد روحية اخوت ميان مسلمانان ،همدلي به وجودآورد وبه مرور زمان طرح نظام نوين اجتماعي ديني را پايه ريزي كرد.
پيروي كوركورانه ازآباءواجدادراگمراهي خواند وشخصيّت مسلمانان را مستقل ازخاندان وطايفه شكل داد.تبعيض نژادي را محكوم كردوحكم ناحق راباطل وافتخارات جاهلي رانارواشمرد.
خداوندپيامبر(ص)  را "وليّ "يعني متصدّي خدمت برادرانه وسرپرستي مشفقانه قرارداد.روية حكومت آن حضرت درايجادقسط وبسط عدالت را ملاطفت وبرپاية منافع عمومي اعلام كردو از اصل مشورت درمشاركت دادن مردم درامور سياسي واجتماعي ونظامي وفرهنگي بهره گرفت.         
تعاليم قرآن،مردم رابه خدا توجه داد واوراحاظر و ناظر بر احوال آنها معرفي كرد و مردم را دعوت به پارسايي نمود.پيامبر(ص)  براساس آموزه هاي الهي به مسلمانان آموخت كه علاوه بردفاع ازجان ومال وناموس ودين وميهن خود،مؤظفند به دفاع ازستم زدگاني برخيزند كه درساير كشورها به تنهايي ازعهدة دفاع برنمي آيندوازمسلمانان استمداد مي كنند.
ازآغازتاپايان عمرش ميان رفتاروگفتارش تضادّي ديده نشد ودشمنانش نيز اورا راستگو وامين شناختند؛حكومتي براساس عدل بنيان نهاد.درميان محرومان ظهوركرد وازآنهامردمي مورداحترام جهانيان ساخت.درسراپردة انديشة سياسي اش پرتو  لإاله إالاالله تجلي داشت ودرتمام رفتار   سياسي اش فلاح ورستگاري انسانها هدف بود.
تاريخ نويسان نوشته اند كه عمر همينكه خبر مرگ پيامبر (ص) راشنيد گفت: "سخني دروغ
است .او نمرده و نزد خدا رفته است و بزودي باز خواهد گشت هركس بگويد پيامبر(ص) مرده اورا  
خواهم كشت ".ليكن ابوبكرخودرابه اورساند وآية قرآن راكه مي گويد :"اإنّك ميِّت وإنّهم ميّتون"  رابراي اوخواند . او را از این عقیده و ابراز آن باز داشت.
بزودي مسلمانان متوجّه شدند كه باحقيقت تلخي روبرو گرديده اند،پيغمبر (ص) نزد خدا رفته وديگر درميان آنها نيست .  
با رحلت ایشان و منقطع شدن وحی، اختلاف نظرها و به دنبال آن منازعات اعتقادی آشکار شد. برخی از این اختلافها مانند اینکه آیا پیامبر (ص) رحلت فرموده یا همچون حضرت عیسی (ع) به آسمان رفته است و اختلاف برسر مکان دفن پیامبر (ص) به زودی رفع شد و همه پذیرفتند که ایشان از دنیا رفته و باید در مدینه دفن شود. امّا پاره ای اختلافات، عمیقتر از این بود که با سادگی حل شود و از این رو باعث پیدایش مسایل گوناگون گردید و امّت اسلامی را با پالشهای متعددی مواجه کرد.


