سه شنبه، 24 مهر 1397
محل تبلیغ شما

03/2 1393


 


 

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد




دل رمیده ما را انیس و مونس شد

***

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد

***

به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا

فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد

به صدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست

گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد

***

طربسرای محبت کنون شود معمور

که طاق ابروی یار منش مهندس شد

لب از ترشح می پاک کن برای خدا

که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد

کرشمه تو شرابی به عارفان پیمود

که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد

چو زر عزیز وجودست شعر من آری

قبول دولتیان کیمیای این مس شد

خیال آب خضر بست و جام کیخسرو

به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد

***

ز راه میکده یاران عنان بگردانید

چرا که حافظ از این راه برفت و مفلس شد


واقعه ای در دل كوه

غــــنوده كعبه و ام القری به بستر خـــــــواب

ولـــــــــی به دامن غار حرا دلی بی تـــــــاب

نخفته، شب هــــــمه شب، دیده خـدا بینش

ز دیـــــــــــده رفته به دامن سرشك خونینش

بســـــــــــــان مــــرغ شباهنگ ناله سر كرده

بــــــــــــه كــــــوه، نــــاله جانسوز او اثر كرده

دلـــــــــــــش، لبالــب اندوه و محنت و غم بود

بـــــــه كــامش، از غم انسان شرنگ ماتم بود

وجـــــــــود وی هـــــــمگی درد و التهاب شده

ز آتـــــــش دل خـــــــود همچو شمعآب شده

كــــــــــه پیــــــــك حضـرت دادار، جبرئیل امین

عیـــــــــان بــه منظر او شد، خطاب كرد چنین:

بخــــــوان به نام خدایـی كه رب ما خلق است

پــــــــدیــــــد آور انســـان ز نطفه و علق است

بـــــــــــــخوان كه رب تو باشد ز ما سوا اكـــرم

كــــــــــــه ره نمود بشر را، به كاربرد قــــــــلم

بــــــه گوش هوش چو این نغمه سروش شنید

هــــــــــــزار چشمه نـــــــور از درون او جوشید

ز قیــــــد جسم رها شد، به ملك جان پیوست

شـــــــــكست مرز مكان را، به لا مكان پیوست

درون گلشن جانــــــــش شكفت راز وجــــــــود

گــــــــــــشود بـــــــار در آن دم به بارگاه شهود

بـــــــــــه بـــــزم غیب چو تشریف قربتش دادند

در آن مشـــــــــاهده منشـــــــــور عزتش دادند

چــــــــــو غرقه گشت وجودش به بحر ذات احد

غبـــــــــــار میم، بشد زایل از دل احـــــــــمــــد

بــــــــــه بی نشانی مطلق ازو نشان برخاست

حجــــــــاب كثرت موهوم از میــــــــان برخاست

دوبـــــــــــاره چون به مكان، رو، ز لامــــكان آورد

امیـــــــــــد و عشق و رهـــــایی به ارمغان آورد

درود و رحـــــــمـــــــــت وافر، ز كردگار قدیــــــــر

بـــــــــــر آن گزیده یزدان، بــــــــر آن سراج منیر

"محمود شاهرخی"

 

نوری كه درخشید

شبی كه جوشش صد مهر در گریبان داشت

چـــــنین حادثه ای در مشیمه پنهان داشت

زمیــن، به خود ز تب التهاب می لرزید

زمـــان، ز زایـــش نــوری به خویش می پیچید

موكــــــــــلان مشیــــــــت به كـــــــارگاه قدر

شـــــــــدنـــــــد، تا كه ببندند طرح نقش دگر

قضــــــــا گرفت قلم، تا كـــــــه بـر صحیفه نور

ظهــــــــــور نخبه ایجـــــــــــاد را، كند مسطور

ز عــــــــرش زمـــــــــره لاهوتیــان پرده نشین

نظــــــــــاره را بگشودند، دیده ســـــوی زمین

ز شــــــــوق، در رگ شـب خون نور جاری بود

بــــــــر آتشش قــــــــدم از تـــاب بیقراری بود

شبی عجب، كه همه جود بود و فیض و فتوح

شــــــــب شكفتن ایمان، شب گشایش روح

شبــــــــــی كه مطلع انـــــــوار نور سرمد بود

ظهـــور مصلح كل، بعثت محمـّـــدبود

"محمود شاهرخی"

  

ندای اذان


خواند زبان دلم ثنای محمد(ص)

ماند خرد خیره در لقای محمد(ص)

دیده دل، جام جم به هیچ شمارد

سرمه کند گر زخاک پای محمد(ص)

کرده خداوندگار عالم و آدم

خلقت گیتی همه برای محمد(ص)

کس نرساندش گزند لیله هجرت

چون که علی خفته بود جای محمد(ص)

غیرعلی پی نبرده است بر این راز

آری و سوگند بر خدای محمد(ص)

غیر رضای خدا نخواست ازیراک

هست رضای خدا، رضای محمد(ص)

ظاهر و باطن بر او شود همه پیدا

هر که صفا یابد از صفای محمد(ص)

نغمه داود را ز یاد بَرَد نیز

نغمه قرآن جانفزای محمد(ص)

سائل درمانده ناامید نگردد

گر که بکوبد در سرای محمد(ص)

ای که ندای" اذان" رسید به گوشت

هان که به گوشت رسد ندای محمد(ص)

رفته خود از عرش تا به فرش سراسر

زیر فلک سایه لوای محمد(ص)

نوری(سیّاره) یافت راه هدایت

تا که شدش عشق رهنمای محمد(ص)

"بانو نوری گیلانی"(سیاره)

 


