چهارشنبه، 30 مرداد 1398
محل تبلیغ شما

03/9 1393
 
 

اشعار و رباعیاتی در ولادت امام سجادعلیه السلام


 

 

دل و ديده

اى دل امشب خرّمى اى ديده با شادى قرينى
شاديت اى ديده زان باشد كه با دل همنشينى
ديده و دل در غم و شادى هم آوازند باهم
منعكس بينى غم و شادى به دل گرنيك بينى
اين دو را فرمانروا عقل است و عقل امروز گويد
فارغ از غم هستى اى دل ديده مى‏ گويد چنينى
كرد نور عقل امشب ديده و دل را منور
هر سه سرمست تو مى ‏باشند زيرا نازنينى
دلبرا بردى دل از ما با نگاهى جاذبانه
ديده شد مجذوب از ديدار تو چون مه جبينى
نيمه ماه جمادى الاول و در صبح جمعه
بهترين اعطايى دادار گيتى آفرينى
منبع فيض خداوند كريم و ذوالجلالى
مهبط انوار بى پايان رب العالمينى
مظهر ذات خدايى حجت پروردگارى
مشتق از نور محمد رحمة للعالمينى
نام ناميت على همنام جدت مرتضايى
نور چشم فاتح خيبر اميرالمؤمنينى
ميوه ى بستان زهرا حضرت ام الائمه
ششمين از چهارده معصوم و امام چارمينى
پاره‏ى قلب حسين بن على شاه شهيدان
افتخار شهر بانو بانوى ايران زمينى
روى دخت مجتبى آن بانوى با عزو عصمت
تكيه گاه حضرت باقر امام المتقينى
مانده قرآن از محمد و ز على نهج البلاغه
از تو جاويدان صحيفه چون تو خود حصن حصينى
انت زين العابدين در شأن تو گرديده نازل
اين لقب خاص تو مى‏باشد كه زين العابدينى
حضرت سجادى و بيمار دشت نينوايى
سرپرست كودكان آل خيرالمرسلينى
خاك عالم برده انم باد ناچارم كه گويم
ناظر اعمال بى شرمانه ى لعينى
شام عاشورا تو بودى محرم اسرار زينب
عمه غمديده ات را بهترين يارو معينى
باغل و زنجير فرمودى سفر از كوفه تا شام
قافله سالار جمعى داغدار و دل غمينى
مقدم و ميلاد تو بر شيعيان باشد مبارك
چون تو پشتيبان مايى و شفيع واپسينى
»پيرورى« مستغرق بحر گناه و شاد باشد
چون يقين دارد كه در محشر شفيع المذنبين
 

سرور اوتاد

تا كه روح القدسم از پى ارشاد آمد
خاطر غم زاده‏ ام از قدمش شاد آمد
گفت بر خيز و بگو مدحت چهارم معصوم
آنكه از عزّ و شرف سرور اوتاد آمد
حضرت سيد سجاد على بن الحسين
كه وجودش سبب و علت ايجاد آمد
آيت رحمت حق سر خداوند احد
آنكه ويرانه‏ ى دل از غمش آباد آمد
كار پرداز قضا سرّ قدر آنكه ز لطف
شافع خلق خدا موقف ميعاد آمد
جلوه ى ايزدى از نور جمالش پيداست
در جهان حامى دين رهبر عبّاد آمد
مرشد و هادى عُبّاد كه از راه كرم
رهروان را سوى حق محور ارشاد آمد
به لقب سيد سجاد و على ثانى
بر ملايك زعبادت همه استاد آمد
سجده ‏اش ديد چو شيطان به عبوديت حق
آن سيه دل ز ره كينه به فرياد آمد
عيسى آل محمد كه همايون ذاتش
از جلالت به جهان مفخر اجداد آمد
و الضحى صورت و الشمس جمال آنكه ز مهر
هر شبانگه فقرا را پى امداد آمد
فقرا و ضعفا از كرمش برخوردار
بسته ى بند غم از لطف وى آزاد آمد
داد فرمان پى قتلش پسر مرجانه
عمه ‏اش سخت بر آشفت و به فرياد آمد
در دلش لاله صفت داغ عزيزان بس بود
بهر قتلش زچه رو گفت كه جلاد آمد
آه زاندم كه به دروازه ‏ى ساعات رسيد
وه چه‏ ها در نظرش از ره بيداد آمد
شاميان گرم تماشاهمگى با دل شاد
ليك آن شاه از اين واقعه ناشاد آمد
ساعدى سهل چو ديد آن خلف پاك رسول
بسته ى بند و غل كينه ى شداد آمد
طايران حرم قدس شكسته پروبال
سنگها بر سرشان باز ز صياد آمد
كرد ايراد چو آن خطبه ى غرّا در شام
خرمن دوده ى سفيان همه بر باد آمد
آب مى‏ ديد اگر با دل سوزان و غمين
كام عطشان پدر در نظرش ياد آمد
گفتم از عشق »صفا« مدح امام سجاد
تا كه روح القدسم از پى ارشاد آمد
 