- جريان سقيفه ومسئلة رهبري :
بعدازرحلت پيامبر اكرم (ص)  چالش ها واختلاف نظرهايي دربارة مسئلة رهبري امّت وجانشيني پيامبر به وجود آمد.درحالي كه اگر مدعيان اسلام ومسلماني درآن زمان ،شناخت ومعرفت درستي نسبت به دين اسلام داشتندوباتعمّق بيشتري به دستورات آن توجّه مي كردند هيچگاه اين مشكلات وچالش ها به وجود نمي آمد ومسيررشدوفراگيري اين دين بزرگ به تأخير نمي افتاد.
اسلام به عنوان دين كامل وپويا ،بابرنامه اي استواروسازنده براي تمام افراد بشر ازآغاز تاپايان جهان،به طورحتم براي مقاطع مختلف خود برنامه هايي از جانب خداوند متعال دارد.
اماميّه براين باوراست كه محتواي شريعت اسلام دركتاب خدا وسنت رسول اكرم (ص)  تبلور يافته ،اين دومنبع تاروزقيامت معتبر خواهد ماند.اين گروه درمسئلة جانشيني معتقد است كه چون وسعت ودقّت شريعت اسلام ا هميّت وارزش دادن پيامبر اسلام به اين امر وقدرت تدبير ودرستي نظر رسول خدا (ص) ترديدناپذير است،هرگزقابل تصوّر نيست كه حضرت ،رحلت فرمايد وكسي راجانشين خود نسازد.افزون براين زواياي گوناگون زندگي وروش اجتماعي پيامبر(ص) ،مؤيّد اين است كه از ابتداي بعثت تا رحلت ،تأكيدهاي فراواني داشته است.
پيامبراكرم (ص) طي 23سال رسالت خود ، درمقاطع مختلف با مضامين گوناگون به دستور الهي ، جانشين پس از خود را معرفي فرمود كه مهمترين آنها كه مورد تأئيد شيعه وسنّي است مسالة غديرخم مي باشد كه در اين كلام ،مجال بحث واثبات آن نيست .
در روزهاي آخر عمر شريف پيامبر (ص) در داخل مدينه از شواهدي كه تاريخ گزارش كرده چنين بر مي آيد كه حوادثي در حال شكل گيري بوده و عدّه اي فرصت طلب منتظر رحلت پيامبر(ص) بوده اند تا به شكلي حاكميّت را بدست گيرند .اينان متشكّل و يا غير متشكّل حركاتي از خود نشان دادند كه قصد دروني آنها را افشاء كرد . در سال ده هجري ، پيامبر ( ص ) دستور دادند تا مسلمين همگي اعم از مهاجر و انصار به فرماندهي اسامة بن زيد براي جنگ با روميان عازم جنگ و جهاد شوند.
آنچه تاريخ به طور قطع گزارش كرده ، اخلالي است كه افرادي نا معلوم (؟) در حركت سپاه ايجاد كرده و با بهانه هايي همچون " جوان بودن اسامه " ازحركت آن خودداري كردند تاجائيكه پيامبر (ص) باتني بيمار به مسجد آمده وباپاسخ دادن به بهانه هاي آنها ، لعنت بر كساني كرد كه از رفتن تخلّف كنند.
ازجمله كساني كه پيامبر (ص) تصريح كرده بود تاداخل سپاه اسامه باشند،ابوبكر و عمر بوده است .از امام (ع ) نقل شده كه فرستادن آنها به خارج از مدينه براي تثبيت امامت بوده است .
اينان حتي با اصرار پيامبر (ص) ،اگرچه از شهر خارج شدند اما مدام در بين شهر ولشگرگاه رفت و آمد كردند تا پيامبر (ص) رحلت كرد وتنها پس از رحلت پيامبر (ص) وپس از تحقق يافتن خواسته هاي آنها بود كه اصرار كردند سپاه هرچه زودتر بايد اعزام شود .
وجود گروه هاي مختلف در مدينه از انصار ، مهاجرين قريش و ساير اقوام ووجود انگيزه ء قبيله اي و حتي ترس ازسلطة يكديگر ، وضعيت سياسي مدينه را بحراني تر كرده و روحية   فرصت طلبي وتجاوز ازدستورات پيامبر (ص) رادر آنها گسترش داده بود .
انصار ، ياران فداكاري براي پيامبر (ص) بودند اما درعين حال از قريش نسبت به خود وحشت داشتند ، زيرا قريش در هر حال انصار را قاتلين خويشان خود مي دانست و طبيعي بود كه انصار از آنها و حاكميتشان وحشت داشتند .لذا آنها بدون اينكه تأمّل كافي دربارة واقعيت امر كرده وابتدا از علي (ع) حمايت كنند نابخردانه دست به تشكيل " سقيفه " زدند وتصميم گرفتند تا سعد بن عباده ، رئيس قبيلهء خزرج را به رياست برگزينند . در همين حال خبر به عمر رسيد ، او ابوبكر وابوعبيدة جرّاح رابرداشته وبه سقيفه آمد بدون آن كه كس ديگري از اصحاب رسول خدا (ص ) را كه آن موقع در خانة پيامبر مشغول مراسم غسل آن حضرت بودند خبر كند !
كساني كه در سقيفة  بني ساعده گرد آمده بودند به گفتگو پرداختند ؛ خبر اين گفتگو را خليفة دوّم بعدها ضمن خطبه اي در مدينه بازگو كرد . اوپس ازشنيدن اين سخن كه بيعت با ابوبكر ازروي دورانديشي و تدبير نبوده است در پي توضيح و پاسخ برآمد و گفت :" پس ازرحلت رسول خدا (ص) كه انصار با سعدبن عباده درسقيفة بني ساعده اجتماع كرده اند . من و ابوبكر و ابوعبيده به آنجا رفتيم .
سخنران سقيفه ضمن سخناني گفت : ما انصار لشگر منسجم اسلام هستيم و شما اي قريش ، گروهي ازما و اقليتي درميان مائيد . من خواستم سخن بگويم ، اما ابوبكر مانع شد وگفت: البته آنچه شما  انصار دربارة خود مي گوييد ، درست است ولي در عرب ،  اين امر را جز  براي  قريش