آفتاب حق

خورشید عشق را، ره شام و زوال نیست

بر هر دلی که تافت، در آن دل ضلال نیست

در آسمان دلبری و آستان عشق

نور جمال دلبر ما را مثال نیست

هر دم چو مهر نور فشاند به خاطرم

تا شوق اوست، جان و دلم را ملال نیست

با نام احمد است که دل زنده می شود

دل را بیازمای که کاری محال نیست

ای آفتاب حق که تویی ختم مرسلین

با روشنیّ روی تو، بدر وهلال نیست

حد کمال و حکمت و انوار معرفت

تنها تویی وغیر تو حدّ کمال نیست

تا تو شفیع خلقی و دریای رحمتی

امید عفو هست و نشان وبال نیست

در صحنه حیات و به طومار کائنات 

آیین پاک منجی ما را همال نیست

ما عاشقان و پیرو راه محمدیم

بهتر ازین طریقت و راه و روال نیست

"محمدرضا خزائلی"

 

 

نور محمدی(ص)

امروز

چشمهای ما

تنها یک پنجره

و یک روشنایی

به نام نور محمدی را می شناسد .

امروز

 تنها یک آسمان

و یک گل

به نام گل محمدی را می شناسد.

امروز

 تنها به یک شمیم

 و یک عطر

به نام عطر محمدی خو گرفته است

از این روست

 که مقاوم ایستاده ایم

و رو به یک پنجره و آسمان داریم

و در باغچه دستان همه مان

تنها یک گل روییده است.

دریا

ترانه ی تو را می خواند

زمین

 آرزوی پاکی تو را دارد

و من

بر ماسه های ساحل دریا

می نویسم

جهان به مهربانی تو زنده است

یا محمد

جمال محمد (ص)


شیفته سیرت نکوی محمد(ص)

خلق جهان محو نور روی محمد(ص)

سیر نخواهد شدن ز روی محمد(ص)

دیده گرش صد هزار بار ببیند

نیست گلی در چمن به بوی محمد(ص)

نیست مهی در فلک به نور جمالش

بسته سراسر به تار موی محمد(ص)

سلسله کاینات و رشته هستی

نیست پسندیده تر زخوی محمد(ص)

خوی محمد شعارساز که خویی

تا نبرد ره کسی به سوی محمد(ص)

ره نبرد سوی شاهراه حقیقت

پرشده عالم زگفتگوی محمد(ص)

هیچ دلی خالی از محبت او نیست

هر که بمیرد در آرزوی محمد(ص)

زنده شود از نسیم صبح وصالش

دل رود اول به جستجوی محمد(ص)

صبح قیامت که سر زخاک برآرد

آبروی ما به آبروی محمد(ص)

یارب در روز رستخیز، مریزان

تا ننهی سر به خاک کوی محمد(ص)

خوشه نچینی(رسا) زخرمن فیضش

دکتر قاسم رسا

 

در تهنیت روز مبعث رسول اکرم(ص)

مبعوث نبی اکرم آمد

به به که چه روزخرم آمد

عیدی نبود چنین مبارک

بس عید فرا رسید بی شک

گیتی چو بهشت جاودان شد

از بعثت او جهان جوان شد

بر جمله مسلمین مبارک

این عید به اهل دین مبارک

آن ذات خجسته ی نکو را

از غیب ندا رسید او را

برخیز و به خلق رهبری کن

کای ذات نکو پیمبری کن

در کوه" حِری" پیمبری یافت

چون قدر و مقام رهبری یافت

شد خاتم انبیا"محمد(ص)"

بشنید چو این ندا محمد(ص)

با آمدنش محمدی شد

هر روح که دوراز بدی شد

آیین خدا پرستی آورد

قانون حیات و هستی آورد  

بشکست اساس بت پرستی

پیدا چو شد آن جمال هستی

بتخانه به کعبه شد مبدل

با بعثت آن نبی مرسل

بر احمد و بر علی و آلش

هر دم صلوات بر جمالش

قرآن مقدسش کتابم

صد شکر به دین آن جنابم

در سایه دین و رحمت اوست

خوشبخت کسی که امت اوست

شد ختم پیمبری به نامش

از عرش ملک دهد سلامش

بر پاکی ذات تو گواهی

ای داده زماه تا به ماهی

لولاک لما خلقت الافلاک

در شأن تو گفت ایزد پاک

یک قصه توست شام معراج

ای بر سر هر پیمبری تاج

خوشبخت کسی کز امت توست

قرآن کریم حجت توست

اسلام نبود و حق پرستی

گر زانکه تو بت نمی شکستی

بتخانه و بت به باد دادی

توحید به ما تو یاد دادی

ای خواجه کائنات دریاب

ای معنی ممکنات دریاب

دریاب که هیچکس نداریم

ما غیرتو دادرس نداریم

فریادرس و گره گشائی

ای آنکه تو یار بینوائی

امید شفاعت از تو داریم

دریاب که ما گناهکاریم

غم از دل هر که هست بردار

تنها نه منم به غم گرفتار

"شهری" است غلام آستانت

ای جان جهان فدای جانت

عباس شهری



 

   عصر یک جمعه دلگیر با صدای میثم مطیعی + متن و دانلود فیلم و صوت

 

   ارسال پيامک جهت تبريک ولادت اميد دل‎ها - امام زمان عجله الله فرجه الرشریف

 

   سبک ، اشعار و مدایح ولادت امام زمان عجله الله فرجه الشریف+دانلود

 

   کتاب أمالی شیخ طوسی + دانلود

 

   اشعار و مدایح ولادت با سعادت امام حسین (علیه السلام)




محل تبلیغ شما

ارسال نظر

نام:*
ایمیل:*
متن نظر:
کد را وارد کنید: *
عکس خوانده نمی شود