حسين دگر

بحر امواج ولا را گهرى پيدا شد
آسمان‏هاى شرف را قمرى پيدا شد
پدر پير خرد را پسرى پيدا شد
همه گفتند حسين دگرى پيدا شد
مژده ‏اى اهل ولا باز ولى آمده است
كه على بن حسين بن على آمده است
ماه امشب عرق شرم به پيشانى ريخت
مهر هستى به زمين بهر گل افشانى ريخت
آسمان از سر و رو، اختر نورانى ريخت
نقل در دامن آن، بانوى ايرانى ريخت
اختر كشور ايران به جهان ماه آورد
بلكه خورشيد بهنگام سحرگاه آورد
دخت ايران كه به خلق دو جهان مام آمد
اختر عزّ و جلالش به لب بام آمد
ذره ‏اى بود كه برتر ز مه نام آمد
شهربانو به جهان بانوى اسلام آمد
پسرى زاد كه عيسى است ز جان پابستش
مى‏ سزد مريم اگر بوسه زند بر دستش
پسرى زاد على نام و محمد مرآت
چه پسر خاك رهش خوب‏تر از آب حيات
چه پسر عبد خدا و به خدا جلوه ذات
به كمال و به جلال و به جمالش صلوات
يوسف فاطمه را نور دو عين آورده
يا حسين دگرى بهر حسين آورده
اين پسر دسته گل دسته گل ياسين است
اين پسر طوطى گلخانه عليّين است
اين پسر جان حسين است و روان دين است
اين پسر طاعت و تقوا را خود آذين است
اين پسر كعبه و چشم همگان زمزم اوست
زندگى بخش همه عالم و آدم دم اوست
اين كريمى است كه دشمن همه شرمنده اوست
اين اسيرى است كه آزادى يك بنده اوست
اين خطيبى است كه خون شهدا زنده اوست
اين خدا نيست ولى خلق جهان بنده اوست
اين تجلاى جمال ازلى مى‏باشد
اين على بن حسين بن على مى ‏باشد
ز سپهر عظمت ماه تمامش گويند
جن و انس و ملك و حور سلامش گويند
شجر و كوه و در و دشت امامش گويند
گرچه دشنام به دروازه شامش گويند
حبل ايمان همه رشته‏ى قنداقه ى اوست
سرمه چشم ملك خاك ره ناقه ى اوست
مخزن سرّالهى ست دل آگاهش
حوريان فيض گرفتند ز خاك راهش
رخ، گل انداخته از بوسه ثارالهش
زينب فاطمه مبهوت جلال و جاهش
اين همان است كه حقش به تاراج رود
دست در سلسله با ناقه به معراج رود
اين كه خورشيد، غبار كف پايش گردد
اين كه گردون سپهر، تير بلايش گردد
اين كه جان ملك ‏الحاج، فدايش گردد
قتلگه مروه و ويرانه،صفايش گردد
آفرينش همه بر، دامن او چنگ زنند
غم ندارد ز سربامش، اگر سنگ زنند
عشق و آزادى و ايثار و وفا مكتب او
بين طوفان بلا ذكر خدا برلب او
مى ‏دهد جا به زمزمه يارب او
غل و زنجير شده محو نماز شب او
در غل جامعه از جامعه مى ‏بود خدا
پاى تا فرق خدابود خدا بود خدا
او كه هر سلسله را بار غمش بر دوش است
گرچه نيش از همگان ديده كلامش نوش است
خطبه‏ اش اهل ولا را همه جا در گوش است
مسجد شام هنوز از سخنش مدهوش است
تا ابد از دم او در نظر خصم اللَّه
مسجد شام سياه است سياه است سياه
اى كه آراسته خود را به نماز تو، نماز
وى به درگاه تو آورده دعا روى نياز
زلف حورا كشد از حلقه‏ ى زنجير تو ناز
بر لب بام تو ارواح رسل در پرواز
خرم از آب و گل عشق تو آب و گل ما
جان مائى و گلستان بقيع است دل ما
گلشن سبز محبت گلى از دامن تو
روزى عالميان خوشه ‏اى از خرمن تو
جان خلق دو جهان باد فداى تن تو
دست هر سلسله بر سلسله ‏ى گردن تو
باغ عشق از گهر اشك تو آبادى يافت
با اسيرى تو آزادگى آزادى يافت
من كيم ذاكر و مداح و ثناگوى توام
فارغ از خود شده مشغول هياهوى توام
آبرو يافته ى خاك سركوى توام
سايه پروده ‏اى از سرولب جوى توام
اى كه نيم نگهت برده دل عالم را
دست‏گيرى كنى در روز جزا )ميثم( را
 