نمي شناسند . آنان ازنظر نسب و اصالت خانوادگي  برترين عرب شمرده مي شوند . من پيشنهاد مي كنم باعمريا ابوعبيده بيعت كنيم . سخنگوي انصار اعتراض كرد ودرنهايت گفت : اميري ازما واميري ازشما باشد . من ( عمر )پاسخ دادم : دو شمشير دريك غلاف جاي نخواهد گرفت .
آنگاه دست ابوبكر راگرفته ، بااوبيعت كردم . پس انصار بااوبيعت كردند . مابيم داشتيم ازآن جمع جدا شويم وآنان باديگري بيعت كنند وما مجبورشويم ناخواسته بااوبيعت كنيم يابامخالفت خود فسادي پديد آوريم. البته بيعت باابوبكر ناگهاني و بدون  دورانديشي بود امّا خدا شرّ آنرا برطرف كرد."
فرداي آن روزابوبكر به مسجد پيغمبر (ص)آمد . عمر خطبه اي در فضيلت ابوبكر وسبقت او دراسلام وياري اوازدين وهمراهيش با پيامبر ازمكّه به مدينه خواند وازمردم خواست تابا او بيعت كنند . مردم نيز جز عدهّ اي از انصار و خويشاوندان پيغمبر ( ص ) درآن مجلس ،  بيعت بااورا پذيرفتندو ابوبكررسماً به خلافت رسيد .  
علي (ع) پس ازپيامبر اسلام (ص) شايسته ترين فرد براي ادارة امور جامعه بود ودرحوزة اسلام بجز پيامبر اكرم (ص) هيچ كس ازنظر فضيلت ، تقوا ،بينش فقهي ،قضايي ،جهاد ،وكوشش درراه خداوساير صفات عالي انساني به پاية علي (ع) نمي رسيد . به دليل همين شايستگي ها ،  آن حضرت بارها به دستور خدا وتوسط پيامبر (ص) به عنوان رهبر آيندة مسلمانان معرفي  شده بود ازاين نظر انتظار مي رفت كه  پس از درگذشت  پيامبر (ص) ،  بلافاصله علي (ع) زمام امور رابه دست گيرد ورهبري مسلمين راادامه دهد .  امّا عملاً چنين نشد ومسير خلافت اسلامي پس ازرحلت پيامبر (ص) منحرف گرديد و علي (ع) از صحنة سياست و مركز تصميم گيري در ادارة امور جامعة اسلامي به دور ماند .
علي (ع ) اين انحراف را تحمّل نكرد و سكوت در برابر آنرا ناروا شمرد و ،بارها با استدلال ها واحتجاج هاي متين خود خليفه و هواداران او را مورد انتقاد واعتراض قرار داد ولي مرور ايّام ومسير حوادث نشان داد كه اين گونه اعتراض ها چندان تأثيري ندارد وخليفه و هوادارانش درحفظ وادامة قدرت خود مصرّند .
دراين هنگام علي (ع ) برسردوراهي حسّاس وسرنوشت سازي قرار گرفت ؛ يا مي بايست به كمك رجال خاندان رسالت و علاقه مندان راستين خويش كه حكومت جديد را مشروع و قانوني       نمي دانستند بپا خيزد وبا توسّل به قدرت ،خلافت وحكومت را قبضه كند ويا آنكه وضع موجود راتحمّل كرده ودر حدّ امكان به حل مشكلات مسلمانان وانجام وظايف خود بپردازد . علي(ع) با ارزيابي اوضاع واحوال جامعة اسلامي به اين نتيجه رسيد كه اگر اصرار به قبضه كردن حكومت و حفظ مقام ومؤقعيت رهبري خود نمايد ، وضعي پيش مي آيد كه زحمات پيامبر اسلام (ص) و خون هاي پاكي كه در راه اين هدف وبراي آبياري نهال اسلام ريخته شده است ، به هدر مي رود .
- خلافت ابوبكر:
ابوبكربن ابي قحافه از طايفة بني تيم ازجمله طوايف قريش است . چنانچه از گفتار ابوسفيان درهنگام به خلافت رسيدن ابوبكر استفاده مي شود اين طايفه در جاهليت درپايين ترين رتبه درميان طوايف قريش قرارذاشته است . ابوسفيان گفت : مابال هذا اأامر في أقلّ قريش قلّةً وأذلّها ذلّةً .
ابوبكر ، اوّلين شخصي است كه پس از رسول خدا (ص) برمسند خلافت تكيه زد . وي ازسوي گروهي از صحابه درمحلّي به نام سقيفة بني ساعده به خلافت برگزيده شد وبيش از دوسال برمسلمانان حكومت كرد . دردوران خلافت ابوبكر آيين نوپاي اسلام رواج بيشتري يافت وباحركت صفوف مجاهدين به مرزهاي شرق وشمال ومحاصرة  شهر دمشق از سوي آنان ، زمينه هاي گسترش جغرافياي جهان اسلام فراهم شد .
نظام خلافت در دوران ابوبكر باچالش هايي نيز روبرو بود كه از آن جمله بايد به بحران مشروعيت اين نظام اشاره كرد . محالفت گروهي از بزرگان صحابه وعدم بيعت اهل بيت       پيامبر (ص) كه دررأس آنان امير المؤمنين علي (ع) قرار داشت مشروعيت نظام خلافت و حاكميت شخص ابوبكر را به شكل جدّي زير سؤال برده بود .
منابع شيعه وسنّي نشان مي دهد ، علي بن ابيطالب (ع) ، مهمترين مرد خاندان پيامبر(ص) وياران نزديك وي وخاندان هاشم ، ازتصميم سقيفه نشينان آگاه نبودند . آنها وقتي اين موضوع را شنيدند كه ، ابوبكر با مؤقعيت تثبيت شده ، همراه حاميانش به مسجد پيامبر (ص) آمد .
شايد دراين لحظات بود كه علي (ع) وگروهي از حاميان اودرخانة فاطمه (س) گردآمدندودربارة آنچه بايد انجام شود به گفتگو پرداختند . ابوبكر و عمر با آگاهي كامل از حقّا نيت علي (ع) ، درحالي كه از واكنش جدّي او وپيروانش بيمناك بودند ، آنان را به بيعت درمسجد     فرا خواندند ؛ ولي آنها سرباز زدند .
گروهي مسلّح خانة علي (ع) رامحاصره كردند كه اگر علي (ع) و هوادارانش ازخانه خارج نشوند وباخليفه بيعت نكنند ، آنرابه آتش خواهند كشيد .
علي (ع) كوشيد با مطرح كردن حقّ خويش اعتراض خود را آشكار سازد . اما بزودي خشونت و شدّت آشكار شد . شمشيرها از نيام برآمد و عمر وگروهش كوشيدنداز در خانة      فاطمه (س) گذشته وبه درون خانه نفوذ كنند . فاطمه (س) خشمگين دربرابرشان ايستاد وبالحني ملامت آميز آنها را مجبور كرد تابدون بدست آوردن بيعت علي (ع) خانه را ترك كنند .   باآنكه فشارها همه جانبه بود وشعله هاي خشم مردان خليفه ، مسلمانان معترض را تهديد مي كرد ، علي (ع) تن به سازش نداد وتا هنگامي كه اساس دين را درمعرض خطر نديد ، براين موضع خويش استوار ماند . مصالح امّت اسلامي ايجاب ميكرد كه امام علي (ع) نتواند مخالفت خويش را ابراز كند . البته علّت سكوت آن حضرت را مي توان دراوضاع اجتماعي – سياسي و شكل گيري قيام هاي داخلي درشبه جزيره ، وجود قدرت هاي يزرگ خارجي ، چون ايران وروم وهمچنين خوف از ترور دانست كه به خاطر حفظ اسلام ، انجام گرفت .
امام علي (ع) در خطبة شقشقيه رمز انتخاب مدارا وسكوت راچنين بيان مي فرمايد :         " ... من جامة خلافت رارها ساختم ودامن خود را از آن درپيچيدم وكناررفتم ؛ درحالي كه دركار خود انديشه مي كردم كه آيا دست تنها وبدون ياور به پاخواسته وحق خود ومردم را مطالبه نمايم ويا آنكه در محيط پرخفقان وظلم كه پيران را فرسوده وجوانان راپير وپژمرده ومردان مؤمن را تاواپسين دم حيات به رنج وسختي واداشته ، صبر نمايم ؟ سرانجام ديدم ، صبركردن      خردمندانه تر است ؛ پس شكيبايي ورزيدم ؛ ولي بسان كسي مي ماندم كه خار در چشم واستخوان در گلو دارد ، باچشم خود ديدم كه ميراثم را به تاراج مي برند . "
علاوه بر اين در حوزه مركزي جهان اسلام ، گروهي از قبايل عرب دست به شورش زده و با گرايش مجدّد به آئين جاهليّت ، يا گرد آمدن پيرامون اشخاصي كه ادّعاي پيامبري  داشتند و يا با عدم پرداخت زكات ، مشكلاتي را براي مسلمين پديد آوردند . خليفه در برخورد با اوّلين چالش ، سياست سكوت و برخوردهاي زيركانه و گاه خشونت آميز را در پيش گرفت و در نهايت با منزوي كردن مخالفان ، اذهان عمومي را از توجّه جدّي به بحران مذكور بازداشت . وي همچنين با اعزام بخشي از سپاهيان اسلام به مناطق آشوب زده و برپايي نبردهايي كه در تاريخ به جنگ ردّه مشهور است ، به مقابله با چالش دوّم پرداخت و شورشيان را سركوب نمود .
ابوبكر بعد از دو سال و اندي كه بر مسند خلافت قرار داشت در سن 63 سالگي در گذشت . او قبل از مرگش ، عمر را به عنوان خليفه بعد از خود معرفي كرد و با وجود مخالفت هاي اطرافيانش با اين مسأله به خاطر تند خويي و بد اخلاقي  عمر ، او را به عنوان خليفه انتخاب كرد و مخالفان را با اين توجيه كه "  وقتي بر مسند خلافت قرار گيرد آرام خواهد گرفت " آرام كرد ، ابوبكر در دوران خلافت خود نيز عمر را بر مسند قضاوت قرار داد امّا يك سال گذشت و كسي براي دادخواهي نزد او نيامد .
ابوبكر در مقابل مخالفت هاي متعدّد عدّه اي از مسلمانان به دليل انتخاب عمر به عنوان خليفه بعدي ، ايشان را با اين بيان خاموش كرد كه اوّلاً بايد خليفه بعد از خود را معرفي كند كه در محضر الهي مورد سئوال واقع نشود كه امّت اسلامي را به چه حال رها كرده است و ثانياً عمر را بهترين كسان براي خلافت و حكومت بر بندگان خدا مي دانست . ( ! )
با كمي  دقّت به دغدغه ها و نگراني هاي خليفة  اوّل مبني بر اينكه جامعه اسلامي هيچ زماني بدون رهبر باقي نماند و سعي او بر اينكه بهترين افراد بعد از خود را معرفي كند اين نكته را در ذهن انسان به وجود مي آورد كه چگونه است كه يك خليفه كه خود را جانشين            پيامبر خدا ( ص ) مي داند اين نگراني ها را داشته است اما پيامبر اكرم ( ص ) از اين مسئله   چشم پوشي كرده و آن را مسكوت گذارده است . مگر نه اين است كه رسول گرامي اسلام ( ص ) بنا به تصريح آيات الهي در قرآن كريم ، دلسوزترين افراد براي مسلمانان و امّت خويش است ؟ پس چگونه مي شود كه امر مهمّ خلافت و رهبري جامعة بعد از خود را فراموش كرده باشد و به اهميّت آن پي  نبرده باشد ؟
اگر بيان  ضرورت و الزام تداوم رهبري جامعه ، توسط رسول خدا ( ص ) در واقعة غدير خم و امثال آن در جاهاي مختلف و انتخاب كسي كه از جانب خدا تعيين شده بود و معرّفي آن به مردم به عنوان امام و رهبر جامعه مورد قبول و پذيرش واقع نمي شود ، پس به طريق اولي انتخاب خليفة بعد توسّط خليفه اوّل نيز نبايد پذيرفته باشد . زيرا سزاوار نيست كه دلسوزي و راهنمايي خلفيه اوّل مقبول باشد ولي دلسوزي و هدايت و فرمان رسول خدا ( ص ) كه هيچ كلامي از جانب خود نمي زند و هر چه مي گويد وحي الهي است پذيرفته نباشد ؟