روح دعا

مدينه بار ديگر جلوه گه نور خداست
زفرط نور، تو گويى كه وادى سيناست
چه روى داده كه دل بى قرار گرديده
ز نور كيست ؟كه روشن تمام ارض و سماست
گلى شكفته به گلزار سيد الشهدا
كه عطر فاطمه در برگ برگ او پيداست
سحاب رحمت يزدان هماره مى ‏بارد
ز يمن مقدم اين گل كه نوگل زهراست
بگير دامن لطفش به كف كه اين مولا
چو باب خويش كريم است و بحر جود و سخاست
بدان سبب لقب زين العابدين دارد
كه پيشواى همه عابدين و روح دعاست
چه مى ‏شود كه بدست عناتيش امشب
دهد جواز مدينه كه قبله ى دلهاست
 

شافع شيعيان

البشاره اى محبان حضرت سجاد آمد
شيعيان مرتضى را شافع ميعاد آمد
بر مسلمانان گيتى پيشواى دين و دانش
شادى ما گشته كامل رهبر عبّاد آمد
چون قدم بنهاد در عالم ندا در داد جبرئيل
عالم كون و مكان را سيد سجاد آمد
تابعين كربلا را رهبر نستوه و دانا
دشمن پى گير ظلم و جور و استبداد آمد
هست شمشيرش دعا،برخوان كتابش تا بدانى
آنكه باشد در فناى خصم دين استاد آمد
كن تفكر در كلامش با تدبر تا بدانى
آنكه دانشگاه قرآن را نهد بنياد آمد
وارث علم محمد پيشواى اهل تقوى
مؤمنين را تا كند از علم خود ارشاد آمد
زهد و تقوايش شد عالمگير و در تفسير قرآن
آنكه تقوى را همى دانست خيرالزاد آمد
ناله هايش در سكوت شب نشد فرياد اما
آنكه مى ‏باشد سكوتش برتر از فرياد آمد
حضرت سجاد آمد )سرويا( برگو به ياران
آنكه جانها را كند از قيد غم آزاد آمد
 