- خلافت عمر :
عمربن خطاب در سال 13 هجري با وصيّت ابوبكر زمامدار مسلمانان شد . وي نخستين خليفه است كه " اميرالمؤمنين "  خوانده شد . هر چند در دوره خلافت و پيش از آن از ثروتمندان قريش شناخته مي شد ، شيوه اشرافي پيش نگرفت ؛ به تن پوشهاي گرانبها و        گرد آوري طلا و نقره دلبستگي نداشت و كارگزاراني را كه چنين نبودند ، توبيخ  مي كرد .
با اين همه ، به اتفّاق موّرخان تند خو و سخت گير بود و در رسيدگي به كار عامّه مبا لغه اي افراط آميز داشت . او خود اعتراف مي كرد كه مردم از تندي اش وحشت بسيار دارند .
وضع مقرّرات درباره اهل ذمّه ، قرار دادن ديوان و دفتر براي ماليات و بيت المال ، ايجاد پايگاه هاي نظامي ، تسخير سراسر جزيره العرب ، يبرون آوردن شام و مصر از دست امپراطوري روم و فتح ايران از دستاوردهاي خلافت ده ساله او شمرده مي شود .
برخي معتقدند اين فتوحات ، آشكارا از ارزش مكتب فكري و تربيتي اسلام مي كاست . زيرا قرآن به روشني بيان مي كند كه هدف بعثت پيامبران ، گسترش عدالت اجتماعي و تربيت معنوي مردم است نه تأسيس امپراطوري قيصري و كسرايي ، استثمار ، برده گيري عمومي و بدست آوردن غنائم بي كران جنگي .
مردمي كه براي نفوذ اسلام به اعماق روحشان و تربيت صحيح و يافتن شخصيّت انساني اسلامي آماده به نظر مي رسيدند ، هنوز بسم الله نياموخته بودند كه در گرداب جنگها فرو افتادند ، در غنيمت ها و ثمرات مادّي و پيروزي ها غرق شدند و معنويّت اندكي را كه تازه در پناه دين آموخته بودند به طوفان كام جويي ها و خوشگذراني ها سپردند .
سيرة نبوي نشان مي دهد كه حضرت ( ص ) در تمام دوران 13 سالة مكّه به هيچ كس اجازة جهاد و حتي دفاع نداد تا آنجا كه واقعاً مسلمانان به تنگ آمدند و گروهي با اجازه آن حضرت راه حبشه، در پيش گرفتند . مسلمانان ، هنگامي كه به جهاد مي رفتند ، مي دانستند براي چه هدفي مي جنگند . تعبير امام علي ( ع ) درباره آنان چنين است :
" سربازان اسلام بصيرت ها و انديشه هاي روشن خود را بر شمشير هاي خود حمل           مي كردند . "
شمشيرها و انسانهاي آموزش يافته ، توانستند رسالت خود را نيك به انجام رسانند ؛     پديده اي كه متأسّفانه در دوران خلفا از ياد رفت . در اين دوره ، همگام با گشودن دروازه هاي اسلام  به روي انبوه مردم كشورهاي مغلوب ، فرهنگ اسلامي به آنها آموزش داده نشد . بدين ترتيب ، قدرت و نفوذ حكومت مركزي بسيار گسترش يافت و سربازان اسلام فزوني پذيرفت ؛ ولي از مسلمانان مؤمن و پرهيزكار چندان خبري نبود .
يكي از مشكلات و زيانهاي تازه اسلام آوردگان آن بود كه اينان مورد سوء استفادة اشخاص مغرض قرار گرفتند و به نام اسلام و قرآن به جنگ قرآن ناطق گسيل شدند . اين سوء استفاده به وسيلة خلفاي بني اميه و بني عباس ادامه يافت و نو اسلام ها به ابزار كار آمد قدرتمندان براي تأمين منافع شخصي تبديل شدند .
اين جريانات باعث شد كه بسياري از صحابه در ساية مقام يا ثروت به فساد گراييدند . جنگهاي صفين و نهروان مولود اين پديده است .
عمر بيش از ده سال بر جامعه اسلامي حكومت كرد . در دوران خلافت عمر قدرت سياسي و نظامي مسلمين شكوفاتر شد و با فتح ايران ، دمشق ، حمص ، بعلبك ، انطاكيه ، بيت المقدس و مصر جغرافياي جهان اسلام به سرعت توسعه يافت . امام علي ( ع ) در زمان خلافت عمر ، مشاور امين و كار آمد حكومت بود و براي گره گشايي و حل معضلات فكري و مديريتي نظام ، گامهايي اساسي برداشت ؛ به همين دليل ، خليفه همواره از نقش هدايت گرانة امام ( ع ) تجليل نمود و رهنمودهاي ايشان را بر نظرات ديگر صحابه مقدّم مي داشت ؛ البته با اين وجود ، مخالفت خاموش امام با اصل حكومت ، يكي از چالشهاي نظام خلافت در زمان عمر به شمار مي آيد ؛ ضمن اينكه شكل انتخاب خليفة دوّم كه با نحوة گزينش خليفة اوّل متفاوت بود بحران مشروعيت نظام خلافت را جدّي تر مي كرد .
در اين دوران همچنين فاصله گرفتن از سنّتهاي اصيل نبوي و بي توجّهي به اصل       شايسته سالاري و انتخاب افرادي چون فرزند ابو سفيان براي يك منصب مهم حكومتي و رواج نابرابري هاي غير عادلانه بين اقشار و نژادهاي گوناگون مسلمين ، ازجمله عرب و عجم و رواج برخي بدعتها ، كاركرد نظام خلافت را زير سئوال برده بود .
عمر بدعتهاي فراواني بوجود آورد ، از آن جمله مي توان به اين موارد اشاره كرد : وي در نماز ميّت چهار تكبير گفت در حالي كه قبل از آن اين چنين نبود ، در ماه رمضان نماز شب را به جماعت خواند و به ولايات نوشت و دستور داد كه آنها هم اين گونه عمل كنند ، دو امام جماعت براي مردم قرار داد كه يكي با زنان نماز مي خواند و ديگري با مردان ، وي ديوان تشكيل داد و نام قبايل را در آن نوشت و با مرتبه بندي براي آنها مقرّري معيّن كرد .
عمر پس از ده سال خلافت ، توسّط فردي به نام ابولؤلؤ كه غلام مغيرة بن شعبه بود زخمي شد ؛ او پس از جراحتي كه از شمشير اين غلام ايراني خورد و مطمئن شد كه راه بازگشتي ندارد تصميم گرفت كه از ميان جمعي از مهاجرين تعدادي را انتخاب كرده تا آنها با رأي گيري در ميان خود يك نفر را برگزينند . اين شش نفر عبارت بودند از : علي ابن ابيطالب ( ع ) ، عثمان ابن عفان ، عبدالرحمان بن عوف ، طلحة بن عبدالله ، زبير بن عوام ، سعد بن ابي و قاص .
تركيب شورا از مهاجرين خود يك نكته جالب بود و مهمتر از آن تركيب قبليه اي آن بود كه به نظر عدّة از محقّقين راه را براي خلافت عثمان هموار مي كرد .
از ابتدا روشن بود كه كار خلافت يا به علي ( ع ) خواهد رسيد و يا به عثمان ؛ و در اين ميان موضع عثمان به خاطر محبوبيتي كه نزد قريش داشت قوي تر از علي ( ع ) بود . زيرا او چنين موقعيتي را در ميان قريش نداشت . قطب راوندي نقل مي كند : ابن عباس به علي ( ع )  گفت : عمر جريان شورا را به گونه اي ترتيب داده كه عثمان به خلافت برسد ، تو از ابتدا داخل اين شورا نرو . علي ( ع ) فرمود : اين را مي دانم امّا چون خليفه با قرار دادن من در شورا ، اهليّت مرا براي اين امر پذيرفته داخل مي شوم تا كلام سابق عمر را كه مي گفت : مردم راضي نمي شوند كه نبوّت و خلافت در يك خاندان باشد ، نقض كنم .
عبدالرحمان بن عوف خود آن موقعيت را نداشت كه خلافت را براي خود بگذارد و شايد  نمي خواست ، از طرف ديگر با موقعيتي كه علي ( ع ) در ميان مردم داشت بي بهانه نمي شد كه خلافت را از او منصرف كند لذا شرطي را عنوان كرد كه همه مي دانستند علي (ع) نخواهد پذيرفت ؛  او ابتدا سراغ علي ( ع ) آمد و گفت : من خلافت را به تو وا گذار مي كنم به شرط آنكه علاوه بر عمل به كتاب خدا و سنّت پيامبر ( ص ) به سيرة ابوبكر و عمر در ميان مردم رفتار كني ؛ امّا امام نپذيرفت .
عدم همكاري علي ( ع ) در طيّ مدّت پس از رحلت پيامبر ( ص ) با خلفا و عدم شركت او در فتوحات ، همه ثابت كرده بود كه او حاضر نيست تن به چنين سخني بدهد .اما ابن عوف اين شرط را مطرح كرد تا به اين بهانه خلافت را به عثمان واگذار كند . لذا اميرالمومنين ( ع ) به    ابن عوف چنين گفت : قرآن و سنت پيامبر ( ص ) احتياج به احدي ( مثل شيخين ) ندارد تو   مي كوشي تا خلافت را از من دور كني . و باز به او گفت : اين اوّلين روزي نيست كه شما در آن عليه ما اقدام مي كنيد . به خدا تو خلافت را به عثمان نداده اي جز بدان مقصود كه روزي خلافت به تو بازگردد .
بنابراين عثمان بايد انتخاب مي شد تا زمينه براي خلافت خود ابن عوف فراهم شود و خلافت به بني هاشم منتقل نشود ؛ عثمان بايد خليفه مي شد تا به قول ويل دورانت : از ضعف او استفاده كرده و بر او تسلط داشته باشند . لذا خود علي ( ع ) فرمود كه آنها ترسيدند اگر مرا برگزينند در اين ميان چيزي نصيب آنها نشود . علي ( ع ) با اكراه و اجبار با عثمان بيعت كرد.