راهنماى دين

امشب اى اهل دعا روح دعا مى ‏آيد
پسر خامس اصحاب كسا مى ‏آيد
مؤمنين گرد هم آئيد به محراب دعا
صف ببنديد كه مولاى شما مى ‏آيد
سر تسليم به پايش بگذاريد همه
كه ز ره صاحب تسليم و رضا مى ‏آيد
سجده‏ ى شكر به درگاه خداوند آريد
كه ز ره راهبر و راهنما مى‏آيد
مجرمين هيچ مباشيد از اين در نوميد
پرده‏پوش گنه و جرم و خطا مى ‏آيد
آن خدا جوى كه چون پاى به محراب نهد
طاق محراب برش گشته دو تا مى‏آيد
آنكه بگرفته ز حق سيد سجاد لقب
امشب از غيب به تاييد خدا مى ‏آيد
آنكه از جاى كند ريشه‏ ى طغيان يزيد
آنكه حق را كند از خدعه جدا مى ‏آيد
آنكه بيند به صف كرببلا روى زمين
پيكر بى سرشاه شهدا مى ‏آيد
آنكه بيند به سر نيزه ى اعدا از كين
سرهفتاد و دو خورشيد لقا مى ‏آيد
آنكه در شام به شمشيرِ زبان بگشايد
پرده ى باطل و اوهام و ريا مى ‏آيد
آنكه سائل نرود از در لطفش نوميد
فيض بخشينده به ارباب وفا مى ‏آيد
دست )ثابت( مكش از دامن او صبح و مساء
چونكه آن صاحب اورنگ ولا مى ‏آيد
 

نفس صبح

تمام غيرت درياست در كلام تو سبز
تموج نفس صبح در سلام تو سبز
سلام، سنگ صبور قيام عاشورا
غرور زينب كبرى ست در تمام تو سبز
پيمبرى، كه به اعجاز يك سر بى تن
طلوع مى‏ كنى مى ‏شود قيام تو سبز
هميشه جان تو مى ‏سوخت در غم خورشيد
امام سجده در آتش، هميشه نام تو سبز
چنين كه در شب زنجير رفته ‏اى تا شام
طلوع صبح تشيع به اهتمام تو سبز
 
 

يادگار عاشورا

ز نور روى تو روشن چراغ ايمان است
زياد روى تو دلها ستاره باران است
ز آفتاب جمال تو ديده نورانى است
ز مهر توست كه دنياى ما بهاران است
تو سبز مثل زلال ستاره ‏ها هستى
كه از حضور تو شبهاى ما چراغان است
قسم به نور محمد كه چشمه‏ ى خورشيد
ز روشناى نگاه تو پرتو افشان است
قسم به هر چه گل و آب و نور و آيينه!
كه چشمه چشمه‏ى مهتاب، در تو حيران است
عزيز ديده زهرا، گل بهار حسين
زلال عطر دعاى تو، مژده جان است
تو از قبيله ‏ى نورى، تو از سلاله‏ ى عشق
ز لطف تو همه‏ ى كارها به سامان است
تو قبله‏ى همه حاجات دردمندانى
نسيم كوى تو ما را، اميد درمان است
تو وارث همه گل‏هاى سرخ صحرايى
پيام سرخ تو پيغام سرخ قرآن است
خيال سبز تو اى منتهاى باور ما!
براى غصه و ماتم، هميشه پايان است
خوشا! سرى كه سرافرازى از شما دارد
خوشا! دلى كه ز عشق شما پريشان است
به ياد غربت، اى يادگار عاشورا!
زلال زمزمى از ديده تا به دامان است
 