- خلافت عثمان :
دوران خلافت عثمان ، دوران تثبيت و حفاظت از دستاوردهايي به شمار مي رفت كه طيّ سالها فداكاري و مجاهدت لشگر اسلام بدست آمده بود . در اين دوران همچنين نظم وآرامش حاكم بر مناطق تازه فتح شده به مسلمانان امكان داد تا عقايد وارزش هاي نوين مكتب رادراين مناطق ترويج كرده وپايه هاي فرهنگي نظام اسلامي رامستحكم سازند .
همچنين سرازير شدن سيل غنايم و وجوهات ازسرتاسر جهان پهناور اسلام به خزانة         بيت المال ، پشتوانه هاي مالي نظام خلافت را به شدّت تقويت كرد وزمينه هاي ايجاد يك تحوّل اساسي در وضعيّت معيشتي مسلمانان حجاز وعراق رافراهم آورد امّا متأسّفانه مديريت ضعيف ،منفعت طلبي فاميل گرايي وبذل وبخشش هاي بي حساب وكتاب خليفة سوّم به برخي ازاطرافيان ، مانع از آن شد كه امكانات بدست آمده به طور مطلوب مورد استفاده قرار گيرد .
بنابراين به جاي اصلاح وضعيت اقتصادي عموم مسلمين ، اشرافي گري در جامعة اسلامي رواج يافت وگروه معدود وتازه اي ازسرمايه داران كه دركمترين زمان به مال وقدرت دست يافته بودند در ميان مسلمانان پديدار شدند .
عثمان كه حدود 70 سال داشت بزودي عمل به سيرة دوخليفة پيشين راكه سبب اصلي پيروزي اش به شمار مي آمد فراموش كرد . به هرحال برهمه روشن بود كه عثمان توانايي عمر را در كنترل اوضاع ندارد واين شرطي را كه پذيرفت يك نوع مكر براي گرفتن امر خلافت بود ، بعدها آنقدر مشي او نسبت به گذشته تغيير كرد كه خود عبدالرحمان بن عوف كه سبب خلافت او بود با او درگير شده وحتي به دستور عثمان كتك خورد ودرحاليكه حاضر نبود با عثمان صحبت كند مرد .
اوبرخلاف شيخين به خوش نشيني وتجمّلات علاقه، فراوان داشت ؛ براي خود خانة خوب ساخت ورخت وكالاي بسيار فراهم آورد . در دوستي ورعايت خاطر خويشان بي اختيار بود وميدان را براي تاخت وتاز آنها باز گذاشت .
ثروت هنگفت بدست آمده ازفتوحات بي هيچ تدبير خردپسند وبرنامة مناسبي در جهت ساختن كاخها وتجمّلات فرعوني به مصرف رسيد و اطرافيان وبستگان خليفه درخوش گذراني فرورفتند .
عثمان با آنكه پذيرفته بود كه عاملان عمر راازسركار برندارد ،طولي نكشيد كه همة آنها را ازكار بركنار كرد وخويشاوندان خود را به جاي آنها قرار داد . در بين اين روي كار آمدگان كساني بودند كه تقواي مالي يا تقواي سياسي ياتقواي ديني ويا هرسة آنها رانداشتند .
دردورة خلافت عثمان كار، رنگ ديگري به خود گرفت ، ازيك سو مردم 20 سال ازدورة پيامبر (ص ) و سادگي عصر ابوبكر دور شده بودند . از سوي ديگر سخت گيري عمر دركار قريش وجود نداشت وازهمه مهمتر اينكه حكومت كه درچنان دوره ها كاري پرزحمت بود وتصدّي آن قصد قربت وتحمّل رنج مي خواست ، به شغلي پرمايه ودرآمد ومنصبي با جلال وشكوه مبدّل گشته بود ،كه خواهان بسياري درپي آن بودند .
عثمان نه تنها در توزيع بيت المال ، بلكه درگزينش كارگزاران حكومت نيز بسيار           غير عادلانه رفتار مي كرد وهمة مناصب مهم اجتماعي رابه بني اميه كه در دشمني بااسلام       سابقه اي فراوان داشتند مي سپرد ؛ حتي كساني از اين خاندان برسركار گماشته شدند كه مشكلات زيادي داشتند ؛ ازجمله حكم بن ابي العاص كه تبعيدشدة رسول خدا (ص ) بود وشيخين اورا باز نگردانده بودند ، به مدينه فرا خوانده شد وبراي جمع آوري صدقات بني خزاعه به كار گماشته شد.
دراين دوران نكتة منفي ديگر ، برخورد بسيار خشن دستگاه حكومت با برخي از صحابة مشهور پيامبر (ص) مانند ابوذر غفاري وابن مسعود بود كه جرم عدالت خواهي واصلاح طلبي اين افراد صورت گرفت .
در زمان خلافت عثمان، ابوذر غفاری در شام زندگی می کرد و مدام با حمایتهای خود از فقرا و تحریک کردن آنها علیه ثروتمندان زر اندوز و ظلم معاویه، معاویه را به خشم می آورد تا اینکه شکایت این وضعیت را به عثمان کرد و عثمان دستور داد که او را راهی ربذه ساخت و او در همان سرزمین در گذشت.
امام علي (ع) دردوران عثمان نيز تلاش مي كرد تا همچنان به مشاوره وخيرخواعي خليفه ادامه دهد اما نابساماني اوضاع حكومت وبی اعتمادی شخص خليفه ، به اهل بيت پيامبر (ص) ، ايفاي اين نقش را براي امام دشوار مي كرد .
نكوهش ها چه درمدينه وچه در خارج از مدينه آغازشد وبالاخره اين رفتارهاي ناصواب    عثمان ، مردم آزرده را ناخشنودتر ساخت و مقدّمات شورش را آماده كرد . بخشش مالهاي كلان به اين وآن سبب شد كه خشم محرومان برانگيخته شود وراه اعتراض باز گردد . بالاخره قضاي الهي فرود آمد و خليفة مسلمانان بدست شورشيان مسلمان كشته شد .   
مجموعه اعمال و خطاهای پیدا و پنهان خلیفه و کار گزارانش باعث شد که حتی مداخله علی (ع) و دیگر بی طرفان نیز سودمند نیفتد و عثمان که با اعمال خود، تکمیل کننده حرکت به سوی حاکمیت کامل بنی امیّه بود، بدست مردم معترض، از میان برداشته شد.


- خلافت علي بن ابيطالب عليه السلام :
درسال 36 هجري عثمان به دنبال فساد مالي واداري ، تصرّف هاي غيرمجاز وصددرصد غيرمشروع از بيت المال وهمچنين گماشتن افراد نالايق بني اميه وخويشان خود دررأس مناصب دولتي وبالاخره براثر كنارزدن افراد شايسته اعم از مهاجران وانصار ، وسپردن مقدّرات امّت اسلامي به دست بني اميه ، خشم مردم را برانگيخت وچون به اعتراض ها ودرخواست هاي مكرّر ومشروع مسلمانان در مورد تغيير استانداران وفرمانداران فاسد ترتيب اثر نداد ، سرانجام شورش و انقلاب برضد حكومت وي بوجود آمد و منجر به قتل او گرديد .
همين كه خشم عمومي از خلافت عثمان فرونشست وشورشيان از كار خود فراغت يافتند ، مردم مدينه متوجّه شدند كه حوزة مسلماني، بي سرپرست مانده است و بايد خليفه اي براي مردم تعيين شود . چندتن از ياران پيامبر (ص) و مسلمانان باسابقه مانند طلحه وزبير كه سؤداي رياست در سر داشتند . امّا شورشيان كه سررشتهء كارها بدست آنان بود با زمامداري اينان موافق    نبود . نظر اكثريت قريب به اتفّاق آنان وبسياري از مردم مدينه ( مهاجر وانصار ) به علي (ع) بود .
به هر حال مردم با علي (ع) براي خلافت بيعت كردند وامام مسلمين تعيين شد . امّاازروز خلافت نخستين وي ، مسلم شد كه او مرد سازش نيست . او مي خواست اسلام را به سادگي عصر پيامبر(ص) برگرداندواين چيزي بود كه ثروتمندان حجاز هرگز آنرا نمي خواستند ؛ وچون علي (ع) درتقسيم بيت المال همه را به يك چشم نگريست وموجودي را به همه يكسان داد ، رفتاراودر نظر مردمي كه ربع قرن با روشي خاصّ خو گرفته بودند خوشايند نيامد .
دراين بحث بايد دونكته مورد بررسي قرار گيرد : 1- علّت انتخاب علي ( ع ) توسط مردم      2 - علت عدم پذيرش امام در وهلة اوّل .
نكته اوّل : يك شورش عمومي عليه عثمان به خاطر جرمهاي زيادي كه مرتكب شده بود ، اميد كساني را كه در فكر بوده و اميدوار بودند تا پس از او با كمك او بر سر كار آيند قطع كرد ، اگر عثمان شدّت خود را در انجام كارهاي خلاف كم مي كرد طبيعي بود كه او به راحتي بتواند همجون خليفة دوّم در ادامه راه خود كسي را كه خود مايل است بر سر كار آورد . امّا شورشي كه رهبري آن به دست عدّه اي از صحابة پيامبر ( ص ) و تابعين آنها رخ داد آنها را متوجّه ساخت كه هنوز نيروهاي مؤمني وجود دارند كه مي توانند كمك كنند تا اسلام راه صحيح خود را طي كند .
بالاخره مردم با هجوم به خانة علي ( ع ) خلافت را به او تسليم كردند چرا كه به نظر آنها تنها علي ( ع ) بود كه مي توانست اتفاق و وحدت را به جامعه بازگرداند .
نكتة دوّم : جامعه اي كه امام در آن زمان در آن زندگي مي كرد يك جامعة اسلامي ، به معني اصلي كلمه نبود بلكه با عنوان اسلامي ، تبديل به يك جامعة جاهلي شده بود . معيارهاي حاكم بر مردم بيشتر در جهت كسب مال و غنائم و زمين و ... بوده و اشراف زدگي جاهلي باز از نو سر بلند كرده بود . منتها اين دفعه براي كسانيكه اين دين و دعوت جديد ابتدائاً آنها را شخصيّت داده بود . لذا امام با شناختي كه از اين جامعه دارد چنين پيش بيني مي كند كه اين جامعه به صورت يك مجتمع ، قابليّت تربيت را به صورت جمعي ندارد . مطلب ديگر اين كه چرا امام ابتدائاً تن به پذيرفتن خلافت نمي دهد ، احتمالاً دليل آن اين است كه امام روحية مردم را مي شناسد و به عادت آنها با شيوه هاي خلفاي قبل آگاه است و احتمال مي دهد با سختگيري او نواي مخالفت سر دهند لذا در آغاز نمي پذيرد ، تا آنها اصرار كرده و با پا فشاري خود بر اين موضع تعهّد دروني خود را حتي در صورت عدم رضايت خود نسبت به بعضي از اعمال امام ، اعلام كنند . بعد از آن امام ( ع ) وقتي مخالفت آنها را با خود مي ديد به آنها گفت : به خدا من در رسيدن به خلافت و ولايت تمايلي نداشتم اين شما بوديد كه مرا به آن دعوت كرديد .
هنگامي كه اميرالمؤمنين ( ع ) بر سر كار آمد مسائلي در حدّ گسترده به عنوان يك مانع و مشكل بر سر راه به وجود آمد و او را كه قصد احياي دوران پيامبر ( ص ) را داشت مواجه با زحمات فراواني كرد كه بالاخره او را به زانو در آورده و در محراب عبادت پس از چهار سال و اندي به شهادت رساند . بخشي از مشكلات آن روزگار عبارت است از :     
عدالت اقتصادي :
خليفة دوّم ، ديوان را بر اساس سوابق اسلامي افراد و تركيب قبيله اي قرار داده بود . در حالي كه در زمان پيامبر ( ص ) چنين نبود اين وضعيت ، با بخشش هاي عثمان فاصلة غني و فقير را غير قابل تحمّل كرد . خمس غنائم ، ماليات و جزيه سرزمينهاي فتح شده كه به همه مردم تعلّق داشت تنها در اختيار افراد و گروههاي خاصّي قرار گرفت . امام علي ( ع ) در سخنراني نخست خود ، سياست مالي بر گرفته از سيرة پيامبر ( ص ) را مطرح كرد ؛ برتري مهاجر و انصار بر ديگران را معنوي خواند و فرمود : هر كه دعوت خدا را و رسول او را بپذيرد و به قبلة مسلمانان نماز گز

 

 

   بررسي چگونگي دلالت آيه ده سوره روم بر كفر يزيد در بيانات حضرت زينب كبري "عليها السلام" در خطبه شام

 

   نقش حضرت زینب سلام الله علیها درتداوم و ماندگاری اسلام

 

   حيا و عفت بانوي بزرگ کربلا حضرت زینب سلام الله علیها

 

   بازخورد رفتاری حضرت زینب سلام‌الله‌‌عليها در برابر با مشکلات

 

   بانوي صبر ويژه شهادت حضرت زينب سلام الله علیها - ويژگيهاي حضرت زينب/ برنامه بر بال سخن/ منبر و روضه حجت الاسلام رفيعي+دانلود




محل تبلیغ شما

ارسال نظر

نام:*
ایمیل:*
متن نظر:
کد را وارد کنید: *
عکس خوانده نمی شود