درّ ثمين

بشارت شيعيان حجت ز رب العالمين آمد
ز مصباح هدى نور خداوند مبين آمد
ز افلاك جلالت اخترى تابنده گرديده
كه از رويش منور آسمان و هم زمين آمد
به روز پنجم شعبان ز لطف قادر منان
على بن الحسين يعنى امام چارمين آمد
على رويى على بويى على نامى على خوئى
ز بطن شهربانو زاده‏ى حبل المتين آمد
جمالش چون نبى زيبا،بيانش چون على شيوا
ز نسل حضرت زهرا نمايان ركن دين آمد
حسين بن على شادان به حمد خالق سبحان
كه از بحر ولايت بهترين درّ ثمين آمد
بگو با پيروان دين كه آمد زاده ‏ى ياسين
گشا چشم حقيقت بين كه زين العابدين آمد
تولد يافت از مادر ولى خالق اكبر
ملك از بهر ديدار رخ آن نازنين آمد
ملك در عرش شهپر زد دم از اللَّه اكبر زد
كه ظاهر بار ديگر نور ختم المرسلين آمد
بگوش دل ندا آمد كه آيت از خدا آمد
نكو فرزند دلبند امام سومين آمد
گل گلزار دين آمد جهان را زيب و زين آمد
شفيع المذنبين آمد حسين را جانشين آمد
حسين آن سبط پيغمبر گرفت او را چو جان در بر
بر اين خورشيد و اين اختر زايزد آفرين آمد
كسى آمد رخش تابان كه باشد حامى قرآن
پس از سلطان مظلومان به آل اللَّه معين آمد
شد از نوحه سرايان عرض تبريكى به حق جويان
چنانچه )كربلايى( با كلام شكّرين آمد
 

یمن میلادت

مدينه ميخندد، ز يمن ميلادت
نشسته بر لبها، سرود زيبايت
حسين زند بوسه ، هماره بر رويت
چو آسمان ريزد، ستاره بر كويت
خوش آمدى سجاد عليه السلام
تو ماه تابانى ، تو جان جانانى
رسيده اى از راه ، خوش آمدى مولا
بيا گل زهرا، نظر نما بر ما
نشسته بر لبها، ذكر على جانم
خوش آمدى سجاد عليه السلام
عزيز زهرايى ، اميد دلهايى
به ما گنهكاران ، شفيع فردائى
به خوبى گلها، به لاله صحرا
به مادرت زهرا، عيدى بده بر ما
خوش آمدى سجاد عليه السلام
به لطف بى همتا، دوباره شد پيدا
گلى زگلزار فاطمه زهرا عليه السلام
خوش آمدى سجاد عليه السلام
 

رباعیات

سجاد را كه ذات حق مدح گفته است
مانند او كريم كجا كس شنفته است
جز لاء لا اله كه گويد خدا يكى است
در عمر خويش به هيچ كسى لا نگفته است
                 ***
امروز دل اهل ولايت شاد است
ميلاد سعيد اشرف ايجاد است
آن قدر به درگاه خدا كرد سجود
معروف از آن به سيد سجاداست
                  ***
پيشانى آفتاب دارى، آرى
در ديده‏ ى جان گلاب دارى، آرى
گل نغمه ى نور، از كلامت جارى است
سجادى و عشق ناب دارى، آرى
                    ***
امشب كه در بهشت وا مى ‏گردد
هر درد نگفتنى دوا مى ‏گردد
از يمن ولادت امام سجاد
حاجات دل خسته روا مى ‏گردد
                   ***
با قامت عصمت و حيا مى ‏آيد
با بانگ مناجات و دعا مى ‏آيد
ميلاد عبادت است يعنى سجاد
از سوى خدا به سوى ما مى ‏آيد
                    ***
اى آن كه عزيز خاطر مايى، تو
ما خسته ى عشقيم و مسيحايى، تو
از چشم و چراغ عارفان، اى سجاد!
بيمار ينى، طبيب دل هايى تو
 

   اس ام اس هاي زيبا براي تبريک نيمه ي شعبان

 

   اشعار و رباعیاتی در ولادت امام حسین(علیه السلام)

 

   ویژه نامه اعیاد شعبانیه - ولادت با سعادت امام حسین،امام سجاد و حضرت عباس علیهما سلام

 

   رباعيات با موضوع امام محمد تقی علیه السلام

 

   سرورى حضرت زهرا سلام الله علیها بر مريم و آسيه




محل تبلیغ شما

ارسال نظر

نام:*
ایمیل:*
متن نظر:
کد را وارد کنید: *
عکس خوانده نمی شود